شيخ مفيد-2

در بين دانشمندان بزرگ ما كه در اعصار مختلف مي زيسته اند، مفاخر و نوابغ بسياري بوده اند كه امروز هر كدام مايه اعتبار و سند افتخار جهان تشيع به شمار مي آيند. ولي از ميان آنها شيخ مفيد جايگاه خاصي دارد كه از هر جهت او را از ديگران ممتاز مي گرداند.
براي اين كه بهتر بتوانيم پي به اهميت شخصيت والاي علمي او ببريم، نخست اوضاع عمومي شيعيان پيش از او را از نظر خوانندگان مي گذرانيم، سپس دورنماي عصري را كه وي در آن زندگي مي كرده است تشريح مي كنيم، آنگاه به شرح مختصري از ماجراي زندگي پرحادثه او مي پردازيم.

اوضاع شيعيان پيش از شيخ مفيد

از زمان درگذشت پيغمبراكرم(ص) تا حدود سال 300 هجري، شيعيان وضع ناگوار و موقعيت تأثرآوري داشتند، زيرا شيعه از روز نخست در اقليت بوده است. در دولت بني اميه و بني عباس نيز سعي مي شد كه از نفوذ امامان جلوگيري به عمل آيد و رابطه آنها با شيعيان قطع شود. به همين جهت در سراسر ممالك اسلامي از آفريقا و اسپانياي آن روز گرفته تا مصر و روم شرقي و سرحد چين كه همه در زير نگين خلفاي اموي و عباسي قرار داشت، شيعه در محدوديت به سر مي برد و تقريباً از هرگونه آزادي عمل و عقيده و ابراز وجود ممنوع بود!

وضع شيعيان در عصر شيخ مفيد

از اواسط قرن چهارم هجري شيعيان به ميزان قابل ملاحظه اي در كشورهاي خاورميانه از آن محدوديتها و آزادي كشي ها بركنار ماندند. زيرا از يك طرف خلفاي فاطمي كه شيعه اسماعيلي بودند در مصر دولت نيرومندي تشكيل داده و از ابهت و جلال دربار بغداد كاستند. و از طرفي سيف الدوله حمداني و امراي آن خاندان در شام حكومت مي كردند و شيعه بودند، و از جانب ديگر در مشرق و جنوب شرقي و شمال ايران نيز غوريان و صفاريان و طاهريان و كمي قبل از آنها حكمرانان علوي مازندران، پرچم استقلال برافراشته و بر ضد خلفاي عباسي قيام كردند، و از همه مهمتر ظهور دولت مقتدر آل بويه بود كه از شيعيان با اخلاص به شمار مي آمدند. عضد الدوله ديلمي كه از سلاطين مقتدر اين دودمان است دامنه اقتدارش از سواحل درياي عمان تا شام و مصر گسترش يافته و در احترام و حمايت شيعيان كوشا و در واقع خلافت بني عباس در دست او بازيچه اي بيش نبود.

اين علل و عوامل دست به هم داد و موجب گرديد كه شيعيان از گوشه و كنار سر برآورند و با همتي شايان توجه به تشكيل جمعيت ها و تأسيس حوزه هاي علمي و نشر معارف و حقايق اهل بيت عصمت و طهارت دست يازند. مسافرت هاي ثقة الاسلام كليني و شيخ صدوق دو پيشواي بزرگ شيعه به بغداد و اقامت آنها در آن شهر كه مركز خلافت و علماي عام بود و اهميتي كه ميان آنان كسب كردند، همه از آزادي نسبي و موقعيت آن عصر حكايت مي كند.

در عصر شيخ مفيد كه خود عرب بود شيعيان از آزادي و احترام بيشتري برخوردار گرديدند. وجود فقيه عالي مقامي چون شيخ مفيد در ميان آنان اعتبار آنها را بالا برد و بيش از پيش نزد دوست و دشمن بر احترام آنان افزود. شيخ مفيد شيعيان را از پراكندگي نجات داد و اوضاع اسف بار آنها را سامان بخشيد تا آنجا كه به اوج عزت رسيدند.

شيخ مفيد در محله ي"كرخ"بغداد كه مركز شيعيان بود مي زيست، و مسجد معروف"براثا"در آن محله كه تاكنون هم باقي است، و زيارتگاه شيعيان است، محل تدريس شيخ مفيد بود.

