ميرزا مهدي اصفهاني (رحمة الله عليه)

آيت الله ميرزامحمدمهدي غروي اصفهاني يكي از فقهاي بزرگ شيعه در قرن چهاردهم هجري است كه انديشه هاي فقهي و اعتقادي اش در بسياري از حوزه هاي ديني عالم شيعه به ويژه حوزه علميه مشهد موجب پديد آمدن حركت هايي پويا گرديده و نظر بسياري از دانشمندان و دانشجويان علم دين را به خود معطوف داشته است.اهميت نقش ميرزاي اصفهاني را در حوزه مشهد بايد از دو ديدگاه متفاوت بررسي كرد: نخست نقش مهم علمي وي در دو رويكرد فقهي و اعتقادي كه در هر دو بخش موجبات تغييراتي بنيادين را در آن حوزه ديني فراهم آورده و دوم حركت وي در راستاي تجديد حيات حوزه مشهد پس از شهريور ۱۳۲۰ و سقوط رضاشاه پهلوي از سلطنت كه اين نقش مهم تا اندازه اي است كه برخي از بزرگان آن حوزه وي را در كنار آيت الله ميرزا احمد كفايي فرزند آخوند خراساني موسس واقعي آن پس از افول چندين ساله ناشي از سختگيري هاي دوران حكومت رضا شاه عنوان كرده اند. (مكتب تفكيك، ص ۴۱۲)اين نوشته كه با اندكي تاخير به مناسبت شصت و دومين سالگرد درگذشت ميرزاي اصفهاني فراهم آمده، بر آن است تا مروري گذرا بر زندگاني و برخي از انديشه هاي وي داشته باشد و در اين مسير ديدگاه تاريخي را بيش از رويكرد كلامي و اعتقادي مدنظر قرار داده است.


• اقامت در اصفهان

ميرزا در سال ۱۳۰۳ هجري قمري (حدود ۱۲۶۳ هجري شمسي) در اصفهان به دنيا آمد. در سال هاي نخستين حيات علمي مقدمات و سطوح دروس فقهي را نزد مدرسين اصفهان از جمله پدر خويش ميرزا اسماعيل اصفهاني فرا گرفت. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۶)بعد از درگذشت پدر سرپرستي وي را آيت الله حاج آقا رحيم ارباب كه در سال هاي بعد يكي از بزرگان علماي اصفهان شد برعهده گرفت و همو بود كه وي را براي ادامه تحصيلات به عتبات عاليات روانه كرد. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۴)


