سيد مرتضي،كتاب امالي و احاديث آن (2)

روش برخورد سيّد با حديث

قرن چهارم هجري و مسايلي كه در آن جريان داشت, به سيّد كمك مي كرد كه حديث امامي و غير امامي را تدوين كند و ثروت عظيمي هم در اختيار او بود و آن اين كه پس از تدوين اين احاديث, قدرت نقد اين احاديث را پيدا كرد. اين دو كار (يعني تدوين و نقد حديث) در دو كتاب انتصار و ناصريات به خوبي مشاهده مي شود. نقد حديثي كه سيّد بر آن همّت داشت, بسيار بيشتر از آن چيزي بود كه حديث تا آن روز به خود ديده بود. نقد وي به ردّ كردن و نپذيرفتن اكثر احاديث منجر شد, علي الخصوص احاديثي كه از آنها بوي غلوّ و تشبيه و جبر مي آمد.او احاديث و اخبار واحد غير موثّق و بلكه موثق را نمي پذيرفت; چرا كه به عقيده او چنين احاديثي نمي توانست مصدر يك حكم شرعي باشد.21
اكثر جاهايي كه سيّد به تفسير آيات و تأويل احاديث پرداخته, مواردي است كه ظاهر عبارات, جبر يا تشبيه و تجويز خطا بر انبياست و از اموري است كه دلايلي عقلي بر ردّ آنها وجود دارد و آيات و رواياتي كه متضمّن اين معاني باشند, رجوع به ظاهرشان صحيح نيست و به همين خاطر, ظاهر الفاظ چنين عباراتي در نزد او غير قابل قبول است. در اين موارد, او مي كوشد كه راهي را براي برگرداندن اين عبارات (از قرآن يا حديث) به وجهي از وجوه پيدا كند.
سيّد در فقه, توجّه زيادي به ظواهر نصوص دارد; ولي آن توجّه را از او در تفسير قرآن و حديث نمي بينيم, چرا كه او معلومات لغوي بسيار بالايي دارد و در يافتن راه براي فرار از ظاهر متن در نمي ماند و حتماً راهي را مي يابد تا مطابق با رأي عقلي اش باشد و هر رأيي كه با رأي عقلي وي سازگار باشد, مي پذيرد.
مناسب است در اينجا مثالي از اين روش برخورد سيّد با يكي از روايات براي روشن شدن بيشتر بحث, ذكر كنيم.
از پيامبر اكرم(صلي الله عليه واله) روايت شده است: كه اِنّ قُلوبَ بَني آدمَ كُلَّها بينَ اصبعينِ مِن أصابعِ الرّحمنِ, يُصّرفُها كيفَ شاء. در جايي از او درباره كلمه «أصبع» سؤال مي شود و اين كه فرض اصبِع براي خداوند به چه معناست و آيا اين فرض, مستلزم اعتقاد به تشبيه است. پس چگونه اين حديث با توحيد پروردگار سازگار است؟
در جواب, سيّد ادلّه لفظي را مي آورد و در پاسخ به كسي كه حديث را به مجرّد منافات با عقل نمي پذيرد مي گويد: اصبع در كلام عرب, اگرچه به معناي عضو مخصوص (انگشت) است, ولي به معناي «اثر نيك» نيز بوده و گفته مي شود: فلان ُ علي مالِه اصبع حسنة يعني قيام و اثري حسن دارد [در اينجا سيّد, اشعاري براي تأييد قول و ادّعاي خودش مي آورد] و معني حديث اين گونه مي شود: هر آدمي, قلبش بين دو نعمت جليل خدا (نعمت دنيا و آخرت) قرار دارد. ممكن است وجه تسميه اثر حسن به اصبع, آن باشد كه اشاره براي نشان دادن شگفتي و توجه دادن به چيزي از انگشت استفاده مي شود.
اين جواب, مي توانست براي فرد سؤال كننده, جواب جامع و كاملي باشد; امّا با اين حال, وجه ديگري را بيان مي كند كه به گفته خودش به مذاق عرب نزديك تر است. وجه ديگر آن است كه غرض در ذكر «اصبع»,خبر دادن به سادگي و آسان بودن دگرگوني قلوب و تغيير دادن آنهاست و انجام كار در مورد آنها بر خداوند ـ عزّوجل ـ يسير است و اين كار, تحت قدرت و تسلّط اوست. آيا نمي بيني كه عرب در مثل مي گويد: «هذا الشيء في خنصري و بنصري و في يدي و قبضتي»؟ همه اين عبارت مي خواهد تيسير و تسهيل و نيز عدم مشقّت و زحمت را برسانند و بر همين روش و سياق, محققان و مفسّران, آيه «وَالأرضُ جَميعاً قبضته يَومَ القيامةِ وَالسَّمواتُ مَطْويّآت بِيَمينِهِ» را تأويل كرده اند.
در نتيجه, به نظر مي رسد, پيامبر اكرم(صلي الله عليه واله) هنگامي كه مبالغه را در وصف خداوند به قدرت داشتن بر دگرگون كردن قلب ها و تسلّط برآنها به غير مشقّت و سختي اراده كرده, فرموده است: إنّها بَينِ اصابعهِ كه اين جمله, كنايه اي از اين معني مهمّ و همچنين اختصاري از يك لفظ طولاني باشد.22