شيخ مفيد از منظر دانشمندان شيعه

شيخ الطايفه در"رجال"باب"كساني كه از ايمه عليهم السلام روايت نكرده اند"در باب"محمد"طبق معمول به اختصار از استاد عاليقدرش شيخ مفيد بدين گونه نام مي برد:"محمدبن محمد بن نعمان، دانشمندي بزرگ و موثق است."(1) و در"فهرست"مي نويسد:"محمد بن محمد بن نعمان ابوعبدالله مفيد معروف به"ابن معلم"از متكلمان (علماي عقايد و مذاهب) طايفه اماميه است. در زمان او رياست علمي و ديني شيعه به وي منتهي گشت. در علم فقه و كلام بر هر كس مقدم، فكرش عالي، ذهنش دقيق، و دانشمندي حاضر جواب بود. نزديك به دويست جلد كتاب بزرگ و كوچك دارد و فهرست كتابهايش مشهور است..."(2)نجاشي شاگرد نامي ديگرش در"رجال"پس از ذكر نام و نسب او تا"يعرب بن قحطان"جد نژاد عرب مي نويسد:"استاد ما رضي الله عنه است. جايگاه والاي او در فقه و كلام و روايت و وثاقت و دانش مشهورتر از آنست كه وصف شود."(3)سپس مانند شيخ طوسي كتاب هاي او را نام مي برد.

ابن شهرآشوب
از وي چنين ياد مي كند:"شيخ مفيد، ابوعبدالله محمد بن نعمان حارثي بغدادي عكبري:... شاگرد ابوجعفر ابن قولويه، و ابوالقاسم علي بن محمد رفاء، و علي بن ابي الجيش بلخي بود.حضرت صاحب الزمان صلوات الله عليه او را ملقب به"شيخ مفيد"نمودو من علت آن را در كتاب"مناقب آل ابي طالب"ذكر كرده ام. او مولف حدود دويست كتاب بزرگ و كوچك است..."(4)علامه حلي از اين دانشمند عظيم الشأن سخن گستر، بهتر و روشن سخن گفته و مي نويسد:"محمدبن محمدبن نعمان مكنّي به"ابوعبدالله"و ملقب به"مفيد"است. درباره علت نامگذاريش به"مفيد"حكايتي است كه ما آن را در كتاب بزرگ خود، در رجال، آورده ايم. مفيد معروف به"ابي المعلم"بود و از بزرگترين مشايخ شيعه و رييس و استاد آنهاست. كليه دانشمندان ما كه بعد از وي آمده اند از دانش او استفاده نمودهاند. فضل و دانش او در فقه و كلام و حديث مشهورتر از آنست كه به وصف آيد. او موثق ترين و داناترين علماي عصر خود بود. رياست علمي و ديني طايفه شيعه اماميه در زمان او به وي منتهي گشت..."(5)

شهيد قاضي نورالله شوشتري
دانشمند عالي مقام و سخن گستر نامي، پس از ذكر نام آن بزرگ مرد علم و دين در كتاب نفيس فارسي خود"مجالس المؤمنين"سخن مفصل خود پيرامون شخصيت او را بدين گونه آغاز مي كند:"... افادت پناهي كه عقل مستفاد از قوت قدسيه ي او مستفيد، و فكر فلك پيماي او با ملأاعلي در گفت و شنيد بود. مجتهدي قدسي ضمير، و متكلمي نحرير، شاهبازي تيزآهنگ، و بديهه پردازي فيروز چنگ، اشاعره از سطوت مناظره ي او در كنج اعتدال، و حال ارباب اعتزال از دهشت مباحثه او مانند..."(6)به طور خلاصه، ساير دانشمندان رجالي و فقها و علماي ما هر جا به نام شيخ مفيد يا گفتار او رسيده اند، از وي به عنوان سرآمد علماي عقايد و مذاهب اسلامي و متفكري برجسته، و مصنفي پركار و دانشمندي سخنور و... و اوصافي از اين قبيل ياد كرده اند مانند: ابن داود در"رجال"ابن ادريس حلي در"مستطرفات سراير"، علامه مجلسي، وحيد بهبهاني، شيخ يوسف بحراني، شيخ ابوعلي حايري صاحب"روضات الجنات"و ديگران.

در اينجا از ميان آنان به نقل قسمتي از سخنان علامه بحرالعلوم بسنده كرده و مي گذريم. علامه بحرالعلوم با آن مقام شامخ علمي و شخصيت نافذ ديني و تقوا و فضيلتي كه داشته است به تفصيل از پيشواي علماي اماميه نام برده و در آغاز گفتار خود مي نويسد:

"محمدبن محمدبن نعمان ابوعبدالله مفيد رحمة الله"استاد استادان بزرگ و رييس رؤساي ملت اسلام، گشاينده درهاي تحقيق با اقامه دليل و برهان با بيان روشن خويش سركوب گر فرقه هاي گمراه، دانشمندي كه تمامي جهات فضل و دانش در وي گرد آمده و رياست علمي و ديني به او منتهي گشته بود.

كليه دانشمندان بر مقام عالي وي در دانش و فضل و فقه و عدالت و وثاقت و جلالت قدرش اتفاق نظر دارند. او داراي خوبيها و فضايل فراوان: تيزبين، باهوش، حاضر جواب و موثق ترين دانشمند عصر خود در حديث و آشناترين آنها به علم فقه و كلام بود و هر كس بعد از او آمده از وي استفاده نموده است..."(7)

شيخ مفيد در نظر دانشمندان عامه

شيخ مفيد دانشمند ذوفنون وبلند آوازه ما در نظر علماي بزرگ عامه نيز بسيار بزرگ مي نمود. اين معني از سخنان خوب و بد آنان به خوبي پيدا است.