• مهاجرت به كربلا

وي در حدود سال ۱۳۱۵ هجري قمري و پس از ورود به عراق برحسب توصيه حاج آقا رحيم ارباب به كربلا رفت تا تحت سرپرستي علمي و عملي آيت الله سيداسماعيل صدر قرار گيرد. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۴ و مكتب تفكيك، ص ۲۱۲)آيت الله سيداسماعيل صدر كه از برجسته ترين شاگردان ميرزاي شيرازي صاحب فتواي تحريم تنباكو و از بزرگان مكتب علمي و تربيتي سامرا به حساب مي آمد، از حدود يك سال پيش از مهاجرت ميرزاي اصفهاني به عراق به همراه استاد خود آخوند ملافتحعلي سلطان آبادي از سامرا به كربلا آمده و حوزه علمي خويش را در آن شهر برپاداشته بود. (بغيه الراغبين في سلسله آل شرف الدين، ص ۱۹۵)وي يكي از اركان سه گانه فقهي حوزه علمي ميرزاي شيرازي در سامرا به حساب مي آمد كه در سال هاي پاياني حيات ميرزا امور علمي آنجا را اداره مي كرد (تاريخ علمي و اجتماعي اصفهان، ج،۱ صص ۲۷۱ _ ۲۷۰) و پايه اش در اين مسايل به اندازه اي بالا بود كه پس از درگذشت ميرزا برجستگان آن حوزه، دانشمنداني چون آخوند ملافتحعلي سلطان آبادي، حاج ميرزا حسين نوري (صاحب مستدرك الوسايل)، سيدحسن صدر (صاحب تاسيس الشيعه لفنون الاسلام) و سيدمرتضي رضوي كشميري وي را براي تصدي مرجعيت معرفي مي كردند. (بغيه الراغبين، صص ۱۹۵ تا ۱۹۹) ولي او كه در زهد و اعراض از امور دنيوي مقاماتي را نايل شده بود، خود را از تصدي اين امر كنار كشيد و بيشتر به تربيت علمي و عملي شاگردان خويش پرداخت. (گنجينه دانشمندان، ج،۱ ص ۲۰۸)گذشته از اين وي به همراه دانشمنداني چون محدث متبحر حاج ميرزا حسين نوري از خواص اصحاب سير و سلوك شرعي آخوند ملافتحعلي سلطان آبادي زاهد مشهور آن عصر به شمار مي رفت و در محضر آن استاد كه بايد او را ركن معنوي حوزه سامرا ناميد، سال ها به مجاهدات نفساني و رياضات شرعي پرداخت و به مراتب و كمالاتي دست يافت كه برخي از آنها در كتاب هاي تراجم ذكر شده اند. (ر.ك. بغيه الراغبين، صص ۲۰۹ تا ۲۱۱)علاقه و احترام حاكي از شناخت ميرزاي اصفهاني از اين استاد و راهنماي خود در حدي بود كه به برخي از شاگردان خويش توصيه مي كرد كه در زمان تشرف به عتبات زيارت مرقد اين عالم رباني را در كاظمين هرگز از ياد مبرند.ميرزاي اصفهاني در دوران اقامت در كربلا به جز استفاده هاي علمي از استاد خويش اصول مكتب سلوكي سامرا را هم از وي آموخت (مكتب تفكيك، ص ۲۱۳) و حتي به مقدماتي از تجريد شرعي نيز دست يافت. گذشته از اين از آن روي كه وفات آخوند ملافتحعلي سلطان آبادي در سال ۱۳۱۸ هجري قمري در كربلا رخ داد، (تاريخ حكما و عرفاي متاخر، ص ۲۵۳) مي توان احتمال داد كه ميرزا مجالس او را هم درك نموده باشد.


آخوندسلطان آبادي را به مقامات عالي علمي و عملي ستوده اند. به عنوان نمونه دانشمند بزرگ حاج ميرزا حسين نوري در كتاب دارالسلام خويش از او با تعبيرات بلندي ياد كرده و او را به عنوان عارف ترين شخص به طريقه امامان و متمسك ترين اشخاص به حبل الهي كه وي در زندگي خويش ديده، ياد نموده است. (دارالسلام في ما يتعلق بالرويا و

المنام، ج،۲ ص ۲۶۶)ميرزاي شيرازي نيز كه بسيار به او علاقه مند بود، وي را امام جماعت سامرا قرار داده بود و خود نيز به او اقتدا مي كرد. (تاريخ حكما و عرفاي متاخر، ص ۲۴۳) و همو بود كه بر جسد ميرزا نماز گزارد.از جمله كراماتي كه به سند معتبر از او نقل شده پيش بيني اعدام آيت الله شيخ فضل الله نوري در تهران و مرجعيت آيت الله شيخ عبدالكريم حايري در قم است، در زماني كه شيخ نوري كه از برجستگان اصحاب او بود، هنوز به ايران بازنگشته بود و شيخ عبدالكريم حايري نيز دانشجويي جوان در حوزه سامرا به شمار مي آمد. (تاريخ حكما و عرفاي متاخر، ص ۲۴۹) سير و سلوك اصحاب سامرا كه همگي بر مدار آخوندسلطان آبادي گرد آمده بودند، بر طريق شرعي محض دور مي زد و از همه گونه مسايل جانبي احتراز مي جست و از همين روي بود كه اختلاف نظرهايي ميان ايشان و بعضي از بزرگان سلوكي نجف كه به انديشه هاي عرفاني نيز نظر داشتند بروز كرده بود. (تاريخ حكما و عرفاي متاخر، ص ۲۳۹)ميرزاي اصفهاني تا پايان عمر همين روش سلوكي را پي گرفت و به رغم برخورد و موانست با بزرگان مشرب هاي ديگر و ترقي در روش سلوكي ايشان مسلك اصحاب سامرا را پيشه سير معنوي خويش قرار داد.در كتاب مكتب تفكيك اصول سلوك شرعي كه مورد توجه ميرزاي اصفهاني بوده، بدين گونه توضيح داده شده اند:


«در سلوك شرعي، حركت در جهت تصفيه جسم و روح است و تدارك مافات با عمل به احكام شرع و تادب يافتن به آداب شرع و دانستن عقايد حقه شرعي و اساس آن به تقريري از اين قرار است:

•اخلاص در توحيد؛

•صدق در توسل (توجه تام به روحانيت معصوم(ع))؛

•خلوص در اعمال؛

•حضور قلب كلي (ترك غفلت كلي)؛

•مراقبه مستمر؛

•ترك ظلم (چه ظلم به نفس و چه به غير كه هر معصيتي به گونه اي ظلم است يا به نفس يا به غير) براي رسيدن به

عدل، از جمله در جهت احقاق حق مظلومان؛

•رسيدن به مراتب تقوا از راه عدالت (اعدلوا هو اقرب للتقوي)؛

•بهره مندي از هدايت خاص قرآني (هدي للمتقين)


و چون از راه عدالت نفسي و سلوكي، فردي و اجتماعي، در حق خود و ديگري به تقوا رسيد، مستعد بهره مندي از هدايت خاص قرآني مي شود و بدون هدايت قرآني هيچ توفيقي و وصولي نيست.و در هر حال سلوك شرعي، تبعيت تام و خالص از شرع است در همه جزييات و كليات فعل و ترك، در اعمال ظاهري و باطني (بدون وسواس) و تمسك به معصوم(ع) به منزله «فصل اخير» آن است و اين سلوك شرعي از جهتي سهل تر است از سلوك هاي ديگر چون بسياري از آن رياضات شاقه را ندارند و از جهتي سخت تر است چون دايمي و مستمر است و كار با يك چله و دو چله تمام نمي شود و در واقع تا آخر عمر ادامه دارد و بگذريم از اين سخن كه بايد اهل آن در اين باره سخن بگويند و البته سلوك شرعي از نظر عمق و معنويت و نتيجه قابل مقايسه با هيچ سلوكي نيست.» (مكتب تفكيك، صص ۴۳۰ و ۴۳۱)همان گونه كه اشاره شد تمسك به امام معصوم كه ريسمان وصول به معارف حقيقي دين است، از اساسي ترين مسايل مورد توجه ميرزاي اصفهاني بوده و اين اصل را مي توان به وضوح در برخاستگان مكتب فكري سامرا نيز يافت كه در ادامه اين نوشته به تفصيل به آن پرداخته خواهد شد.


