مرحوم ملا آقا جان زنجاني

مرحوم حاج ملا آقا جان در سال 1252 شمسي در روستاي « آق كند» از توابع زنجان متولد شد و در سال 1335 در شهر زنجان وفات يافته است.

دوران تحصيلات علوم دينيه را در زنجان مدرسه « سيد» در محضر علماي بزرگ مانند آية الله فياض ديزجي كه از مراجع تقليد بوده و آقاي آخوند ملا قربانعلي و ساير علماي بزرگ به پايان رسانده و انصافا"از فقه و اصول و علوم فلسفه و عرفان و علوم غريبه اطلاع كافي داشت.

شايد به دليل شيوه خاص زندگي ايشان، اطلاعات جامعي از مراحل مختلف تحصيل و تهذيب ايشان موجود نباشد، اما همين مقداري هم كه باقي است از عمق اخلاص و ارادت ايشان به اهل بيت - عليهم السلام- حكايت مي كند.
حكايات زيادي از شيفتگي و ارادت ايشان به اهل بيت در منابع مختلف نقل شده است از جمله به نقل بزرگاني چون آيت الله محمد جواد انصاري همداني و جناب شيخ جعفر مجتهدي كه شرح حالشان پيشتر از نظرتان گذشت، ديدار با جناب حاج ملا آقا جان براي آنان از نقاط مهم و تاثير گذار زندگي بوده است.

توسل مثال زدني ايشان به اهل بيت - عليهم السلام- از جمله ويژگي هاي بارز و شاخص ايشان است كه در جاي جاي اين سطور ملاحظه ميشود.
جمعي از علماي بزرگ معاصر ايشان مانند آية الله مصطفوي،علامه طباطبايي و آقاي حاج شيخ موسي زنجاني به علم و دانش وي اعتراف نموده و ايشان را از نوابغ عصر خود دانسته اند.

حكاياتي كه در ذيل از ايشان مطالعه خواهيد فرمود، از زبان و قلم يكي از آخرين شاگردان ايشان، سيد حسن ابطحي نقل شده است.

اگر چه اين سطور به هيچ رو نمي تواند اين انسان وارسته معرفي نمايند، اما حداقل اداي دين و احترامي است، نسبت به دوستان و ارادتمندان اهل بيت - عليهم السلام- كه خداوند همه ما را از آن جمله قرار دهد.

انسان واقعي

يك روز از او سؤال شد:
شما از علم كيميا و علوم غريبه هم اطلاع داريد؟
ديدم با يك نگاه تأسف آوري گفت:
اگر انسان براي اين گونه از امور خلق شده بود،خيلي كم بود،انسان بيشتر از اين ارزش دارد كه حتي درباره اين گونه از مطالب فكر كند. اگر انسان،انسان بشود همه اين علوم و فضايل خود به خود به سراغش مي آيد و او به آنها اعتنايي نمي كند.

مرشد واقعي

از ايشان نقل شده كه مكرر توضيح مي داد و سفارش مي كرد و مي گفت:
از هرگونه بت پرستي و قطب پرستي و عقب مرشدهايي رفتن كه از جانب خود به آن سمت رسيده اند دوري كنيد.
ايمه معصومين ما (عليهم السلام) زنده اند، خودشان واسطه بين خدا و خلق اند،آنها ديگر واسطه نمي خواهند؛ زيرا هر قطب و مرشدي را كه شما تصور كنيد دور از خطا و اشتباه نيست، در حالي كه ايمه اطهار (صلوات الله عليهم اجمعين)،اشتباه و خطا ندارند، آنها واسطه وحي اند،آنها واسطه فيض اند.

يكبار يكي از همراهان، وسط كلام ايشان مي دود و گويد:
اگر اين چنين است پس جمله:
« هلك من ليس له حكيم يرشده» (هلاك است كسي كه براي او حكيمي، مرد داشنمندي نباشد كه او را ارشاد كند) چيست؟

ايشان در پاسخ فرمودند:
اگر حديث صحيحي باشد و از امام (عليه السلام) رسيده باشد، منظور خود امام بوده است؛ زيرا در آن زمانها مردم با بي اطلاعي كامل خودسرانه به برنامه هاي اسلامي عمل مي كردند، حتي در آن زمان مرجع تقليد هم نداشتند، چون خود ايمه (عليهم السلام) بودند.
و شايد هم درا ين روايت راهنماييهاي معمولي منظور باشد كه البته در اين صورت چنان كه من الان با شما صحبت مي كنم براي هر فردي مذكر و رفيق و استاد و مرشدي در راه رسيدن به كمالات لازم است اما اگر من گفتم: فلان عمل را با تأثير نفس من انجام دهيد كه مؤثر خواهد بود غلط است. بياييد خود را به من بسپاريد و با من بيعت كنيد و من بر شما با آنكه معصوم نيستم و يا نايب معصوم نيستم ولايت داشته باشم غلط است.

بهره مندي از فيض حضرت علي (عليه السلام)

يكي ازهمراهان در جلسه اي به ايشان گفت:
شنيده ايم كه روزي ملاي رومي با شمس تبريزي در بياباني مي رفتند به شط آبي رسيدند شمس گفت: « يا علي» و از آب گذشت ولي ملاي رومي در آب فرو رفت، شمس از او سؤال كرد: مگر تو چه گفتي؟
گفت: همان كه تو گفتي.
شمس گفت: نه تو هنوز به آن مقام نرسيده اي كه علي دستت را بگيرد، تو بايد بگويي « يا شمس» و من بايد بگويم « يا علي».
ايشان از نقل اين قصه ناراحت شد به دوست ما گفت:
من براي شما حديث و روايت مي خوانم،شما براي من قصه مي گوييد.
از خصوصيات علي (عليه السلام) اين بود، در زمان حيات دنياييش كه امام همه بود دربان و حاجب نداشت، حالا كه از دنيا رفته و دستش بهتر باز است، واسطه لازم دارد؟!
آنها نه اين را بگويند و نه در كلماتشان تصريح كنند كه انسان به مقامي مي رسد كه مستقلا"از جلال و جمال الهي استفاده مي كند و به وساطت انبياء و ايمه (عليهم السلام) كاري ندارد.
خود در عرض پيامبر (صلي الله عليه و آله) واقع مي شود و آنچنان كه پيامبر و امام (عليهم السلام) در احكام و شريعت و طريقت و حقيقت و فيوضات ظاهري و معنوي از خدا استفاده مي كنند،او هم استفاده مي كند.