ابن نديم
كه از معاصران شيخ مفيد بوده و مانند او در بغداد مي زيسته در فهرست خود نوشته است:"ابن المعلم – ابوعبدالله"رياست متكلمين شيعه در عصر ما به وي رسيده است. او در علم كلام (عقايد و مذاهب) به روش مذهب شيعه بر همه كس پيشي دارد. دانشمندي باهوش و با فراست است، از كتاب هاي او دريافتم كه دانشمندي عاليقدر است..."(8)و در جاي ديگر مي نويسد:"ابن المعلم - ابوعبدالله محمد بن محمدبن نعمان، رياست وي بر اصحاب خود از شيعه اماميه در فقه و كلام و آثار، در زمان ما به وي منتهي گشته است. ولادت او در سال 338 هجري روي داده است، از كتابهاي او... (9) در فهرست ابن نديم در هر دو مورد چيزي از تأليفات شيخ مفيد ذكر نشده است و به جاي آنها چند نقطه ديده مي شود گويا بوده است ولي حذف شده است.

ابن جوزي
دانشمند مشهور كه او نيز هم عصر شيخ مفيد بوده در وقايع سال 413 هـ مي نويسد:"محمدبن محمد بن نعمان ابوعبدالله معروف به ابن معلم، پيشواي شيعه اماميه و دانشمند آنها بود، و كتابها بر اساس مذهب آنان تصنيف كرده است. سيد مرتضي از جمله شاگردان اوست. ابن معلم مجلس مناظره اي در خانه اش واقع در"درب رياح"منعقد ساخته بود كه در آن عموم دانشمندان گرد مي آمدند، او در نزد امراي اطراف كه متمايل به مذهب وي بودند، مقامي عامي داشت. در ماه رمضان امسال (413هـ) وفات يافت. سيد مرتضي او را مرثيه گفت..."(10)خطيب بغدادي كه اندكي پس از وي مي زيسته در تاريخ بغداد نظر به تعصب خاص خود از وي نام برده و سخناني ناهنجار گفته است كه از شخصي چون خطيب بعيد نيست. (11)

سخنان خطيب به روشني مي رساند كه متعصبان مخالف چقدر از شخصيت شيخ مفيد و تأليفات و مكتب وي در رواج مذهب اهل بيت عصمت و طهارت هراس داشته اند. چنان كه از سخنان دانشمندان بعدي عامه نيز روشن مي گردد.

شيخ عبدالله يافعي
در"مرآت الجنان في تاريخ مشاهير الاعيان"ضمن وقايع سال (413هـ) و دانشمنداني كه در آن سال درگذشته اند مي نويسد:"دانشمند شيعه و پيشواي رافضه صاحب تصانيف بسيار، معروف به"مفيد"و"ابن معلم"مي باشد. وي در كلام و فقه و جدل استاد فرزانه بود. او در دولت"آل بويه"با طرفداران هر مسلك و عقيده اي با جلالت و عظمت مناظره مي كرد. وي در سال 413ه وفات يافت."ابن ابي طي مي گويد:"وي از مستمندان دستگيري بسيار مي كرد، فروتني و خشوع وي زياد، و نماز وروزه اش فراوان، و لباسش زبر بود."ديگري گفته است: گاه بود كه عضد الدوله شيخ مفيد را زيارت مي كرد. مفيد شيخي متوسط القامه، لاغر اندام و گندم گون بود. هفتاد و شش سال زندگي كرد. بيش از دويست كتاب تصنيف كرده است. ماجراي تشييع جنازه او مشهور است؛ زيرا هشتاد هزار نفر از رافضيان و شيعيان او را تشييع كردند. خدا اهل تسنن را از شر او آسوده گردانيد! وفات او در ماه رمضان اتفاق افتاد. (12)

ابن حجرعسقلاني
در"لسان الميزان"از دانشمند عاليقدر ما بدينگونه ياد مي كند:"دانشمند بزرگ رافضه (شيعه) ابوعبدالله بن معلم، صاحب تصانيف بديع است كه دويست كتاب مي باشد. او به خاطر عضد الدوله قدرتي بزرگ داشت. هشتاد هزار رافضي (شيعه) جنازه ي او را تشيع كردند. در سال 413 وفات يافت.خطيب بغدادي نوشته است:"مفيد كتاب هاي بسياري در گمراهي شيعه! و دفاع از اعتقاد آنها و نكوهش از صحابه و تابعين و ايمه دين و مجتهدين نوشته است(13)او با كتابها و نظرياتش بسياري را گمراه ساخت! تا اين كه خداوند اهل تسنن را با مرگ وي آسوده گردانيد."