• تحصيلات عاليه در نجف اشرف


ميرزاي اصفهاني پس از اقامتي چندساله در كربلا به دستور استاد به سوي نجف عزيمت كرده و براساس نظر وي در محفل اصولي آيت الله آخوند ملا محمدكاظم خراساني (صاحب كفايه الاصول) حاضر گرديد. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۴) همچنين در مجالس فقهي آيت الله سيدمحمدكاظم طباطبايي يزدي (صاحب العروه الوثقي) نيز شركت كرد و در زمره يكي از بهترين شاگردان محفل فقهي صاحب عروه قرار گرفت. (مكتب تفكيك، صص ۲۲۰ و ۲۲۱)در اين ميان او را در رديف نخستين شركت كنندگان اولين دوره درس خارج اصول آيت الله ميرزاحسين ناييني مي يابيم. ميرزاي ناييني را بايد از جمله مجددين علم اصول دانست كه نامش به همراه بزرگاني چون ميرزا حبيب الله رشتي و آخوند خراساني در ميان مبتكرين اين علم شناخته شده است. او از برخاستگان حوزه سامرا بود كه مباني شيخ انصاري را كه توسط ميرزاي شيرازي تنظيم شده بود، از دو تن از شاگردان ميرزا، يعني سيداسماعيل صدر و سيدمحمد اصفهاني دريافت كرد. (بغيه الراغبين، ص ۱۹۵ و گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۴)آيت الله سيداسماعيل صدر، ميرزاي اصفهاني را براي استفاده علمي به سوي اين شاگرد پيشين خود راهنمايي كرد. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۶) ميرزاي اصفهاني مدتي به تنهايي از محضر ناييني بهره مي برد و دومين كسي كه به اين محفل درسي اضافه شد سيدجمال الدين گلپايگاني بود (مستدرك سفينه البحار، ج،۱ ص ۱۰) كه در ميان شاگردان ناييني جايگاهي رفيع پيدا كرد به گونه اي كه همواره سمت راست استاد مي نشست. (تشيع و مشروطيت، ص ۱۹۶) سيدمحمود شاهرودي نيز در زمره گروندگان بعدي بود كه در مجموع حلقه اي هفت نفره را تشكيل دادند و به مدت ۱۴سال نخستين دوره درسي ناييني را كه اندك اندك به مقام مرجعيت نزديك مي شد پايه ريزي كردند. (مستدرك سفينه البحار، ج،۱ ص ۱۰ و گنجنيه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۶)شروع اين دوره درسي همزمان با بروز وقايع مربوط به مشروطيت ايران بود. در آن زمان ميرزاي ناييني در ميان علماي مشروطه طلب جاي داشت و از مشاوران نزديك استادش آخوند خراساني به شمار مي آمد و در راه اثبات نظرات حكومتي خود كتابي مشهور نگاشت كه با عنوان «تنبيه الامه و تنزيه المله» شناخته مي شود هرچند كه بروز وقايع ناميمون سال هاي پاياني انقلاب مشروطه ضربه سختي بر روح وي وارد ساخت تا جايي كه بنابر پاره اي اقوال نسخه هاي اين كتاب را تا اندازه ممكن جمع آوري كرد و حاضر نبود با دوستان همراه خويش حتي ديداري داشته باشد (تشيع و مشروطيت، صص ۱۶۷ و ۱۹۷)


با اين توضيح در همان زماني كه ناييني به عنوان مشاور برجسته آخوند خراساني مركز ثقل مشروطه خواهي را در نجف اداره مي كرد، محفل درسي خود را با شاگردان نامبرده به گونه اي جدي پي مي گرفت به طوري كه در شبانه روز سه درس را در فقه و اصول براي ايشان بيان مي كرد. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۶)ميرزاي اصفهاني پس از درس آموزي از محضر ناييني سرانجام در سال ۱۳۳۸ هجري قمري (حدود سال ۱۲۹۸ هجري شمسي) از وي اجازه اجتهاد گرفت و با عناويني بس درخور ستايش از سوي استاد موصوف گرديد. با در نظر گرفتن اين اجازه اجتهاد طولاني و

مقايسه تعابير آن با اجازاتي كه ناييني در سال هاي بعد براي برخي از شاگردان برجسته خود كه از بزرگترين مراجع دهه هاي بعدي عالم شيعه به شمار مي آيند و نيز توجه داشتن به اين مطلب كه ناييني كمتر اجازه اجتهاد مي داده (مكتب تفكيك، ص ۲۱۹) مقام بالاي فقاهتي ميرزا نزد اين استاد برجسته مشهود مي گردد. اين اجازه نامه به تاييد سه تن از بزرگان آن روزگار يعني آقايان سيدابوالحسن اصفهاني، آقا ضياء الدين عراقي و شيخ عبدالكريم حايري نيز رسيده كه دو شخص اخير ميرزاي اصفهاني را با تعابيري بلند ياد كرده اند.