بررسي روايات « أمالي سيّد »

احاديث و روايات موجود در أمالي سيّد مرتضي را بايد به دو دسته تقسيم كرد:
1. رواياتي كه مورد بحث و شرح قرار گرفته اند; أمالي السيّد مرتضي داراي 80 مجلس مختلف است. در 28 مجلس از اين مجالس, عبارت «تأويل خبر» وجود دارد كه در ذيل اين عنوان, يك يا چند حديث آورده مي شود و مباحث فقه الحديثي در آن مطرح مي شود و گاهي تعارض اين روايت با روايات يا آيات ديگر بررسي مي شود, گاهي منافات مفهوم روايت با دلايل عقلي و مذهب كلامي شيعه برطرف مي شود. گاهي غريب الحديث و لغات مشكل حديث, توضيح داده مي شود و مباحث نافع ديگري نيز در ذيل اين روايات آورده مي شود.
2. رواياتي كه به عنوان شاهد به كار رفته اند; اين روايات را گاهي سيد براي تأييد ادّعاي خود مي آورد و گاهي نيز وقتي مي خواهد قول شخص ديگري را مطرح كند, روايت استفاده شده توسط او را مي آورد و گاهي نيز در تفسير آيات قرآن از شواهد روايي به خوبي بهره مي گيرد. تعداد رواياتي كه به اين شكل در سرتاسر كتاب آمده است, حدود 50 روايت است.23
در پايان مقاله, فهرست احاديثي را كه سيد مورد بحث و بررسي قرار داده است مي آوريم:

روايت شماره 1

رُوي عن النبيّ ـ صلّي اللّه عليه و سلم ـ إنّه قال: مَن تعلّم القرانَ ثُم نَسيَه لقي اللّهَ و هُو أجذمُ.24
در اين حديث عمده بحث بر روي معناي لغوي كلمه أجذم و مفهوم آن است. در اين حديث نظر سيّد اين است كه منظور از اجذم در اين جا مقطوع اليد است و قول رسول اكرم (صلي الله عليه واله) در مقام تشبيه است, يعني كسي كه قرآن را فراموش كند, مانند كسي كه دست ندارد و فاقد كمال و زينت است.

روايت شماره 2

روي أبو عبيد اللّه بن سلام في كتابه غريب الحديث, عن اميرالمؤمنين(عليه السّلام) إنّه قال: مَن أحبَّنا أهلَ البيت, فَليعدّ لِلفقرِ جلباباً أو تِجفافاً.25
در اين روايت, سيّد مي خواهد اين مطلب را روشن كند كه چگونه محبّان اهل بيت(عليه السلام) به فقر و نداري موصوف شده اند, حال آن كه چنين رابطه اي در ميان انسان ها برقرار نيست؟
به نظر او, اين فقر مي تواند هم به فقر در آخرت و نياز به توشه, و هم به فقر در دنيا و صبر در مقابل آن, دلالت كند.