روش و سليقه معنوي

روش حاج آقا جان اين بود كه تنها وسيله اي كه انسان را سريعتر به مقاصد معنوي و ترقيات روحي مي رساند توسل به خاندان عصمت (عليهم السلام) به معني عام آن و تكميل محبت و ولايت آنها در دل است.
او مي گفت:
بعد از واجبات، بهتر از هر چيز، زيارت امامان و بلكه امامزاده ها و احترام به سادات و اظهار عشق و علاقه به آنها است.
شغل خودش روضه خواني بود ولي نه به عنوان آنكه آن را به عنوان شغل مادي انتخاب كرده باشد، بلكه حتي اگر چند نفر در يك محل جمع مي شدند او يك مقدار از فضايل اهل بيت (عليهم السلام) سخن مي گفت و بعد روضه مي خواند و اشكي مي گرفت.
هيچ كجا براي روضه خواندن،از كسي تقاضاي پول نمي كرد مگر جايي كه مصالح اهمي را در نظر گرفته بود.

اخلاص در ماموريت

آيت الله ابطحي نقل مي كند، يك روز ايشان در مشهد به من گفت:
در صحن نو مردي هست كه اشتباهي دارد، بيا برويم اشتباه او را رفع كنيم. وقتي نزديك يكي از حجرات فوقاني صحن رسيديم، ديدم به طرف اتاق يكي از علمايي كه من او را مي شناختم رفت.
گفتم: اين آقا از علماي محترم است.
گفت: اگر نبود كه ما مأموريت براي رفع اشتباه او نمي داشتيم.

من گمان مي كردم كه حاج ملا آقا جان با او سابقه دارد و يكديگر را مي شناسند. ديدم وقتي به در اتاق رسيد مرا وادار كرد كه بر او مقدم شوم؛ (زيرا هيچگاه بر سادات مقدم نمي شد). طبعا"ناشناس وارد اتاق شد، آن عالم به خاطر آنكه حاج ملا آقا جان لباس خوبي نداشت و اساسا"ظاهر جالبي از نظر لباس به خود نمي گرفت، زياد او را مورد توجه قرار نداد و فقط به احوالپرسي از من اكتفا كرد و با يكي از علما و اهل منبر معروف مشهد كه قبل از ما در اتاق نشسته بود، گرم صحبت بود.

حاج ملا آقا جان سرش را بلند كرد و گفت:
« مثل اينكه شما درباره فلان حديث كه در علايم ظهور وارد شده، ترديد داريد و حال آنكه معني حديث اين است و شرح آن اين چنين است و مفصل مطالب را براي آن عالم شرح داد».
من در چهره آن عالم نگاه مي كردم اول اعتنايي نمي كرد ولي كم كم سرش را بالا آورد. يك مرتبه گفت: تو كي هستي؟ جانم به قربانت از كجا مشكل مرا دانستي؟! و چه خوب اين مشكلي كه كسي از آن اطلاع نداشت حل كردي!

از جا بلند شد و حاج ملا آقا جان را در بغل گرفت، او را مي بوسيد و مي گفت: از تو بوي بهشت را استشمام مي كنم.


زيارت ايمه - ع

يكي از شاگردان مرحوم حاج ملا آقا جان نقل مي كند:
در مسافرتي كه با ايشان به زيارت ايمه عراق (عليهم السلام) مشرف شده بودم يك روز در نجف به من گفت:
بيا برويم بصره كه در آنجا مسجدي است بايد در آن دو ركعت نماز بخوانيم.
من چون در آن روز نمي دانستم بصره با نجف چقدر فاصله دارد، فكر مي كردم بصره هم مانند كوفه است كه نهايت يك فرسخ بيشتر فاصله ندارد، لذا گفتم: برويم.
با هم حركت كرديم چند قدمي از شهر نجف بيشتر بيرون نرفته بوديم كه وارد بصره شديم در آنجا به مسجدي رفتيم و دو ركعت نماز خوانديم و بيرون آمديم باز به همان ترتيب چند قدمي كه از بصره بيرون آمديم وارد نجف شديم.

من بعدها كه فهميدم بصره با نجف فاصله زيادي دارد به بصره رفتم تا ببينم آن مسجد در بصره است و آيا آن شهري كه ديده ام حقيقتا"بصره بوده است،يا خير؟ با كمال تعجب ديدم بدون كم و زياد و با جميع خصوصيات، بصره همان بصره و مسجد هم همان مسجد است....

توصيه به ميزبان

مرحوم حاج ملا آقا جان سفارش مي كرد:
در زندگي طوري رفتار كن كه ميهمان، خودش بدون دعوت به منزلت بيايد.


هدايت اهل بيت - ع

يكي ديگر از شاگردان نقل مي كند:
روزي در حرم حضرت عبدالعظيم (عليه السلام) جمعي بوديم كه در خدمت مرحوم حاج ملا آقا جان قصد داشتيم گوشه خلوتي را انتخاب كنيم و از محضر او استفاده نماييم .
پس از تحقيق، حرم حضرت امامزاده طاهر كه در گوشه صحن حضرت عبدالعظيم (عليه السلام) است انتخاب نموديم، او نشسته بود و ما هم دور او نشسته بوديم، براي ما از كلمات حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) درباره كيفيت ترقيات روح و عقل سخن مي گفت،من حالم منقلب شده بود سرم را روي زانويم گذاشته بودم و قطعا"به خواب نرفته بودم ولي در عين حال ديدم حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) در كنار حرم ايستاده اند و آنچه حاج ملا آقا جان براي ما مي گويد آن حضرت به او تلقين مي فرمايد.
وقتي سرم را برداشتم حضرت موسي بن جعفر (عليه السلام) را نديدم ولي مي ديدم كه حاج ملا آقا جان به همان محلي كه امام ايستاده بودند نگاه مي كند و براي ما حرف مي زند.
دوباره سرم را روي زانويم گذاشتم باز هم امام (عليه السلام) را ديدم كه به حاج ملا آقا جان مطالب را تلقين مي كنند و او همان كلمات را مي گويد.
اين موضوع چند مرتبه تكرار شد وقتي مجلس تمام شد و از حرم امامزاده بيرون رفتيم خواستم مشاهده خود را به حاج ملا آقا جان بگويم ديدم قبل از آنكه من حرف بزنم اين شعر را خواند:

در پس آينه طوطي صفتم داشته است
آنچه استاد ازل گفت بگو مي گويم


پاسخ به نيت قلبي

آيت الله ابطحي نقل مي كند:
يك شب تابستان، روي بام منزل، من و شهيد « هاشمي نژاد» و پدرم در خدمت ايشان نشسته بوديم و او درباره مطالب معنوي و ترقيات روحي با ما سخن مي گفت.
ناگهان كلامش را قطع كرد و رو به آقاي هاشمي نژاد كرد و گفت: فلان روايت در فلان كتاب است البته هم روايت را خواند و هم نام كتاب را برد، ما از موضوع اطلاعي نداشتيم فكر مي كرديم كه با سابقه قبلي بوده ولي چون در آقاي هاشمي نژاد تغيير حالي پيدا شد و گفت: حاج آقا شما از كجا مي دانستيد كه من مي خواهم اين حديث را سؤال كنم؟!
دانستيم كه آن مرحوم از اراده و قلب آقاي هاشمي نژاد خبر داده است.

مخالفت با كشيدن سيگار

ايشان هيچ وقت دوست نداشت در مجلسي كه منبر مي رود كسي سيگار بكشد. روزي در مجلس با عظمتي كه درمنزل مرحوم « آية الله ميلاني» در مشهد برقرار بود،از ايشان تقاضاي منبر شد، ايشان به درخواست آيه الله ميلاني منبر رفت.
در وسط منبر كه تمام علما مبهوت سخنان علمي او بودند، ناگهان سخنش را قطع كرد و به گوشه اي نگاه كرد، معلوم شد يكي از علما سيگار مي كشيد كه ايشان به او نگاه مي كند. سپس گفت:
اگر انسان بتواند تمام حواسش را به جنبه هاي روحي بدهد بيشتر استفاده مي كند.

پرهيز از غلوّ در مورد اهل بيت - ع

ايشان مي گفت:
درباره ايمه اطهار (عليهم السلام) تنها اعتقاد به چهار چيزنه بيشتر و نه كمتر غلو است.
« يعني نبايد درباره ايمه اطهار (عليهم السلام) غلو كنيم، و منظور از غلو اين است كه معتقد به آنچه در آنها نيست (يعني زياده روي است و غلط است) و خود آنها آن را نهي كرده اند باشيم. و اين غلو كه نبايد به آن معتقد بود در اعتقاد به چهار چيز درباره آنها است. »

اول آنكه: معتقد شويم يكي از آنها و يا روح آنها خدا است و خداي ديگري جز آنها وجود ندارد،اين غلو است و غلط است.

دوم آنكه: معتقد باشيم كه آنها را خدا خلق نكرده و هميشه بوده اند و اعتقاد به ازلي بودن آنها را داشته باشيم. اين هم غلو است.

سوم آنكه: معتقد باشيم كه خدا تمام كارها را به آنها واگذاشته و خود كناري نشسته است. اين هم غلو است و معني تفويض همين است و غلط است.

چهارم آنكه: مقام نبوت را به آنها نسبت دهيم و آنها را هم پيغمبراني مانند خاتم الانبياء (صلي الله عليه و آله) بدانيم. اين هم غلو و غلط است.

از اين چهار موضوع كه بگذريم مي توانيم آنچه از فضايل و مقامات كماليه كه عقلمان محال نداند و مي پذيرد در حق آنها بگوييم.

دست خدا!

روزي حاج ملا آقا جان عرق چهل گياه را كه شايد بدمزه ترين داروها باشد، مي خورد و مثل كسي كه عسل مي خورد، لذت مي برد. از او سؤال كردند:
اين چه حالت است؟
فرمود: اين چيزي است كه خداي محبوبم خواسته ايجاد شود و به وسيله دستش آن را ايجاد كرده پس هر چه باشد لذت بخش و شيرين است.
او مي گفت:
دست خدا به تصريح رواياتي كه در تفسير آيه: « يد الله فوق ايديهم» آمده نور مقدس چهارده معصوم (عليهم السلام) است، يعني همچنان كه ما هر اظهار قدرتي را به وسيله دستمان انجام مي دهيم، خدا هم هر كاري را تشريعا"و تكوينا"به وسيله اين انوار مقدسه انجام مي دهد.

زيارت امامزاده ها

او مي گفت:
هر كجا امامزاده اي باشد ولو اصل و نسبش را نداني و يا اصلا"كسي از سادات هم در آن مكان دفن نشده باشد،زيارت كن؛ زيرا آن محل به نام فرزند پيغمبر (صلي الله عليه و آله) ساخته و معرفي شده است.
اساسا"ما روح امامزاده را زيارت مي كنيم حال مي خواهد بدنش آنجا دفن شده و از بين رفته باشد يا به كلي دفن نشده باشد چه فرقي مي كند؟
آيت الله ابطحي نقل مي كند:
من خودم با مرحوم حاج ملا آقا جان، حضرت امامزاده حمزه بن موسي بن جعفر (عليه السلام) را در شهر ري زيارت كرديم و تصادفا"در همان سفر به قم مشرف شديم و باز مرقد مطهر اين امامزاده را در خيابان چهارمردان قم كه به همين نام معروف است زيارت نموديم، وقتي از ايشان سؤال كردم كه آيا حضرت حمزه بن موسي بن جعفر (عليه السلام) اينجا دفن است يا در شهر ري؟
فرمود:
چه فرقي مي كند ما كه نمي خواهيم جسد او را زيارت كنيم و از جسدش حاجت بخواهيم، بلكه منظور استمداد از روح مقدس آن بزرگوار است. كه ممكن است در هر دو جا در يك زمان حاضر باشد.
حتي فرمود:
بعضي مي گويند: حضرت حمزه بن موسي بن جعفر (عليه السلام) در كاشمر مدفون است، اگر براي من ميسر مي شد آنجا هم مي رفتم و ايشان را در آنجا هم زيارت مي كردم.