• آشنايي با ارباب سير و سلوك نجف


دوران اقامت ميرزا در نجف با بهره مندي از محضر برخي از بزرگان سلوك روحاني آن ديار همراه بود. در اين سال ها او با آيت الله شيخ محمد بهاري همداني و آيت الله سيداحمد كربلايي برخورد كرد و شاگردي ايشان را پيشه كرد كه هر دو از والامقام ترين بركشيدگان محضر آخوند ملاحسينقلي همداني بودند. همچنين با شاگردان مشهور آنان يعني حاج ميرزاعلي قاضي طباطبايي و سيدجمال الدين گلپايگاني ارتباطي دوستانه حاصل كرد. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۴)
راهپويي در اين مكتب سلوكي نيز او را به دريافت «تصديق نامه نيل به معارف و وصول به مقام معرفه النفس» از سوي سيداحمد كربلايي مفتخر كرد. (مستدرك سفينه البحار، ج،۱ ص،۱۰ گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۱۶ و مكتب تفكيك، ص ۲۱۴)نيل به اين مقام در مكتب سلوكي معاصر نجف گامي بس بلند است چرا كه براساس گفته آگاهان معرفه النفس اساس كار پيروان سلوكي آخوند ملاحسينقلي همداني بوده و تمامي تلاش هاي ايشان در سير روحاني براي رسيدن به اين وادي انجام مي گرفته است. (مهر تابان، ص ۱۹)

رويگرداني از مباني بشري و تعلق كامل به علوم الهي


آنچه در زندگي ميرزاي اصفهاني بيش از هر نكته ديگر مورد توجه قرار گرفته و موافقين و مخالفين پرشماري را در برابر وي به پا داشته موضع او در بيان معارف الهي است كه در آن توجهي تام و تمام به مباني رسيده از امامان معصوم عليهم الصلوه والسلام دارد و بسياري از مباني و نتايج علوم رايج فلسفي و عرفاني را در تضاد با آن اساس و ساختار معرفي مي كند.


نقطه آغاز اين كوشش فكري را بايد به زمان اقامت ميرزا در نجف و معاشرت با سالكين آن ديار بازگرداند. (مستدرك سفينه البحار، ج،۱ ص ۱۰) «...اندك اندك غور و غوص در مطالب فلسفي و گرايش در كار حل اختلافات و معضلات فلسفي به سوي عرفان و وقوف بر استفاده وسيع از «عنصر تاويل» و عدم توافق مسايل و مفاهيم ياد شده با كتاب و سنت و پرداختن به توجيه و تفسير رايي و تاويل آيات قرآن و روايات معصومين(ع) نوعي تشويش دروني در وي پديد آورد.» (مكتب تفكيك، ص ۲۱۵)اين موضوع موجب شد تا وي به انجام توسلاتي بس طاقت فرسا روي آورد و براي به دست آوردن حقيقت به تمسك به حبل متين الهي و حجت او در زمين بپردازد و تا ديرزماني اين امر را فراسوي خويش قرار دهد.برخي شاگردان وي داستان هايي درخور عبرت را از اين حالات روحي استادشان نقل كرده اند كه حكايت از روح طلب و صداقت تام او در اين راه دارد و تا اندازه اي بزرگ جلوه مي نمايد كه در نگاه نخست انسان را با ناباوري مواجه مي سازد. (مكتب تفكيك، ص۲۳۴)در دست خطي كه از ميرزا به جاي مانده، وي بر ضرورت توسل به حجت الهي در زمان حاضر براي نيل به معارف ديني تاكيد كرده و همين موضوع را دليل پيگيري توسل به ساحت قدس مهدوي دانسته است.در پايان اين مسير، ميرزاي اصفهاني به كمال مطلوب خويش نايل شد و در تشرفي كه در قبرستان وادي السلام نجف حاصل نمود، به گونه اي وجداني دريافت كه براي دستيابي به اين خير كثير، بايد به عالمان آن مراجعه كند و مدار تحقيق را بر آثار باقي مانده از امامان معصوم شيعه قرار دهد تا حقيقت دانش را واجد گردد.پس از اين رويداد، ميرزا تمامي نوشته هاي فلسفي و عرفاني خود را به رودخانه افكند و تنظيم ساختار فكري خويش را آغاز نمود. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص۱۱۷) ساختاري كه پس از مهاجرت و اقامت او در مشهد به يكي از تاثيرگذارترين مكاتب فكري معاصر در جهان تشيع بدل شد.