ابن حجر
مي گويد:"مفيد بسيار پارسا و فروتن و پاسدار علم بود. گروهي از دانشمندان از محضرش برخاستند، و در بزرگداشت مكتب تشيع جايگاهي عالي يافت، تا جايي كه گفته اند او بر هر دانشمند بلند قدري منت دارد. پدرش در"واسط"معلم بود، و مفيد در آنجا متولد گرديد. بعضي هم گفته اند در"عكبرا"متولد شده است"(14)گويند عضدالدوله براي ملاقات او به خانه اش مي رفت و هر گاه بيمار مي شد به عيادتش مي شتافت.شريف ابويعلي جعفري شوهر دختر شيخ مفيد گفته است:"مفيد جز اندكي از شب را نمي خوابيد. سپس بر مي خاست و به نماز مي ايستاد، يا مطالعه مي كرد، يا مشغول تلاوت قرآن مي گشت."(15)

ساير دانشمندان عامه مانند ابن عماد حنبلي در"شذرات الذهب"و ابن كثير شامي در"البداية و النهايه"در وقايع سال 413 و ديگران از مفيد قريب به اين مضامين سخن گفته و به مقتضاي سرشت خود با نيكي و بدي از وي ياد كرده اند.

ارتباط با امام عصر(عج)

دانشمند بزرگوار مشهور شيخ ابوطالب طبرسي در كتاب نامدارش"احتجاج"سه توقيع(نامه) از حضرت"ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف"نقل كرده كه به افتخار شيخ مفيد صادر گشته و حضرت او را مشمول عنايات خاص و الطاف مخصوص خود قرار داده است. براي آگاهي از اين توقيعات و مضامين آنها نگاه كنيد به آخر"احتجاج طبرسي"و كتابهاي"مجالس المؤمنين"قاضي نورالله شوشتري،"رجال"علامه بحرالعلوم، روضات الجنات سيد محمد باقر خوانساري، خاتمه مستدرك، تنقيح المقال"شيخ عبدالله مامقاني و ساير منابع، به خصوص سخن علامه بحرالعلوم و محدث نوري پيرامون آنها. (16)

در ظرف سه سال سه توقيع از ناحيه امام زمان(ع) به او رسيد كه امام در خطابهايش به او چنين مي‏فرمايند:

1- للاخ الاعز السديد الشيخ المفيد: برادر عزيز و استوار شيخ مفيد.

2- سلام عليك ايهاالعبد الصالح الناصر للحق الداعي اليه. سلام بر تو اي بنده شايسته خدا و اي ياري دهنده حق و دعوت كننده به سوي آن.

و جالب اينجاست كه در زمان غيبت كبري هيچ توقيعي از ناحيه مقدسه نرسيده است. مگر براي شيخ مفيد و شيخ اسدالله كاظميني رحمهما الله تعالي.

در يكي از نامه‏ها كه در اواخر ماه صفر سال 410 از ناحيه مقدسه براي شيخ مفيد ارسال شده امام چنين مي‏فرمايند:

بسم الله الرحمن الرحيم،

اما بعد سلام بر تو اي دوستدار مخلص دين كه در ولايت ما مخصوص به يقين گشته‏اي... پس از ستايش و حمد خداوندي كه معبودي جز او نيست و درود به سيد و مولي و پيغمبر گرامي ما حضرت محمد(ص) خداوند توفيقت را در ياري از حق مستدام فرمايد و پاداشت را در نشر علوم براي ما براستي زياد و فراوان نمايد... بدان كه ما رخصت ‏يافتيم تا تو را به نامه نگاري مشرف ساخته و دستور دهيم احكام ما را به دوستانمان كه نزد تو هستند برساني، خداوند آنان را به طاعت ‏خود عزيز فرموده و به وسيله رعايت و حراست ‏خود مهم آنان را كفايت فرمايد، پس تو به ياري خدا واقف شو بر آن دشمناني كه از دين خدا بيرون رفته‏اند. بدانچه اكنون برايت ‏بيان مي‏دارم و در رساندن آن به سوي آنان كه اطمينان داري بر آن وجهي كه براي تو مي‏نويسم...

ما اگر چه بر طبق آنچه خداوند براي ما و شيعيانمان مصلحت دانسته تا مادامي كه دولت دنيا در دست فاسقان است جايمان از جاي ستمگران دور است، ولي با اين حال به احوال شما آگاهيم چيزي از اخبار شما بر ما پوشيده نيست و ما از پيش آمد ناگواري كه براي شما اتفاق افتاده آگاه هستيم و اين پيشامد بدان سبب شد كه بسياري از شما به سوي آنچه پيشينيان صالح از آن روگردان بودند متمايل گشته و بدان عهدي كه از ايشان گرفته شده بود پشت پا زدند، گويا اينان نمي‏دانند كه ما در فكر شما هستيم و از ياد شما بيرون نرفته‏ايم وگرنه بلاي سختي به شما مي‏رسيد و دشمنان شما را مستاصل مي‏كردند. پس از خدا بترسيد و در بيرون آمدن از فتنه‏اي كه بر سر شما و بر سر آنكه اجلش نزديك شده سايه افكنده است‏ به ما كمك كنيد، و حفظ كنيد خود را از آن فتنه كسي كه به آرزويش رسيده باشد و آن فتنه نشانه‏اي است‏ براي حركت كردن و اظهار نمودن شما امر و نهي ما براي همديگر. خدا به پايان رساند نور خود را اگر چه مشركان نخواهند...