گريه نكردن روضه خوانها

آيت الله ابطحي نقل مي كند:
ايشان مي گفت:
اينكه اكثر روضه خوانها وقتي مصيبت مي خوانند، گريه نمي كنند، حتي وقتي فرد ديگري هم روضه مي خواند مي بينيم آنها كمتر گريه مي كنند، آيا مي دانيد علتش چيست؟
عرض كردم: نه بفرماييد استفاده كنم.
فرمود: علتش اين است كه آنها وقتي « مقتل» را مطالعه مي كنند فقط براي آنكه آن را نقل كنند مي خوانند. توجه به معني و اصل مصيبت نمي كنند؛ در آن موقع اشك بر مصايب سيدالشهداء (عليه السلام) نمي ريزند.
اين حالت قساوت مي آورد. لذا من خودم هر وقت مقتل را مطالعه مي كنم به نكات زير عمل مي كنم و لذا آن قساوت را ندارم و مي بيني كه خودم در منبر بيشتر گريه مي كنم و تو نيز به همين دستورات عمل كن.
اول آنكه: در وقت مطالعه كتاب مقتل با وضو باش و آن را عبادتي تصور كن.
دوم آنكه: خود را در محيطي كه مقتل بيان مي كند قرار بده و مصيبت را لمس و احساس كن.
سوم آنكه: كوشش كن به هر نحوي كه ممكن است اشك از ديدگانت بيرون بيايد كه علاوه بر ثوابهاي عظيمي كه دارد مانع از قساوت هم خواهد شد.

ملاقات با اوليا خدا

يكي ازعلماي بزرگ از مرحوم حاج ملا آقا جان نقل مي كند و مي گويد:
ايشان ر.زي در تشييع شخصي شركت كرده و بي تابي زيادي مي كردند، و از آنجا كه به ظاهر شخص فوت شده را نمي شناخت باعث تعجب همگان گرديد.

مرحوم حاج ملا آقا جان در اين مورد به من فرمود:
در سفر كربلا وارد شهر كرمانشاه شدم، دستور رسيد با آقايي ملاقات كنم، رفتم بازار، سراغ آن آقا را گرفتم، در بازار گفتند: آن آقا ديوانه است و قابل اعتنا نيست.
گفتم: شما آدرس ايشان را بدهيد،آدرس را گرفته رفتم و پيدا كردم.
وقتي كه وارد حجره محقرش شدم گفت:
« سرزده داخل مشو، ميكده حمام نيست»

اجازه خواستم، اجازه ورود داد و گفت: بايست. ايستادم. گفت: من مأمورم به تو چهار چيز را بگويم:

1- طوري زندگي كن كه كسي شما را نشناسد.
2- از اين تاريخ ديگر اينجا نيايي.
3- سلام مرا به اوليايي كه مي شناسي برسان.
4 - بلند شو يكي از اصحاب امام زمان (عليه السلام) كه فوت كرده تشييع مي شود، در تشييع او شركت كن.

از حجره بيرون آمدم و به سراغ تشييع رفتم، وقتي كه به قبرستان رسيدم موقع دفن بود. به خاطر گفته آن ولي خدا كه گفته بود: فوت شده از اصحاب امام زمان (عليه السلام) است گريه مي كردم و از گريه من اولياء ميت تعجب مي كردند.



تشرف به خدمت حضرت ولي عصر - عج

حاج آقاي مظفري نقل مي كنند:
روزي من از مرحوم حاج ملا آقا جان سؤال كردم كه آيا شما در اين تازگي
خدمت حضرت بقيه الله (روحي و ارواح العالمين له الفداء) رسيده ايد؟
گفت: بله، چند روز قبل كه خدمت آن حضرت رسيدم ديدم با روي بشاشي اين جمله را مي گويند:

« منم كه شرق دو عالم و غرب دست من است»
و به روي من تبسم مي كنند.
من هم در جواب، در حالي كه اشك شوق مي ريختم و به پاي مقدسش براي بوسه زدن مي افتادم گفتم:

منم كه ديده به ديدار دوست كردم باز
چه شكر گويمت اي كار ساز بنده نواز

روضه سيد الشهداء -عليه السلام-

مرحوم حاج ملا آقا جان مي گفت:
روزي ديدم دو نفر پيرزن در مسجد كنار يكديگر نشسته و با هم صحبت
مي كنند يكي از آنها مي گويد: پا و كمرم درد مي كند. دومي با كمال اخلاص و جدي به او گفت: مگر تو روضه نمي روي؟
گفت: چراگاهي مي روم.
گفت: خوب آسان است از اشك چشمت بگير به محل درد بمال خوب مي شود. مگر نمي داني كه شفاي تمام دردها به دست خدا است و وقتي تو براي سيد الشهداء حسين بن علي (عليه السلام) كه ولي خدا است گريه كردي خدا تو را دوست خواهد داشت و هيچ وقت نمي خواهد كه دوستش از درد بنالد.


عنايت اهل بيت -ع - ونهي از منكر

آقاي سيد محمد موسوي واعظ مكرر براي همه نقل كرده بود روزي در خدمت مرحوم حاج ملا آقا جان با آيت الله مصطفوي به امامزاده « داوود» رفتيم شب رسيديم و چون آقاي مصطفوي و حاج ملا آقا جان خسته بودند استراحت كردند و من چون جوان بودم با توجه به پريشاني ام منقلب شدم و حالي پيدا كردم و در حرم امامزاده كنار قبر نشستم و گريه و زاري مي نمودم و سه حاجت از آن حضرت خواستم.
وقتي به حجره اي كه آنها در آنجا بودند رفتم حاج ملا آقا جان وقتي مرا ديد همان گونه كه به پشت خوابيده بود دست مرا گرفت و روي سينه اش گذاشت و گفت: نشد كه شما فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله عليها) چيزي بخواهيد و به شما داده نشود.
سيد جان تو كه سه حاجت براي خود خواستي مي خواست لااقل براي من هم يك حاجت مي خواستي سپس گفت: تو سه حاجت كه يكي وضع مالي خوبي داشته باشي و دوم از آينده خوبي برخوردار شوي و سوم لكنت زبانت برطرف شود.
همه اش را به تو دادند ولي من در سيماي تو يك خطر احساس مي كنم و آن اين است كه تو شاه ظالم را دعا مي كني.