• برپايي مكتب فكري مشهد

ميرزاي اصفهاني سرانجام به دستور استاد خود، ميرزاي ناييني، براي تدريس در مشهد، عراق را به سوي ايران ترك كرد. وي در مسير راه مدتي بسيار اندك نيز در بروجرد اقامت جست و پيوندي عميق با آيت الله سيدحسين بروجردي كه هنوز به قم نيامده بود، حاصل كرد. پيوندي كه موجب شد ميان اين دو عالم ديني ارتباطي همراه با احترامي بسيار زياد پديد آيد به طوري كه ميرزا همواره وسعت اطلاع و عمق دانش وي را مي ستود و آيت الله بروجردي نيز در سال هاي پس از درگذشت ميرزا تدبيري براي پي ريزي مكتب وي در قم انديشيده بود.سال ورود ميرزاي اصفهاني را به مشهد، ۱۳۴۰ هجري قمري (حدود ۱۳۰۰ هجري شمسي) ثبت كرده اند. (مكتب تفكيك، ص۲۱۹) آنچه موجبات ابتدايي شهرت ميرزا را در مشهد فراهم آورد، اطلاع آيت الله شيخ هاشم مدرس قزويني از مكانت علمي ميرزا بود كه داستاني مانند آشنايي شيخ انصاري و سيدحسين كوه كمره اي دارد؛ بدين ترتيب كه شيخ هاشم قزويني كه در آن زمان از مدرسين تراز اول مشهد به شمار مي رفت، وقتي دانش و اطلاع ميرزا را كه در محفل درسي وي حاضر شده بود، دريافت، از كرسي درس پايين آمده و خود به همراه شاگردانش، در برابر اين عالم تازه وارد كمر خم كرد. (تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، ص ۷۵) شيخ هاشم قزويني را بايد از كساني دانست كه از ابتدا تا نهايت، هيچ گاه از ميرزاي اصفهاني جدا نشد و در تمامي سال هاي اقامت ميرزا در مشهد پيوسته در ترويج وي مي كوشيد و احترامي از روي اعتقاد معنوي شديد براي او قايل بود و اين شايد از آنجا حاصل مي شد كه علاوه بر وقوف بر جايگاه علمي ميرزا، حالت مكاشفه اي نيز به وي دست داده بود و براساس آن مقام معنوي و روحاني بالايي را براي ميرزا قايل بود.شيخ هاشم قزويني مجتهدي بود كه از حيث مدارج علمي در زمره برترين هاي مشهد قرار داشت و به همين جهت برخي از علما از اين احترام فوق العاده وي نسبت به ميرزا متحير مي شدند. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص ۱۵۶) يكي از استفاده كنندگان از محضر وي، حالات او را نسبت به ميرزا چنين گزارش كرده است: «علامه فقيد پس از نيل به اين مدارج، خود را محتاج به سوخته اي ديد كه در ميان همگان مي درخشيد، اين سوخته... ناشر علوم خاندان عصمت، فقيد زاهد و معلم اخلاق، علامه مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني رحمه الله عليه بود.استاد ما پس از درك اين شخصيت، ديگر به جز ايام تبعيد [براي دخالت در واقعه مسجد گوهرشاد و مبارزه با رضاخان...] تا روزي كه ميرزاي اصفهاني حيات داشت، از او جدا نشد. و تقريرات ميرزاي ناييني را از ايشان فراگرفته و روح معارف اسلامي و پاره اي از علوم منحصره را كه مختص خواص بود،