چون جمادي الاولي اين سال در رسد بدانچه در آن اتفاق مي‏افتد پند گيريد و براي آنچه پس از آن مي‏آيد از خواب غفلت ‏بيدار شويد به زودي از آسمان براي شما نشانه و آيت آشكاري ظاهر گردد و مانند آن نيز از زمين نمودار شود و در مشرق زمين جريان ناگوار و حزن آوري اتفاق افتد و مردمي كه از اسلام بيرون هستند بر سر مردم عراق مسلط گردند و به كردار ناپسند آنها روزي بر مردم عراق تنگ گردد و پس از اين جريان با نابود شدن مرد سركش از اشرار اندوه بر طرف گردد و از نابودي او مردمان با تقوا و نيكان خشنود گردند براي آنان كه در اطراف جهان اراده انجام حج را دارند وسايل آماده گردد و ما را نيز در آماده كردن وسايل حج ‏به اختيار و توافق ايشان سهمي است كه آن با نظم و ترتيب در كار آشكار گردد. پس هر يك از شما بايد كاري كند كه او را بدوستي و محبت ما نزديك گرداند و

از آنچه موجب سخط و ناراحتي ماست‏ بپرهيزد زيرا كار ما چنين است كه بطور ناگهاني در مي‏رسد و هنگامي در آيد كه توبه او را سود ندهد و پشيماني از گناه وي را نجات نبخشد. خداوند راه رستگاري را به شما الهام فرمايد و در توفيق يابي به رحمتش درباره شما لطف نمايد.

مناظرات شيخ با علماي اهل سنت

شهر بغداد كه از مراكز مهم علمي عصر به شمار مي رفت، در آن زمان مملو از فقها و متكلمان مذاهب مختلف بود. پيروان مذاهب اهل تسنن كه از نظر علم كلام آنها را"معتزلي"و"اشعري"مي گفتند، در مجامع عمومي و گاهي در حضور خليفه مجلس ها گرفته و هر كس براي اثبات مرام خود حجت ها مي آورد و دليل ها اقامه مي كرد. علماي شيعه كه تا آن روز به آن محافل راه نداشتند، با طلوع شيخ مفيد در بغداد، نه تنها در مجامع آنها شركت مي نمودند، بلكه"شيخ مفيد"و"ابن معلم"يگانه عالم مبرّز و سخنوري بود كه با نيروي علم و بيان و منطق محكم خود در تمام موارد بر همگان غلبه مي يافت.

از خطيب بغدادي كه هم عصر شيخ مفيد بوده است نقل شده كه گفته است:"او اگر مي خواست مي توانست ثابت كند كه ستون چوبي از طلاست"! علي بن عيسي رماني و قاضي ابوبكر باقلاني قاضي القضاة بغداد، فاضل كتبي و ابوعمرو شطوي و ابوحامد اسفرايني شافعي قاضي عبد الجبار معتزلي و غيرهم از دانشمندان بزرگي بودند كه اغلب اوقات مفيد با آنها در بحث امامت و اصول عقايد به گفتگو مي پرداخت و آنها را ملزم و محكوم مي ساخت.

داستان مناظرات آنها بسيار شيرين و خواندني است. سيد مرتضي كه بزرگترين شاگرد شيخ مفيد است آنها را در كتابي جمع نموده كه از جمله يك داستان آن را براي نمونه مي آوريم:

در كتاب"مجموعه ورّام"مي نويسد:"مفيد در اصل از"عكبرا"است، در ايام كودكي همراه پدرش به بغداد آمد و نزد ابوعبدالله معروف به"جعل"به تحصيل پرداخت. سپس به مجلس"ابوياسر"كه در دروازه خراسان تدريس مي كرد حضور يافت. چون ابو ياسر از عهده بحث و پرسشهاي او درمانده شده او را به"علي بن عيسي رمّاني"كه از بزرگان علماي كلام بود ارجاع داد و گفت چرا به نزد او نمي روي تا از او استفاده كني؟ مفيد گفت او را نمي شناسم و كسي ندارم مرا به او معرفي كند. ابوياسر يكي از شاگردان خود را همراه او كرد و نزد رماني فرستاد چون مجلس رماني از فضلا و دانشمندان پر بود، مفيد در صف آخر نشست و به تدريج كه مجلس خلوت شد نزديكتر رفت. در آن اثناء مردي از اهل بصره آمد و از رماني پرسيد چه مي فرماييد در باره حديث غدير (كه به عقيده شيعه پيغمبر اكرم (ص) اميرمؤمنان (ع) را جانشين بلافصل خود گردانيد"و داستان غار (كه به اعتقاد اهل سنت دليل برخلافت ابوبكر است)؟ رماني گفت داستان غار درايت (يعني امري مسلم و معقول) است و حديث غدير روايت و منقول مي باشد، و آنچه از درايت و امر مسلم استفاده مي شود از روايت مستفاد نمي گردد. مرد بصري سكوت كرد و برخاست و از مجلس بيرون رفت.