حكاياتي از عنايت سيد الشهدا ء -ع - و حضرت ابوالفضل - ع

مرحوم حاج ملا آقا جان مي فرمود:
در سفر كربلايي كه چند سال قبل مشرف بودم و شبها در ايوان حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) مي خوابيدم و معمولا"اول شب به زيارت حضرت اباالفضل (عليه السلام) مي رفتم، در يكي از شبها وقتي وارد صحن حضرت ابا الفضل (عليه السلام) شدم، ديدم دو نفر جوان مثل اينكه با هم نزاعي دارند و در مقابل حرم به طوري كه ضريح ديده مي شد ايستاده اند، يكي از آنها خواست كلامي بگويد كه به زمين خورد و بيهوش شد. دومي هم فرار كرد.

مردم دور او كه به زمين خورده بود جمع شدند و او را شناسايي كردند و گفتند: از فلان قبيله است، رييس آن قبيله را خبر كردند آمد پيرمردي بود.
به او گفتم: او اشاره به قبر حضرت اباالفضل (عليه السلام) نمود و مي خواست چيزي بگويد كه ديگر نتوانست و به زمين افتاد.
رييس قبيله گفت: او مورد غضب حضرت اباالفضل (عليه السلام) واقع شده؛ زيرا بدنش كبود شده و استخوانهايش خرد گرديده است. او را ببريد به صحن حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) كه اگر راه نجاتي داشته باشد از آنجا خواهد بود.
دوستانش او را به دوش كشيدند و به صحن حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) بردند.
دو شبانه روز در كنار يكي از غرفه ها به حال اغما افتاده بود، شب سوم كه من هم نزديك او مي خوابيدم و منتظر بودم كه امشب يا بايد او از دنيا برود و يا از اين وضع نجات پيدا كند؛ زيرا شخصي كه مورد غضب واقع شده،بيشتر از سه شبانه روز زنده نمي ماند.
ناگاه ديدم به خود تكاني داد و برخاست و نشست. افرادي كه محافظ او بودند، از او پرسيدند: چه مي خواهي؟
گفت: ريسماني بياوريد و به پاهاي من ببنديد و مرا به طرف حرم حضرت اباالفضل (عليه السلام) بكشيد.
اين كار را كردند در بين راه نزديك صحن حضرت اباالفضل (عليه السلام) درخواست كرد كه فلان مبلغ را به فلاني بدهيد. و همان مقدار هم تصدق از طرف من به فقراء اتفاق كنيد.

دوستانش اين عمل را تعهد كردند كه انجام دهند سپس از در صحن دستور داد ريسمان را به گردنش ببندند و با حال تذلل عجيبي او را وارد حرم كردند.
وقتي مقابل ضريح حضرت اباالفضل (عليه السلام) رسيد، كلماتي به زبان عربي گفت كه خلاصه اش اين است:
آقا از تو توقع نبود كه اين گونه آبروي مرا ببري و مرا بين مردم مفتضح نمايي.
مضمون اين شعر را مي گفت:

من بد كنم و تو بد مكافات كني پس فرق ميان من و تو چيست بگو


در اين موقع رييس قبيله رسيد و او را بوسيد و ابراز خوشحالي كرد. مردم از اطرافش پراكنده نمي شدند و نسبت به او كه دوباره مورد لطف حضرت اباالفضل (عليه السلام) واقع شده بود،ابراز علاقه مي نمودند.

من صبر كردم تا كاملا"دورش خلوت شود،به او گفتم: من از اول جريان تا پايان آن با تو بوده ام بعضي از قسمتهاي سرگذشت تو را نفهميده ام، مايلم برايم تعريف كني.
گفت: آن جوان كه با من وارد صحن شد مدتي بود از من مبلغي پول طلب داشت، آن شب زياد اصرار مي كرد كه بايد طلب مرا همين الآن بپردازي، من ناراحت شدم به او گفتم: از من طلبي نداري.
گفت: به جان اباالفضل (عليه السلام) قسم بخور، من بي حيايي كردم خواستم قسم بخورم كه ديگر نفهميدم چه شد تا امشب كه درد و ناراحتي و فشار فوق العاده اي داشتم.
درهمان عالم بيهوشي مي ديدم كه براي تشريفات عبور شخصي به حرم حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) مراسمي قايل مي شوند، سيوال كردم چه خبر است؟ يكي از آنها گفت حضرت ابالفضل (عليه السلام) به زيارت برادرش حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) مي آيد.
من براي عذرخواهي خود را آماده مي كردم كه ديدم حضرت اباالفضل (عليه السلام) بالاي سر من ايستاده و با نُك پا به من مي زند و مي فرمايند:
برخيز، به در خانه اي آمده اي كه اگر جن و انس به آن متوسل شوند، محروم بر نمي گردند.
از همان جا حالم خوب شد و اميدوارم ديگر اين گونه جسارت به مقام مقدس حضرت اباالفضل (عليه السلام) نكنم.

****

همچنين از مرحوم حاج ملاآقاجان نقل شده:
وقتي در حرم مقدس حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) مشغول زيارت بودم، زن عربي كه بلند بلند با حضرت صحبت مي كرد، توجه مرا به خود جلب نمود، مي گفت: من پسرم را الان از تو مي خواهم. سپس به نزديك ضريح رفت و مثل آنكه كلامي شنيد، گفت: چَشم؛ و به طرف صحن حركت كرد.
وقتي به در حرم رسيد برگشت و رو به ضريح كرد و گفت: بعد نگويي كه من نگفتم! و از حرم بيرون شد.
من گوشه اي نشسته بودم و درباره اخلاص آن زن فكر مي كردم، توجهي به حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) كردم و از آن حضرت خواستم كه حاجتش داده شود ساعتي نگذشت كه آن زن با جواني وارد حرم شد و به او گفت: برو از حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) تشكر كن.