روايت شماره 3

قال أبو عبيد, قاسم بن سلاّم, فيما روي عن النبي ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ: ليس منّا من لَم يَتَغَنَّ بِالقرآنِ.26
در اين جا بحث در مورد واژه لم يتغَنَّ است كه مي توان از آن, معاني مختلف,اراده نمود. رأي سيد اين است كه منظور از لم يتغنَّ, لم يستغنِ بالقرآن است; يعني اگر كسي غير از قرآن به چيز ديگري خود را نيازمند بداند, از ما نيست. در واقع, معاني ديگر براي اين واژه, مانند آهنگين بودن و ترجيح و… در اين مقام, مردود است.

روايت شماره 4

روي ابو هريرة, عن النبي ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ إنّه قال: إنّ أحبَّ الأعمالِ إلي اللّهِ ـ عزَّ وجلَّ ـ أدومُها و إنْ قلَّ, فعليكم منِ الأعمالِ بما تُطيقونَ, فإنّ اللّهَ لا يملَ حتّي تَمَلّوا.27
در اين روايت, بحث اصلي بر روي لفظ لا يملُّ و حتّي تَملّوا و كلاً ريشه سه حرفي «م ل ل» است كه معاني مختلف آن بررسي مي شود و سيّد براي وصف خداوند به ملل, چهار وجه آورده است; ولي در پايان, هيچ يك از وجوه را به ديگري برتري نداده است.

روايت شماره 5

روي أبو مسعود البدري, عن النّبي ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ إنّه قال: مِمّا أدرَكَ النّاسُ مِنْ كَلامِ النّبوةِ الأولي, إذا لَم تَستَحيِ فاصنع ماشيت. 28
در معنا و مفهوم عبارت إذا لم تستحي فاصنع ماشيتَ, سه معناي مختلف آورده است كه براي هر يك از معاني, از آيه يا روايتي به عنوان شاهد استفاده شده است. ظاهراً سيد,معتقد است تا زماني كه كاري نكرده اي كه از آن حيا و شرم داشته باشي, هر كاري مي خواهي انجام بده;چون در واقع; كارهاي زشت است كه شرم و حيا آور است.

روايت شماره 6

روي محمد بن الحنفية, عن أبيه اميرالمؤمنين (عليه السلام) قال: كان قد كثر علي مارية القبطية, أم ابراهيم في ابن عم لها قبطي كان يزورها…, فقال: الحمدُ للّهِ الذي يُصرف عنّا الرّجس أهل البيت.29
سيد از اين روايتِ مفصل پنج حكم و نتيجه شرعي استخراج كرده و به شبهات وارد شده در آن پاسخ مي دهد و در واقع از ساحت مقدّس پيامبر اكرم(صلي الله عليه واله) و اميرالمؤمنين(عليه السلام) دفاع مي كند. پس از اين مطلب, به بررسي لغات غريب و مشكل حديث مانند: شَغر برجله, أجب, … مي پردازد.

روايت شماره 7

روي أبو هريرة, عن النبي ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ إنّه قال: تقيءُ الارضُ أفلاذَ كَبدها مثلَ الاطِوان من الذّهب و الفضةِ, فيجيءُ القاتلُ فيقول في مثل هذا, قتلتُ و يجيءُ القاطع يقولُ في مثل هذا, قطعتُ رَحمِي و يجيءُ السارق, فيقول في مثل هذا: قطعتُ يَدي ثمّ يتركونه ولا يأخذون منه شييا.30
در اين روايت, ابتدا لغاتي مانند أفلاذ, تقيء, … توضيح داده شده و مورد بررسي لغوي قرار گرفته اند و گفته شده كه مفهوم حديث همان معناي «أخرجت الأرض أثقالها» است.