آموخت...» (مكتب تفكيك، صص۲۸۳ و،۲۸۴ به نقل از شادروان غلامرضا قدسي) نكته ديگري كه شناخت علماي مشهد را نسبت به مقام علمي ميرزاي اصفهاني قوت بخشيد، شروع درس هاي اصولي او بود كه برمبناي اصول ميرزاي ناييني استوار شده بود. ميرزاي ناييني از مجددين علم اصول بود و با برخي از آراي استادش، آخوند خراساني، توافق نداشت و گذشته از اين، خود نظراتي بديع در اين علم ارايه كرده بود. اين نظرات توسط ميرزاي اصفهاني كه پيشكسوت شاگردان ناييني به شمار مي رفت، به ايران انتقال يافت و موجب شد كه علماي مشهد با آنها آشنايي يابند. (مكتب تفكيك، صص ۲۲۰ و ۲۲۱)


اين چنين شد كه ميرزاي اصفهاني در كنار بزرگاني چون آيت الله حاج آقا حسين قمي و آيت الله ميرزا محمد آقازاده (فرزند آخوندخراساني) در صدر مدرسين حوزه علميه مشهد قرار گرفت. ميرزا در خلال اقامت بيست وپنج ساله خود در مشهد، سه دوره درس اصول گفت. دوره نخست را همانند آنچه مرسوم است، در مدتي طولاني برگزار كرد. در دوره دوم به بيان آراي شخصي خود پرداخت و دوره سوم را نيز به اشاره به قواعد مهم اصولي با شكلي مختصر اختصاص داد. (گنجينه دانشمندان، ج،۷ ص۱۱۸)

در ميان آثار به جا مانده از ميرزا، كتاب هاي «المواهب السنيه و العنايات الرضويه»، «اصول الفقه» و «رساله في الكر» به مسايل اصولي و فقهي پرداخته اند. همچنين دو كتاب «اصول آل الرسول» و «خاتمه الاصول» نيز تقريرات درس اصول او را در بر دارند كه توسط آيت الله شيخ محمود حلبي خراساني كه يكي از شاگردان برجسته وي به شمار مي رفت، به نگارش درآمده اند.به گفته برخي از مطلعان، «مرحوم [ميرزا مهدي] اصفهاني در رديف مراجع آن زمان محسوب مي شد. استعداد رساله نوشتن را هم داشت وليكن خودش نخواست مرجع بشود. درس خارج ايشان نيز سرآمد درس هاي حوزه علميه مشهد بود.» (تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، ص۷۶)


در ميان كساني كه از مطالب اصولي وي استفاده كرده اند، علاوه بر شيخ هاشم قزويني، مي توان به آيت الله سيد صدرالدين صدر فرزند استاد و راهنماي ميرزا اشاره كرد كه در سال هاي بعد به اداره حوزه علميه قم پرداخت. (مكتب تفكيك، ص۲۲۴)آيت الله شيخ محمدباقر ملكي نيز كه در سال هاي بعد محفل درسي خود را در قم برپا داشت و مورد تكريم آيت الله بروجردي قرار گرفت، از بهره مندان ميرزا در مشهد بود كه به تحصيل اجازه اجتهاد از وي نايل گرديده بود. (فصلنامه سفينه، شماره يكم، ص۸۱)آيت الله سيدعلي سيستاني و آيت الله شيخ حسين وحيدخراساني هم كه اكنون در رديف مراجع تقليد شيعه قرار دارند، در سنين جواني مجلس درس ميرزاي اصفهاني را درك كرده اند. رويداد زير كه از قول آيت الله مرواريد آورده مي شود، از ميزان اهميت دادن ميرزا به امر تدريس و شاگردپروري حكايت دارد: «وقتي كه در اوايل حكومت رضاخان، دستور صادر شد عمامه ها را از سر روحانيون بردارند، بر اثر انسي كه با لباس روحانيت داشتم، آثار حزن در من آشكار بود. با همين حال به منزل استادم، مرحوم آيت الله ميرزا مهدي اصفهاني رفتم. ايشان تا چشمشان به حال من افتاد، عتابي محبت آميز كردند كه: مگر مسلماني به عمامه است؟!... و براي دلداري من، همان شب خودشان بدون عبا و عمامه با يك قباي قديمي اصفهاني در درس حاضر شدند!» (آيت الله مرواريد كه از چهره هاي علمي و اخلاقي حوزه مشهد بود، در سال ۱۳۸۳ و در سن نودوشش سالگي درگذشت. مرواريد علم و عمل، ص۴۱)