او هم به نزديك ضريح رفت و از حضرت حسين بن علي (عليه السلام) تشكر كرد. من به نزد آن جوان رفتم و از او سؤال كردم: جريان شما چيست؟

گفت: دو شب قبل دشمناني كه داشتم مرا به گروگان گرفته بودند و از قريه اي كه دوازده كيلومتر تا كربلا راه است مرا به كربلا آوردند.
در ميان منزلي محبوسم كرده بودند و مرتب تهديد به قتلم مي نمودند تا يك ساعت قبل كه ناگاه نگهبان منزل فوق العاده متوحش شد و نمي دانم چه ديد كه در خانه را باز كرده و فرار نمود.
من هم بدون ترس از منزل بيرون آمدم و تقريبا"بي اختيار به طرف صحن حضرت سيدالشداء (عليه السلام) آمدم كه ديدم مادرم در اين گوشه صحن منتظر من است.
در اين بين، آن پيرزن جلو آمد و گفت: وقتي پسرم را سارقين بردند، من از قريه حركت كردم و يك ساعت قبل به حرم مطهر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) رسيدم و به نزد ضريح كه ايستاده بودم و عرض حال مي كردم، حضرت در جوابم فرمودند: بيرون از حرم در صحن مي روي، فرزندات مي آيد.

من برگشتم و به حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) گفتم: بعد نگويي كه من نگفتم!
وقتي وارد صحن شدم، چند دقيقه اي بيشتر نگذشت كه ديدم پسرم آمد، از او سؤالي نكردم و بلافاصله او را به حرم مطهر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) آوردم و به او گفتم: اول از حضرت حسين بن علي (عليه السلام) تشكر كن و بعد تصميم داشتم از او موضوع را سؤال كنم كه شما پرسيديد. و وقتي كه او براي شما نقل كرد،من هم متوجه جريان شدم.
پس از نقل اين قضيه مرحوم حاج ملا آقا جان به من گفت:
هر چه مي تواني روحت را (با توسل به اهل بيت - ع) تقويت كن و صفاي دل براي خود به وجود بياور كه كليد سعادت جز اين چيزي نيست.


خاك مرقد مطهر امام رضا - ع - و شفاي بيمار

آيت الله ابطحي نقل مي كند:
يك روز مرحوم آقا جان فرمود: يكي از جوانان خوب زنجان مريض شده و پدرش توقع دارد من از او عيادت كنم، اگر مايلي با هم به عيادت او برويم؟
گفتم: مانعي ندارد.
به اتفاق به عيادت آن جوان رفتيم، حال او خيلي بد بود حاج ملا آقا جان را نشناخت و تقريبا"در حال احتضار و جان كندن بود، حاج ملا آقا جان مقداري پدر و مادرش را تسلي داد و او را دعا كرد، وقتي از منزل آنها بيرون آمديم فوق العاده متأثر شده بودم.
گاهي هم با خودم فكر مي كردم كه لابد فردا صبح هم بايد به تشييع جنازه او برويم.
در اين بين مادر آن جوان هم از منزل بيرون آمد و گفت: حاج آقا، دكترها بچه ام را جواب كرده اند، دستم به دامنتان.

حاج ملا آقا جان رو به مادر آن جوان كرد و گفت: خوب مي شود. من ابتدا فكر كردم براي تسلي دل مادرش اين جمله را مي گويد، ولي بعد به من رو كرد و گفت: علاوه بر آنكه ما جنازه او را تشييع نمي كنيم، فردا اين جوان با پاي خود به اتفاق مادرش به منزل ما مي آيند.

صبح فرداي آن شب تقريبا"ساعت 8 بود كه در زدند، من رفتم در را باز كردم،اول آنها را نشناختم از من سؤال كردند، حاج ملا آقا جان منزل هست؟ ديدم خود او صدا زد بفرماييد منتظر شما بودم.
آن جوان و مادرش وارد منزل شدند وقتي در كنار اتاق نشستند حاج ملا آقا جان به من رو كرد و گفت: اينها را مي شناسي؟
گفتم: نه.
گفت: اين همان جوان مريض ديشبي است، من از تعجب مبهوت شدم.
حاج ملا آقا جان به مادر آن جوان گفت: قضيه را نقل كن.

مادر آن جوان گفت: ديشب بعد از رفتن شما حال فرزندم خيلي بدتر شد، ديگر محتضر بود، حتي پاهايش حس نداشت نفسهاي آخرش را مي كشيد، من بالاي سر او نشسته بودم و گريه مي كردم ناگهان چشمش را باز كرد و گفت:
مادر! امام رضا (عليه السلام) مي گويند: ار خاك قبر ما نزد شما هست، چرا به آن استشفاء نمي كني؟
و باز بيهوش افتاد. من يك مرتبه متوجه شدم كه چند سال قبل كه به مشهد مشرف بودم، مقداري خاك از جلو جاروي خدام برداشته و در كاغذي پيچيده و به زنجان آورده و پشت آينه گذاشته ام، فورا"آن را برداشتم و بر بدن جوانم ماليدم، بحمدالله چنانكه مي بينيد شفا يافته است.

مجالس عنايتي

آيت الله ابطحي مي گويد:
ايشان شبها معمولا"نماز مغرب و عشا را در يكي از مساجد زنجان پشت سر يكي از ايمه جماعت مي خواند و به بقيه سفارش مي كردند تا مي توانيد نماز را اول وقت و با جماعت بخوانيد.

پس از نماز به روضه هايش كه قبلا"از او دعوت كرده بودند مي رفت.