روايت شماره 8

في الحديث إنّ قيس بن عاصم, قال: اتيت رسول اللّه ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ فقال: هذا سيد أهل الوبر… فقال ـ عليه الصلاة والسلام ـ: نعم المال أربعون و الكثر ستّون و ويل لاصحابِ المِيينَ, إلاّ مَنْ أعطي الكريمةَ ومَنحَ الغَزيرةَ و نَحرَ السمينةَ فاكل وأطعم القانعَ والمُعترَّ.31
اين روايت, حجم زيادي دارد و با عبارات مختلفي آمده است. در اينجا سيد فقط به توضيح لغات غريب حديث پرداخته است و اصطلاحاتي مانند: الكريمة, الغزيرة, المنيحة, الطروقة و… را شرح كرده است.

روايت شماره 9

روي أن النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ خَرج مع أصحابه إلي طعامٍ دُعوا لَه, فإذا بالحسين ـ عليه السلام ـ فَاستَنلَ رسول ُ اللّه…, فقبلَه و قال: أنا من حُسينٍ و حسين منّي, أحبّ اللّه من أحبّ حُسيناً.حسين سبط من الأسباط. 32
اين روايت كه در فضايل امام حسين(عليه السلام) است, از نظر لغوي مورد بررسي سيد قرار گرفته و لغاتي مانند: استنتَلَ, فأس أقنح,… شرح داده شده است.

روايت شماره 10

الخبر المروي عن عبداللّه بن عمر, إنّه قال: سمعت النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ يقول: إنّ قلوبَ بني آدم, كلّها بين أصبعين من أصابع الرَّحمن, يُصرّفها كيف شاء, ثم يقول: قال رسول اللّه ـ صلي الله عليه و سلم ـ عند ذلك: اللّهُمَ مُصرّفَ القلوبِ, صَرّفْ قلوبَنا إلي طاعتِكَ.33
اين روايات تأويل مي شوند و عدم منافات آنها با توحيد پروردگار و متضمّن نبودن تشبيه اثبات مي شود و اصل بحث بر سر لفظ إصبع و معاني مختلف آن است كه غير از انگشت به معني «اثر حسن» هم به كار مي رود. سپس, انواع تلفظ هاي اين كلمه و در نهايت, دو وجه براي تأويل اين حديث با استفاده از معناي لغوي و ساير موارد بيان مي شود.

روايت شماره 11

روي أبو هريرة, عن النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ إنّه قال: يقول اللّه ـ عزَّ وجلَّ ـ إذا أحبّ العبدُ لقايي أحببتُ لِقاءَه و إذا ذكرني في نفسهِ,ذكرتُه في نفسي. و إذا ذَكَرني في ملاء, ذكرتُه في مَلاء خيرٍ منهُ. وإذا تقَّرَب إليَّ شِبراً, تقربتُ إليه ذراعا.ً وإذا تقرّبَ اليَّ ذِراعاً, تقرّبت إليه باعاً.34
اين روايت در مورد كلمه نفس در مورد ذات باريتعالي است. براي روشن شدن اين مطلب, هشت معنا براي كلمه نفس بيان مي شده و با آيات و روايات مختلف تطبيق مي شود.اعتقاد بر آن است كه اين روايت از باب تسميه جزاي يك عمل با نام همان عمل است; چنان كه در آيه «وجَزاءُ سَييةٍ سَييةٍ مثلُها» چنين است.

روايت شماره 12

روي عن النبي ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ: إن ّ المَيتَ لَيُعذَّبُ لبكاء الحّي عليه.35
اشكال در اين روايت, اين است كه چگونه يك نفر به خاطر اعمال ديگران بايد عذاب ببيند؟ ابتدا يك تأويلي در مورد آن ارايه شده, و سپس روايات ديگري در اين باب مطرح گرديده است.