در اين موقع مفيد خود را به رماني نزديك گردانيد و گفت: سوال دارم. رماني گفت: بگو! شيخ مفيد گفت: چه مي فرماييد درباره كسي كه بر امام عادل خروج كند و با وي جنگ نمايد؟ رماني گفت: او كافر است، بعد گفت: نه فاسق است. شيخ مفيد پرسيد: راجع به امامت اميرالمؤمنين علي بن ابيطالب عليه السلام چه مي گوييد؟ رماني گفت: او امام است. مفيد گفت: درباره طلحه و زبير(دو آتش افروز جنگ جمل بر ضد اميرالمؤمنين بودند) چه مي فرماييد؟ رماني گفت: آنها از اين عمل توبه كردند. شيخ مفيد گفت: جناب استاد!

داستان جنگ جمل درايت و امر مسلمي است و توبه كردن طلحه و زبير روايت مي باشد!!رماني كه متوجه موضوع شد گفت: مگر موقعي كه آن مرد بصري از من سيوال كرد تو حاضر بودي؟ شيخ مفيد گفت: آري: رماني گفت: اين سخن به جاي آنچه من گفتم! اشكال تو وارد است!! آنگاه پرسيد: تو كيستي و نزد كدام يك از علماي اين شهر درس مي خواني؟ مفيد گفت: نزد شيخ ابوعبدالله جعل. رماني گفت: بنشين تا من مراجعت كنم. سپس برخاست و به درون خانه رفت و پس از لحظه اي برگشت و نامه اي سربسته به وي داد گفت: اين را به استاد خود بده. مفيد نامه را آورد و به استادش تسليم كرد. استاد نامه را گشود و شروع به قرايت آن كرد و طي مطالعه آن به خنده افتاد. پس از قرايت نامه گفت: رماني ماجرايي را كه ميان تو و او در مجلس وي روي داده نوشته و سفارش تو را نموده و تو را ملقب به"مفيد"كرده است. (17)

تبعيد ها وگرفتاريهاي شيخ

به طور خلاصه مناظرات شيخ مفيد و آزادي نسبي كه شيعه در زمان آل بويه يافتند، چندان هم پايدار نماند. زيرا بعد از عضدالدوله - حتي در زمان خود وي - به واسطه درگيري هاي شيعه و سني چند بار شيخ مفيد دستگير و تبعيد شد. از جمله به گفته ابن اثير در سال 393 هـ كه بهاء الدوله ديلمي پسر عضدالدوله، الطايع لله خليفه عباسي را از خلافت خلع كرد، بغداد سر به شورش برداشت. بهاء الدوله نيز سرلشكر خود را به بغداد فرستاد و او سني و شيعه را از اظهار مذهب خود منع كرد، و شيخ مفيد را تبعيد نمود.

و باز ابن اثير مي نويسد: در سال 409 ه سلطان الدوله پسر بهاء الدوله، ابن سهلان را به حكومت بغداد منصوب داشت، و چون او وارد بغداد شد، ابوعبدالله بن نعمان فقيه شيعه را تبعيد كرد.

اين تبعيدها و دستگيري ها گاهي عمدي بود كه از ناحيه سلطان يا حكمران او انجام مي گرفت، و زماني به خاطر فرو نشاندن نزاع بين دو فرقه و جلوگيري از هجوم اكثريت سني بر ضد اقليت شيعه در محله"كرخ"بغداد - محل اقامت شيخ مفيد - روي مي داده است.

استادان شيخ

محدث بزرگوار"حاج ميرزا حسين نوري"در اثر گرانقدرش"خاتمه مستدرك الوسايل"پنجاه تن از استادان شيخ مفيد را نام مي برد و در مقدمه چاپ جديد"بحارالانوار"اين تعداد به 59 تن رسيده است. ممكن است بيش از اينها هم بوده اند. شيخ مفيد در نزد اينان كه از شيعه و سني و زيدي بودند علوم متداول عصر يعني ادبيات عرب، قرايت، كلام، فقه، اصول، حديث، تفسير، رجال و غيره را فرا گرفته است. معروفين آنها جعفربن محمد قولويه قمي محمدبن علي بن بابويه قمي (شيخ صدوق)، ابوعبدالله صفواني احمد بن محمد بن وليد قمي، ابوعبدالله مرزباني، ابوجعفر محمد بن حسين بزوفري، ابوغالب زراري، ابن جنيد اسكافي، ابوعلي صولي بصري، علي بن محمد رفاء، علي بن ابي الجيش بلخي و ابوعبدالله جعل مي باشند كه همگي از اعاظم فقها و متكلمين و محدثين و رجال نامي بوده اند.

