انگيزه هاي يك قتل تاريخي

خليفه ي دوم در نامه ي خود به معاويه چنين مي نويسد:

پس گفتم: اگر ‌‍[علي از خانه ] خارج نشود،هيزم زيادي مي آورم و اين خانه را بر سر اهلش به آتش مي كشم …و [به درب ضربه اي] زدم و شلّاق قنفذ را گرفتم و به خالدبن وليد گفتم: تو و افرادمان به دنبال جمع هيزم برويد وگفتم: من آتش را روشن خواهم كرد.
پس [فاطمه] گفت: اي دشمن خدا و رسولش و اي دشمن امير المؤمنين!پس فاطمه دستش را به [پشت] درب كوبيد كه مانع از باز شدن آن شود ؛پس خواستم آن را باز كنم ولي برايم دشوار شد،لذا دو دستش را با شلاق زدم.شلاق او را به درد آورد
پس صداي ناله و گريه او را شنيدم و نزديك بود دلم به رحم آيد و برگردم كه كينه هاي علي[كه در دل داشتم ]،و علاقه اش به كشتن شجاعان عرب و مكر و جادوي محمد به يادم آمد.
پس به درب لگد زدم. در حالي كه فاطمه درب را همچون سپر خود كرده، پشت درب قرار گرفته، شكمش را به آن چسبانده بود. وصداي فريادش را شنيدم. فريادي كه گمان كردم مدينه را زير و رو كرد و گفت: پدر جان!اي رسول خدا با [فرزند ] محبوب و دختر تو اين چنين رفتار مي شود. آه اي فضه مرا درياب كه به خداقسم، جنينم كشته شد. …
دلايل الامامة و نقل مشابه در مثالب النواصب، الصراط المستقيمج3 ص25/مطارح النظر ص109/منهاج البراعة في شرح نهج البلاغه ج14 ص343/ بيت الحزان ص131

بيشتر بدانيم

فطرت