روايت شماره 13

يروي ابوهريرة, عن النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ إنه قال: ما من أحدٍ يُدخلُه عملُهُ الْجَنَّةَ و يُنجيهِ من النّار. قيل: ولا أنت يا رسول اللّه؟ قال و لا أنا, إلاّ أن يَتغَمَّدني اللّه برحمةٍ من اللّه و فضل. 36
اين اشكال طرح مي شود كه چرا بندگان نسبت به پاداش الهي غير مستحق هستند و همگي در سايه فضل و رحمت خدا به بهشت مي روند و از جهنّم, رهايي مي يابند و به اين اشكال پاسخ داده مي شود.

روايت شماره 14

يروي نافع عن أبي الاسحاق الهجري, عن أبي الاحوص, عن عبدالله بن مسعود, عن النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ قال: إنّ هذا القرآن مادُبة لله تعالي, فتعمّدوا مأدبته ما استطعتم وإنّ أصغَر البيوتِ لبيت أصغرُ من كتاب اللّه. 37
در ذيل اين روايت برخي واژه ها مانند مأدبة و… مورد بررسي قرار گرفته است و نيز وجه تشبيه كتاب الهي به مأدبة بيان شده است.

روايت شماره 15

روي أن مسلما الخزاعي, ثم المصطلقي, قال: شهدت رسول اللّه(صلي الله عليه واله) و قد انشده نشد قول سويدِ بن عامر المصطلقي. فقال رسول اللّه: لو أدركته لأسلَمَ. 38
در ذيل اين روايت, سيد در واقع به توضيح اشعار سويد بن عامر پرداخته است و عبارات مشكل آن را معنا كرده است.

روايت شماره 16

يروي زيد بن ثابت, عن النبي ـ صلي اللّه عليه و سلم, إنّه قال: توضَّؤوا مما غَيّرتَ النّارُ.39
بحث اين روايت در معناي كلمه وضو است, كه مس كردن چيزي كه آتش آن را تغيير داده است, چه نيازي به وضوء دارد؟ در پاسخ به اين سؤال, نياز به فهم معناي وضو احساس مي شود. آيا وضو به معناي شستشو است يا منظور آن اصطلاح شرعي است؟

روايت شماره 17

روي ابوهريرة, عن النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ إنه قال: خيرُ الصّدقةِ ما أبقَتْ غنيً, واليدُ العُليا خير من اليد السّفلي و ابْدأ بِمن تعول. 40
ابتدا سيد دو وجه در تأويل «خير الصدقة ما ابقت» غني آورده و پس از طرح دو وجه در تأويل «اليد العليا خير من اليد السفلي», نظر خود را با استفاده از شواهد, مي آورد. معناي روايت اين است: عطيّه زياد و كثير, بهتر از عطيه و بخشش كم و قليل است و اين روايت با موجزترين كلام, اين را گفته است.

روايت شماره 18

روي عقبة بن عامر, عن النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ إنه قال: لو كان القرآن في أهابٍ ما مسَّته النّارُ.41
اين روايت يكي از مفصل ترين بحث ها را در اين كتاب به خود اختصاص داده است. در اينجا سيد ابتدا نظر ابن قتيبه, سپس ردّ ابن انبازي نسبت به او, و نظر ابن انبازي را مي آورد. پس از آن, نظر خود را مبني بر اين كه كلام, به طريق مثل و مبالغه در تعظيم شأن قرآن و آگاهي دادن نسبت به جلالت قدر و بزرگي جايگاه قرآن است نقل مي نمايد.

روايت شماره 19

روي ابو عبيد القاسم بن سلام, عن حجاج, عن حمّاد بن سلمة, عن هشام بن جان و حبيب بن الشهيد, عن ابن سيرين, عن ابي هريرة: أنّ النبي نهي عن كسب الرّمازَة (أو الزَّمارة).42
ذيل اين روايت, نظرات قاسم بن سلام, ابن قتيبه, فرّاء, ابن انبازي به ترتيب, در مورد لفظ رمازة يا زمارة آورده شده و سيد در پايان مي گويد كه هيچ يك از اين دو تلفظ بر ديگري برتري ندارد; چرا كه براي هر يك وجهي وجود دارد.