شاگردان او

همچنين گروه بيشماري از دانشمندان كليه مذاهب جزء شاگردان وي بوده اند، ولي متأسفانه جز 15 نفر آنها را كه درمقدمه"بحارالانوار"نام برده اند، از بقيه اطلاع درستي نداريم. قبلاً از علماي عامه نقل كرديم كه در مجلس وي از عموم مذاهب شركت مي نمودند، و گروهي از دانشمندان محضرش برخاستند، ولي اينان چه كساني بوده اند، به درستي معلوم نيست.

سرآمد شاگردان شيخ مفيد، علم الهدي سيد مرتضي، برادر نابغه اش سيد رضي، شيخ طوسي، ابوالعباس نجاشي، ابوالفتح كراجكي، دامادش ابويَعْلي محمدبن حسن بن حمزه جعفري، سالار بن عبد العزيز ديلمي معروف به"سَلاّر"و جعفربن محمد دوريستي بوده اند كه همگي از مفاخر علماي شيعه و استادان علوم و فنون اسلامي به شمار رفته اند.

تاليفات شيخ

شيخ اجل مفيد در سايه علوم سرشار و ذهن وقاّد و نبوغ كم نظير و پشت كار زايد الوصفش كه همگي زبانزد خاص و عام بوده است. در كليه فنون و علوم اسلامي تأليف و تصنيف دارد، و تقريباً از همه موضوعات علمي و ديني سخن به ميان آورده و به تجزيه و تحليل و نقض و ابرام و تخطيه و تصويب آنها پرداخته است. چنانكه از انبوه تأليفات پر ارزش او پيداست، اغلب آنها پاسخ سوالات گوناگون علمي بوده كه از شهرها و كشورهاي اسلامي از وي نموده اند، و ردّ عقايد و نظريات دانشمندان نامي عصر از فرقه هاي غيرشيعه بوده است. علامه متتبع بزرگوار و محدث عالي مقام خبير حاج ميرزا حسين نوري مي نويسد:"كمتر در كتب علماي شيعه كه پس از وي آمده اند يافت مي شود كه از مسايل متعلق به امامت و ادله اثبات آن از كتاب و سنت از نظر درايت و روايت ولو با اشاره به آنها در كتاب هاي شيخ مفيد مطلبي نباشد و ذلك فضل الله يؤتيه من يشاء."(18)

آثار قلمي آن نابغه نامي شيعه كه به گفته"ذهبي"دانشمند متعصب و معروف سني"تصانيف بديعه و كثيره"(19)است، به نقل شاگرد نامدارش شيخ طوسي، نزديك به دويست كتاب بزرگ و كوچك است.

شيخ طوسي در كتاب"فهرست"بيست كتاب او را نام مي برد، وي مي نويسد:"از جمله كتاب هاي او كتاب مقنعه در فقه، كتاب اركان نيز در فقه، رساله اي در فقه كه براي فرزندش نوشته و كامل نيست، كتاب ارشاد، كتاب ايضاح در امامت، كتاب افصاح، كتاب نقض بر ابن عباد در امامت، كتاب نقض بر علي بن عيسي (رماني) در امامت، كتاب نقض بر ابن قتيبه در حكايت و محكي، كتاب احكام اهل جمل، كتاب منير در امامت، مسايل صاغانيه، مسايل جرجانيه، مسايل دينوريه، مسايل مازندرانيه، مسايل منثوره (پراكنده) قريب يكصد مسيله است، كتاب فصول از عيون و محاسن، كتاب احكام متعه و غير اينها كه در فهرست كتب وي ثبت است. و نيز كتاب مسيله كافيه در ابطال توبه خاطيه، كتاب النصره لسيد العتره في احكام البغاه عليه بالبصره. ما تمام اين كتابها را از وي استماع نموديم. بعضي را با قرايت بر وي و برخي را كه بارها بر او مي خواندند و او مي شنيد، شنيده ايم."

نجاشي شاگرد برازنده ديگر مفيد كه رجال خود را بعد از فهرست شيخ نوشته است جمعاً175 كتاب شيخ مفيد را نام مي برد.

ابن شهر آشوب مازندراني 52 كتاب او را نام مي برد و 15 كتاب اضافه بر ضبط شيخ و نجاشي دارد. بنابراين اسامي 190 كتاب شيخ مفيد با ضبط اين سه دانشمند صاحب نظر اقدم، به دست آمده است. علامه مجلسي نيز در مقدمه بحارالانوار چند كتاب ديگر را اضافه دارد. (20)

از ميان انبوه كتاب هاي گرانمايه شيخ مفيد پيشواي دانشمندان شيعه و بزرگترين دانشمند اسلام در نيمه دوم سده چهارم و اوايل سده سوم هجري كه قسمتي از آنها را ملاحظه نموديد و بقيه را نيز در رجال نجاشي مي توانيد ببينيد، چند كتاب او تاكنون چاپ و منتشر شده است. اين كتابها عبارتند از: عيون و محاسن، ارشاد، اختصاص، اوايل المقالات، مقنعه، امالي، افصاح المسايل العشره في الغيبه. (21)و چند رساله ديگر در كتابي به نام"عدة رسايل الشيخ مفيد".

