يك نفس عميق كشيد. گفت بوي پاييز مي‌آيد. دوباره نفس عميق ديگر. گفت ولي از بوي باران خبري نيست. حالا چندسالي است كه در شهر ما گرما راه خود را در پاييز و زمستان باز كرده است. نه از باران خبري هست و نه از برف. نه سرما وجود دارد و نه آن بخارهاي كودكي كه از دهان بيرون مي‌داديم.


اين‌جا تهران شهري كه كودكانش روز به روز با سفيدي برف غريبه‌تر مي‌شوند. برخي مي‌گويند تقصير اين همه صنعت و ماشين است و آنان كه دل به آسمان دارند مي‌گويند: تقصير اين همه گناه است.

ما شيعه هستيم