روايت شماره 20

روي عقبة بن عامر, إنّ رسول اللّه ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ قال في خطبة طويلة خطبها: مَن يَتبَع المَشمَعَة, يُشْمَع به. 43
منظور روايت اين است كه هر كس كارش مسخره كردن مردم باشد, خداوند او را به همان شكلي كه مسخره مي كرده است, در خواهد آورد.

روايت شماره21

يروي ابو هريرة, عن النبي ـ صلي الله عليه و سلم, إنه قال: لا تناجَشوا و لا تَدابَروا, و كلّ المُسلم عَلي المُسلمِ حَرام دمعهُ و عِرْضُه.44
ابتدا معناي لا تناجشوا و لا تدابروا به طور كامل آورده مي شود و سپس معاني مختلف و متنوّع كلمه «عِرض» است كه مطرح مي شود.

روايت شماره22

روي عنه ـ عليه الصلاة و السلام ـ إنّه قال: لعَن اللّه السّارق يَسرق البيضة, فَتقطعَ يَدُه. و سَرِقَ الحبلَ, فَتُقْطع يده.45
اين روايت, دستاويز دو گروه خوارج و مُلحدان قرار گرفته, تأويلات مختلف ردّ مي شود. اين روايت در مقام تعجيز و تضعيف دزد است كه دستش را به قيمتي كم مي فروشد و در پايان, معناي لغوي بيضة و حبل مورد بررسي قرار گرفته است.46

روايت شماره 23

روي ابوهريرة, عن النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ إنه قال: لا يموتُ لِمؤمنٍ ثلاثة مِن الأولادِ, فتمسَّهُ النّارُ إلا تحلَّة القسمِ.47
بحث اين روايت, تحلّة القسم است. سيد اشكالي طرح مي كند كه آيا اين روايت متضمّن اغراي به فساد نيست كه اگر مؤمني سه فرزند او بميرند از آتش در آمان خواهد بود و خود به اشكال,پاسخ مي دهد.

روايت شماره24

روي ابوهريرة, عن النبي ـ صلي اللّه عليه و سلّم ـ قال: كلّ مُولود يُولدُ علي الفطرة, حَتّي يكونَ أبواهُ يُهوِدانِه أو يُنَصِّرانه. 48
نظر سيد مرتضي حول مفهوم فطرت است. سيد به توضيح عبارات «ابواه يهودانه و ينصرانه» مي پردازد و بحثي كوتاه در زمينه نسخ و إخبارمطرح مي كند.

روايت شماره 25

روي بشّار عن معاوية بن الحكم قال قلتُ: يا رسول اللّه, كانَت لي جارية ترعي غنماً لي … فصككتُها صكةً. قال: فعظم ذلك علي النبي ـ صلي الله عليه و سلم ـ… فقال: ـ عليه السلام ـ أعتقها فَإنّها مؤمنة.49
برخي لغات مشكل اين روايت مانند: اسَف, … توضيح داده شده, سپس چهار معنا براي كلمه سما آورده مي شود و در نهايت, جمع بندي اين است كه در سما بودن خدا به معني عزّت و علوّ شأن و سلطان است و علوّ مسافت در زبان عرب هيچ گونه مدحي محسوب نمي شود.

روايت شماره 26

روي شريك, عن عمار الذهبي, عن أبي صالح الحنفي, عن أميرالمؤمنين علي ـ رضي اللّه عنه, قال: رأيتُ النبي صلي الله عليه و سلم ـ في المنام, و أنا أشكو إليه ما لقيتُ مِن الأودِ واللدد.50
اين روايت به طور مختصر آمده است و لغات أود ولَدَد مورد بررسي قرار گرفته است.

روايت شماره 27

روي عن النبي ـ صلي اللّه عليه و سلم ـ قال: لا عدَوي ولاطيرةَ ولا هامَّة.51
در اين قسمت, چندين روايت براي مقايسه با يكديگر آمده است كه بعضي با بعض ديگر داراي تناقض ظاهري هستند. برخي از آنها ناظر به وجود بديمني و سرايت بيماري و… و برخي ديگر, شاهد بر عدم وجود چنين چيزهايي است.