بعد ديگر تاثيرگذاري ميرزاي اصفهاني در مشهد كه شهرت اصلي مكتب او نيز بيشتر بدان وابسته است، ساختار نظام مندي است كه او در مباني اصول اعتقادات ارايه داده و به انتقال آن به شاگردان خود پرداخته است.حوزه مشهد تا پيش از مهاجرت ميرزا به آن ديار، در دو موضوع ادبيات عرب و علوم فلسفي شهرتي بسزا داشت و شايد بتوان گفت كه در ميان حوزه هاي علمي آن روزگار كم مانند بود.حاجي فاضل خراساني و حكيم آقا بزرگ شهيدي رضوي دو تن از بزرگان فلسفي سده گذشته، تدريس علوم فلسفي را در مشهد برعهده داشتند و در اين مقام نيز شهرتي درخور ستايش به دست آورده بودند. حكيم شهيدي از مدارس فلسفي تهران خوشه اندوخته بود و از محضر فيلسوفان نامدار دارالعلم تهران عصر ناصري، ميرزا ابوالحسن جلوه، ميرزا حسن كرمانشاهي و ميرزا هاشم اشكوري بهره مند گرديده بود. (تاريخ حكما و عرفاي متاخر، صص۳۵۲ و ۳۵۴)

بيشتر فضلاي آن روز مشهد نيز كه در مقام تحقيق در عرصه فلسفه برآمده بودند، از درس هاي آن حكيم بلندپايه استفاده برده اند. با ورود ميرزا به مشهد و القاي انديشه هاي او كه در بخش هاي متعددي با ديدگاه هاي فلسفي و عرفاني در تضاد بود، انقلابي فكري در مشهد پديد آمد و بسياري از فضلاي آن روز مشهد را به موضع گيري واداشت و حتي برخي از آنان به بحث هاي چندين ماهه با ميرزا پرداختند تا از ديدگاه فلسفي خويش دفاع كنند. (مكتب تفكيك، ص،۴۱۴ پ۱ و انديشه حوزه، شماره،۱۹ ص ۱۴۸و تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، ص۷۶)

يكي از حاضرين درس هاي ميرزاي اصفهاني در باب نقدهاي او بر فلسفه چنين گفته است: «... ايشان با فلسفه مخالف بود و همه اينها [يعني فضلاي برجسته حوزه مشهد] را از فلسفه برگرداند. مردي بسيار باتقوا و شريف و دانشمند بود. وقتي فلسفه را رد مي كرد، اين طور نبود كه بي جهت بگويد كه فلسفه مردود، بلكه تمام مباحث فلسفي را جزءبه جزء نقل مي كرد و به شاگردانش مي گفت شما كه اينجا نشسته ايد، همه فلسفه خوانده هستيد، ببينيد من درست فهميده ام يا نه؟ اگر من بد فهميده ام، مرا راهنمايي كنيد و مطلب بزرگان فلسفه مثل ملاصدرا يا ابن رشد يا ابن سينا را نقل مي كرد و بعد از تصديق آقايان فضلا، آن وقت از روي مباني صحيح علمي و با استفاده از احاديث و رواياتي كه از ايمه رسيده، - كه با فلسفه مخالفت كرده اند - آن مطلب را رد مي كرد...»
(مكتب تفكيك صص ۴۱۰ و ۴۱۱ به نقل از كيهان فرهنگي، سال،۱ شماره،۱۱ بهمن،۱۳۶۳)

روحش شاد وراهش پر رهرو باد.

وب سايت موسسه بحار