شايد در آن مدتي كه من در زنجان بودم، ماه محرم به طور متوسط هر شبي يك جلسه را به اين گونه مي گذراند كه مي گفت: يك مجلس در فلان محل الان دعوت شدم بايد بروم وقتي دو نفري به آن مجلس مي رفتيم مي ديديم صاحب مجلس با يك اخلاصي مجلس را ترتيب داده و مردم هم جمع شده اند. اما منبريشان نيامده يك مرتبه مي ديدند كه حاج ملا آقا جان وارد شد و اجازه گرفت و به منبر رفت.
صاحب مجلس مبهوت مي شد كه او از كجا متوجه شده كه من الآن از امام زمان (عليه السلام) روضه خواني طلب كردم و اين موضوعي بود كه خواص از مردم زنجان اطلاع داشتند و همه بر آن گواهند.
خوب يادم مي آيد كه يك شب وارد اين چنين مجلسي شديم وقتي صاحب مجلس حاج ملا آقا جان را ديد، قسم خورد همين چند دقيقه قبل به امام زمان (عليه السلام) متوسل شده بودم و گفتم: آقا يك روضه خوان براي من بفرست؛ كه شما آمديد.


احترام به سادات

از قول شاگردان ايشان نقل شده است:
ايشان مي گفت: روايت است كه بر سادات نبايد در راه رفتن مقدم شد.
وقتي سادات (ولو از نظر سن، خردسال بودند) وارد مجلسي مي شدند ايشان به تمام قد در مقابلشان مي ايستاد و مي گفت:
در حديث است كه اگر كسي يكي از سادات را ببيند و در مقابل او نايستد و قيام تام نكند، خدا به دردي او را مبتلا مي كند كه دوا نداشته باشد.
او هميشه دو زانو مي نشست و هميشه حتي در مسافرت و بين دوستان،آداب معاشرت را ترك نمي كرد.
گاهي كه ما به او مي گفتيم: شنيده ايم كه گفته اند: بين دوستان آداب ساقط مي شود. مي فرمود:
من از اين افراد كه اين مطالب را مي گويند سؤالي دارم و آن اين است كه آيا ادب، خوب است يا نه؟
حتما"مي گويند: ادب،چيز خوبي است. من در جواب مي گويم: انسان چرا چيز خوبي را كه دارد به دوستانش تقديم نكند؟

زيارت ايمه معصومين - ع

حاج ملا آقا جان در تمام مشاهد مشرفه به ما توصيه مي كرد كه معتقد باشيم ايمه اطهار(عليهم السلام) زنده اند و سخنان ما را مي شنوند و مبادا كوچكترين غفلتي از اين موضوع بشود.
او بهترين زيارتها را « زيارت جامعه» و « زيارت امين الله» مي دانست و مي فرمود كه اگر در حرمها وقت بيشتري داريد زيارت جامعه را بخوانيد و اگر فرصت زيادي نداريد زيارت امين الله را بخوانيد.
همه روزه توصيه مي كرد كه زيارت حضرت صاحب الامر (عليه السلام) را بخوانيم، بخصوص در حرمهاي مقدسه؛ زيرا معتقد بود كه آن حضرت بيشتر از همه جا در حرمها احتمال دارد باشند.
بهترين زيارتهاي آن حضرت را « زيارت آل ياسين» مي دانست.

زيارت كربلاي معلي

آيت الله ابطحي شرح سفر زيارتي خود همراه حاج ملا آقا جان را اينگونه بيان مي كند:
قبل از رسيدن به كربلا ايشان از راننده درخواست كرد كه ماشين را نگه دارد، راننده، ماشين را نگه داشت، ايشان پياده شدند و به ما هم گفتند: پياده شويد،ما هم پياده شديم.
گفت:
از اينجا حرم كربلا است؛ زيرا چهار فرسخ در چهار فرسخ، مربوط به كربلا و حسين بن علي (عليه السلام) است. يعني مِلك آن حضرت است، حاير حسيني است.
سپس سجده شكر كرد و خاك آن زمين را بوسيد و سوار ماشين شد. ما هم سوار شديم. و ديگر حاج ملا آقا جان را از آنجا تا وقتي كه در كربلا بود متبسم نديديم، يا محزون مي نشست و يا گريه مي كرد.
يك روز به ايشان گفتم: امروز رفتم كنار گودي قتلگاه خيلي متأثر شدم.
گفت:
در مدتي كه در گذشته ساكن كربلا بودم و هر چند دفعه اي كه به زيارت آمده ام، نتوانستم؛ يعني دلم نيامده،حالم ايجاب نكرده كه كنار گودي قتلگاه بروم، تو كه فرزند آنهايي چگونه توانستي اين كار را بكني؟


فضايل مسجد كوفه

در روايات وارد شده كه مسجد كوفه محل نماز پيامبران خدا است و محل نماز امام عصر (روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداء) خواهد شد.
در سفر عتبات كه در خدمت ايشان بوديم، قبل از آنكه ما به اعمال مسجد كوفه بپردازيم حاج ملا آقا جان ما را در گوشه اي طرف راست مسجد نشاند و گفت: اين مسجد براي نشستن افضل است و سپس مطالبي را براي آگاهي ما بيان كرد.
او مي گفت:
در اين مسجد هزار پيغمبر و هزار وصي پيغمبر نماز خوانده اند.
و مسجد كوفه از مسجد الاقصي در بيت المقدس با فضليت تر است.
او مي گفت:
خواندن نماز در اين مسجد، ثواب حج و عمره اي را دارد كه با رسول خدا (صلي الله عليه و آله) رفته باشيد.
او مي گفت:
امام باقر (عليه السلام) فرموده:
« اگر مردم بدانند كه مسجد كوفه چقدر ارزش دارد از شهرهاي دور زاد و توشه برمي دارند و به زيارت اين مسجد مي آيند».