روايت شماره 28

يروي عن رسول الله ـ صلي الله عليه و سلم ـ, إنّه نهي أن يُصلّي الرَّجُلُ و هُوَ زَناءُ.52
در اين قسمت, فقط معناي زنا آورده شده است.

خاتمه

از بررسي روايات مذكور در أمالي سيد و همچنين توضيحات مؤلّف ذيل آنها به نكات زير پي مي بريم:
1. اِسناد اكثر روايات مطرح شده در كتاب, داراي اشكال است و حديث مسند به ندرت در ميان آنها يافت مي شود و در واقع اكثراً جزو روايات ضعيف (مرسل, مرفوع,…) به شمار مي روند.
2. اين كتاب منبع فقه الحديثي خوبي براي شيعه است و از آن براي به دست آوردن معاني برخي از لغات غريب حديث يا يافتن انواع فنون بلاغي و صنايع ادبي به كار رفته در روايات, مي تواند استفاده شود.
3. گرايش سيد مرتضي در شرح و تفصيل روايات, بيشتر ادبي و كلامي بوده است. خواننده با مطالعه توضيحات او, علاوه بر اين كه مفهوم حديث را درمي يابد, بسياري از گرايش ها و نظريّات كلامي و فقهي اماميّه آن روز را خواهد فهميد.
4. در توضيح بسياري از روايات, أقوال مختلف علماي برجسته اهل سنّت نظير ابن قتيبه و ابن انبازي قاسم بن سلاّم آورده شده است. اين مسيله, اولاً خبر از دسترسي سيد به أقوال اين افراد از طريق دستيابي به كتب آنها مي دهد و ثانياً اگر مطالبي در كتب امروزي آنها به دست ما نرسيده است, از طريق اين نقل أقوال سيد مي توان به آنها دست پيدا كرد.
5. گاهي در بررسي لغات غريب روايات, شواهدي از شعر جاهلي آورده شده كه دو فايده دارد: اولاً نشان مي دهد, شعر جاهلي و واژه هاي به كار رفته در آن اشعار و در آن زمان, براي سيد مرتضي مهم بوده و مطلب قابل استنادي بوده است و ثانياً مي توان عبارات صحيح بعضي اشعار را به همراه مدلول و معني صحيح آنها به دست آورد.

پي نوشت ها:

21. ادب المرتضي من سيرته و آثاره, عبدالرزاق محي الدين, ص 35 و 36.
22. همان, ص 179 تا 181.
23. أمالي المرتضي, به تصحيح محمد ابوالفضل ابراهيم, بخش فهارس در انتهاي ج دوم.
24. همان, ج 1,جزء1, ص 4.
25. همان, ص 13.
26. همان, ص 24.
27. همان, ص 41.
28. همان, ص 53.
29. همان, ص 54.
30. همان, ص 65.
31. همان, ص 72.
32. همان, ص 157.
33.همان, ج 1, جزء 2, ص 2.
34. همان, ص 6.
35. همان, ص 17.
36. همان, ص 20.
37. همان, ص 27.
38. همان, ص 36.
39. همان, ص 58.
40. همان, ص 66.
41. همان, ص 83.
42. همان, ص 107.
43. همان, ص 136.
44. همان, ج2, جزء3, ص 82.
45. همان, ص 93.
46. سيد در ذيل اين روايت, قبل از توضيح مفاهيم روايت, آورده است: «هو مطعون عند أصحاب الخبر» كه در واقع, تنها جايي است كه سيد در مورد سند آن اظهار نظر كرده است.
47. أمالي السيد المرتضي, ج2, جزء 3, ص 138.
48. همان,ج2, جزء 4, ص 2.
49. همان, ص 74.
50. همان, ص 77.
51. همان, ص 110.
52. همان, ص 192.