افول ستاره تشيع

به روايت شيخ طوسي، مفيد در سال 338 متولد گرديد و دو شب مانده به آخرماه رمضان سال 413 وفات يافت. روز وفات او روزي بود كه از بسياري مردم كه براي نمازگزاردن بر وي گرد آمده بودند و كثرت گريستن دوست و دشمن بر او، از آن بزرگتر ديده نشده است. (22)

شاگرد عاليقدر ديگرش نجاشي كه خود از مردم نواحي بغداد و مانند شيخ طوسي ناظر جريان بوده است، مي نويسد:

"مفيد رحمة الله عليه سه شب مانده به آخر ماه رمضان سال 413 وفات يافت. ولادتش در روز يازدهم ماه ذي القعده سال 336 اتفاق افتاده است. شريف مرتضي ابوالقاسم علي بن الحسين (سيد مرتضي) در ميدان"اشنان"بر وي نماز گزارد. ميدان اشنان با همه وسعتي كه داشت از كثرت جمعيت تنگ بود. مفيد را در خانه اش دفن كردند، و چند سال بعد به"مقابر قريش"جنب مرقد حضرت امام موسي بن جعفرعليهماالسلام منتقل ساختند. قول ديگر اينست كه ولادت او سال 338 بوده است."(23)

چنان كه ديديم شيخ طوسي ولادت مفيد را سال 338 دانسته بود. و نجاشي كه رجال خود را بعد از فهرست شيخ تأليف كرده، 336 ضبط نموده است. همچنين شيخ وفات استادش را دو شب مانده به آخر ماه رمضان و نجاشي سه شب مانده به آخر ماه مبارك دانسته است، ولي سال وفات مفيد سال 413 هـ بوده است.

به هرحال بر اساس قول شيخ طوسي و ابن نديم، مفيد هنگام رحلت 75 سال و به گفته نجاشي 77 سال داشته است.

شيخ مفيد در پايين پاي امام موسي بن جعفر و نوه عاليقدرش امام محمد تقي يعني كاظمين عليهماالسلام جنب آرامگاه استادش جعفربن محمد قولويه قمي آرميده است. گفتني است كه عالم برگ و نامي اسلام شيعه خواجه نصيرالدين طوسي نيز در كنار آنها و پايين پاي آن دو امام همام مدفون مي باشد. علايم قبور هر سه بزرگان نيز براي زايران معلوم است. سيد مرتضي بزرگترين شاگرد مفيد، و مهيار ديلمي شاعر برازنده عصر، فوت پيشواي علماي شيعه را مرثيه گفتند و مراثي آنها در ديوان هر دو كه چاپ شده موجود است.

پي نوشت ها:
1-"رجال"شيخ طوسي، ص 514.

2-"فهرست"شيخ طوسي، ص 157.

3-"رجال"نجاشي، ص 383.

4- معالم العلماء، ص 112.

5-"مجالس المومنين"جلد 1، ص 436.

6-"خلاصة الاقوال"ص 147.

7- رجال علامه بحرالعلوم، جلد 3، ص 311.

8- فهرست ابن نديم، ص 366.

9- فهرست ابن نديم، ص 293.

10- المنتظم جلد 8، ص 11.

11- تاريخ بغداد، جلد 3، ص 331.

12- مرآت الجنان، جلد 3، ص 199.

13- منظور خطيب آن دسته از صحابه و تابعين و ايمه و مجتهدين عامه است كه شيخ مفيد افكار و عقايد و روش آنها را مورد تجزيه و تحليل و تخطيه و تنقيد قرار داده است... (نگاه كنيده به فهرست كتب شيخ مفيد)

14- واسط شهركي بين بغداد و سامراء. امروز در ناحيه دهكده دُجيل واقع در سه يا چهار فرسخي بغداد، و عكبرا در همين مسير واقع در ده فرسخي بغداد بوده است. (نگاه كنيد به نمراصد الاطلاع"در لفظ"واسط"و"عكبرا")

15- لسان الميزان جلد 5، ص 368.

16-"رجال"علامه بحرالعلوم جلد 3، ص 320، خاتمه مستدرك ص 518، معجم رجال الحديث جلد 17، ص 234.

17- البته از ابن شهر آشوب مازندراني نقل شده كه لقب"مفيد"را حضرت امام زمان(ع) به مفيد داده اند. ممكن است چنين بوده و شيخ بزرگوار به اين لقب شهرت داشته، و رماني و قاضي عبدالجبار اين لقب را براي او تأييد كرده اند.

18- مستدرك وسايل، جلد 3، ص 517.

19- ميزان الاعتدال، جلد 4، ص 26 و 30.

20- معجم رجال الحديث، جلد 17، ص232.

21- اين كتاب اخيراً به فارسي ترجمه و چاپ و منتشر شده است.

22- فهرست شيخ، ص 158.

23- رجال نجاشي، ص 287.

موسسه بحار