او مي گفت:
اگر چشم برزخي شما باز مي بود مي ديديد كه طرف چپ و راست اين مسجد باغهايي است از باغهاي بهشت و جلو و عقب آن، باغهايي است از باغهاي بهشت و خود آن هم باغي است از باغهاي بهشت.
و مي ديديد كه وقتي نماز در آن مي خوانيد در نامه اعمالتان به جاي يك ركعت كه خوانده ايد اگر نماز واجب باشد هزار ركعت نوشته مي شود و اگر نماز مستحبي باشد پانصد ركعت نوشته خواهد شد و مي ديديد كه ملايكه موظفند كه اگر حتي شما عبادت و يا ذكر و يا تلاوت قرآن هم نكنيد فقط به خاطر آنكه در آن نشسته ايد براي شما در نامه اعمالتان عبادت بنويسند.
پس قدر بدانيد و ضمنا"متوجه باشيد كه امام زمانتان بيشتر اوقات در اين مسجد بوده اند و جاي پاهاي مباركشان در تمام مقامات اين مسجد احساس مي شود. و بكوشيد با عشق و محبت به آن حضرت قدم در اين مقامات بگذاريد.

سپس از جا برخاست و در و ديوار و زمين مقامات مسجد كوفه را مي بوسيد و اشك مي ريخت را مي بوسيد و اشك مي ريخت و مي گفت:
آقا جان... قربان جاي پايت، تو عزيز، اينجا قدم گذاشته اي، تو محبوب، اينجا نماز خوانده اي، قربانت گردم، فدايت شوم،صداي مناجاتت در اين فضا طنين انداخته اي و به اين سرزمين و مسجد آبرو داده.

دور او در كنار آن مقام مقدس ايستاديم قبل از آنكه آن مرحوم اعمال را شروع كند به ما گفت:
مسجد كوفه انسان ساز است، روزي اين مسجد مقر زندگي و حكومت انسان كاملي چون علي بن ابيطالب (عليه السلام) بوده است. و روز ديگري هم مقر حكومت انسان ديگري به نام حجة بن الحسن (عليه السلام) خواهد بود.

اينجا را نگاه كنيد حضرت ابراهيم (عليه السلام) با آن همه عظمتش براي خود جا گرفته و محلي را به عنوان مقام خود رحل اقامت انداخته. و هر شيعه اي كه به اينجا مي آيد مستحب است در اينجا به ياد حضرت ابراهيم (عليه السلام) و عشقش و گذشتش و اطاعتش و عبادتش اعمالي انجام دهد و به اين وسيله از خواب غفلت بيدار شود و مرحله يقظه را بگذراند.

آن محل ديگر را ملاحظه كنيد مقام حضرت آدم (عليه السلام) است گفته اند كه خداي تعالي در اينجا توبه حضرت آدم (عليه السلام) را قبول كرد.
در آنجا مرحله توبه را بايد گذراند و به وسيله محمد و آل محمد (عليهم السلام) درِ خانه خدا بايد توبه كند.

مقبره مختار ثقفي

در سفر عتبات، ايشان فرمودند:
فاتحه اي هم براي « مختار بن ابي عبيده ثقفي» بخوانيم، ما دانستيم كه آن قبر مختار ثقفي است.
من از ايشان سؤال كردم كه مختار چطور آدمي بود؟
فرمود كه چون در دل محبت بعضي از دشمنان فاطمه زهراء (عليها السلام) را داشت، طبق امر الهي روز قيامت او را به جهنم مي برند ولي حضرت سيدالشهداء (عليهم السلام) به منظور قدرداني از خدماتش او را شفاعت مي كند.



ملايك روز و شب

خطيبي كه در مراسم ترحيم ايشان سخنراني مي كرد بعد از اينكه ديد اطرافيان مي خواهند حاج ملاآقا جان را به او معرفي كنند در منبر گفت:
از شما تعجب است كه مي خواهيد او را به من معرفي كنيد، من خودم يك كرامت از او ديده ام كه نقل آن شما را هم به عظمت روحي اين مرد بزرگ بيشتر آشنا مي كند.
شب جمعه اي كه من و او در حرم حضرت سيدالشهداء (عليه السلام) بيتوته كرده بوديم،من منتظر اذان صبح بودم و ساعت دقيقي هم نداشتيم، از حاج ملا آقا جان سؤال كردم: صبح شده يا نه؟
اشاره اي كرد و گفت: ببين ملايكه صبح پايين مي آيند و ملايكه شب بالا مي روند.
آن واعظ در منبر نگفت كه من در آن موقع چه ديدم ولي قسم خورد و گفت: به خدا قسم مي ديد و مي گفت: و وقتي دقت كرديم و تفحص نموديم متوجه شديم كه همان لحظه اذان صبح و طلوع فجر بوده است.

آخرين نامه

فرازي از آخرين نامه حاج ملا آقا جان خطاب به شاگردشان:

تو تنها فردي بودي كه مرا تا حدي شناختي،اسرار مرا به نااهل نگو و فكر كن كه « محمود» در دنيا نبوده است؛ مگر آنكه مصلحتي در نقل آنها به نظرت برسد.

تا مي تواني دست توسل از دامن مقدس حضرت بقيه الله (عجل الله تعالي فرجه) برندار؛ زيرا تمام سعادت در همين موضوع خلاصه مي شود.

به معلمين و اساتيد و علما بالأخص مراجع تقليد احترام بگذار؛ زيرا علي بن ابي طالب (عليه السلام) فرمود:
« من علمني حرفا فقد صيرني عبدا"»
يعني: كسي كه يك جمله از علم را به من تعليم دهد مرا بنده خود كرده است.

به دروايش و متصوفه اعتماد نكن و حتي از علما و مراجعي كه با آنها هم مذاق هستند بپرهيز.
و فراموش نكن كه امام عسكري (عليه السلام) فرمود:
« علمايهم شرار خلق الله علي وجه الارض لأنهم يميلون الي الفلسفه و التصوف».

فلسفه قديم آفت دين و دنياي تو است، اگر خواستي اطلاعاتي از فلسفه داشته باشي بيشتر از فلسفه جديد استفاده كن.
روش وهابيت را اگر چه به اسم تشييع جلوه كرده باشد،بزرگترين مخرب اعتقادات تو است از دوستي با معتمدين به مباني آن بپرهيز.

و مرا از دعا فراموش نكن و براي من طلب مغفرت كن.

منيع: صالحين شيعه

شيعه نيوز