اهل سنت، ابوبكر را معرفي مي كنند

پايگاه علمي پژوهشي شيعه تيوب در مطلبي تحت عنوان «اهل سنت، ابوبكر را معرفي مي كنند» به معرفي خليفه اول اهل سنت از منابع اهل سنت پرداخت. متن كامل اين مطلب به شرح ذيل است:

از آنجا كه در معتبر ترين كتابهاي اهل سنت مطاعن خلفاء ثبت و ضبط شده است و از طرفي اهل سنت براي حفظ آبروي از دست رفته ي ارباب هايشان سعي در حذف، تحريف و يا كم رنگ شدن مطاعن مي كنند و يا اكثراً به بهانه دروغين ضعف سند مطالبي كه به ضرر منافعشان هست را مخدوش جلوه مي دهند، ايجاب مي كند حقيقت را بدون تعصب يعني هر آنچه كه هست منعكس نماييم لذا سلسله مباحثي را در جهت معرفي چهره واقعي بعضي از اصحاب از معتبر ترين كتابها و مدارك اهل سنت تقديم مي كنيم كه البته اين كار نه تنها بر خلاف وحدت اسلامي نمي باشد بلكه بزرگان و علماء گرانقدري كه مناديان وحدت بوده و هستند همواره باب تحقيق و پژوهش و مناظره علمي را مفتوح مي دانند چه رسد به اينكه الان هر چه در اينجا منعكس مي شود اقوال خود اهل سنت است:

شناخت كلي از ابوبكر
عبدالله بن عثمان تيمي نام اصلي ابوبكر است كه اهل سنت، او را خليفه اول بعد از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم مي‌دانند. پدرش ابوقحافه عثمان و مادرش ام الخير سلمي نام داشت. ابوبكر در سال 571 يا 572 ميلادي حدود سه سال پس از عام الفيل در مكه و در ميان قبيله تيم بن مره، يكي از طوايف قريش، به دنيا آمد.

ابوقحافه پدر ابوبكر و پسرانش، از بردگان عبدالله بن جدعان و از تبار حبشي بودند و هنگامي كه ابوبكر از بردگي آزاد شد نام او را عتيق گذاشتند.(1)

عبد الله بن جدعان صاحب بزرگترين كانون جهت توليد اطفال و كودكان (موسسه زنا) بود. او مالك دهها كنيزي بود كه آنان را به مردان عرضه مي كرد كه از آنان حامله مي شدند سپس كودكان را به پدران يا به بيگانگان مي فروخت. (2)

در مورد شمايل ظاهري ابوبكر مسعودي در كتاب خود گفته است: او فردي دراز قد و سياه چهره بود.

بنا به نوشته مورخان، ابوبكر پيش از اسلام به بازرگاني (در رشته بزازي) اشتغال داشت و مردي ثروتمند بود. برخي مورخان نيز گفته‌اند وي كسب و كاري بي اهميت داشته است. علماي اهل سنت در كتب خود نقل كرده اند كه ابوبكر بر اساس نصيحت كاهني كه در شام به او خبر داده بود پيامبري ظهور خواهد كرد اسلام آورده است. (3)

علماي اهل سنت در كتب خود اين نكته را نيز نوشته اند كه ابي بكر سالها پس از بعثت اسلام آورده است. و اسلام آوردن او بعد از اسلام آوردن حد اقل 50 نفر بوده است. يعني دقيقا بعد از واقعه اسراء و معراج كه بنابر روايت واقدي يك سال و نيم قبل از هجرت اتفاق افتاده است.و برخي هم نوشته اند او زماني ايمان آورد كه حضرت علي (ع) 21 سال داشتند. يعني يك سال و نيم قبل از هجرت. و يا گفته اند كه او هفت سال پس از بعثت رسول خدا اسلام آورد. (4)

اسناد:

(1) الطبقات ج 3 ص 170.

(2) مختصر تاريخ دمشق ابن منظور ج 5 ص 254- المعارف ابن قتيبه ص 576. - مروج الذهب مسعودي ج 2 ص 282.

(3) البدايه و النهايه ج 3 ص 29-30. – السيرة النبوية ابن كثير ج 1 ص 439.

(4) سيره حلبي ج 1 ص 273. - البدايه و النهايه ج 3 ص 28 - تاريخ طبري ج 2 ص 60.- مجمع الزوايد ج 1 ص 76 به نقل از طبراني در تفسير كبير.- الاستغاثه ج 2 ص 31. - عثمانيه 286.- شرح نهج البلاغه ج 13 ص 224.

آرزوي ابوبكر

1) حافظ ابن ابي شبيه و ديگران روايت كرده اند:

ابوبكر نگاهش بر پرنده اي بر فراز درختي افتاد. پس گفت:

خوشا به حالت اي پرنده بر درخت مي نشيني و ميوه اش را ميخوري در حالي كه نه حسابي بر تو باشد و نه عذاب وگرفتاري من دوست دارم درختي در كنار راه بودم و شتر راهگذار مرا ميخورد ودر لابلاي سرگين خود مرا بيرون مي انداخت و من هرگز بشر نبودم. (1)

2) و به روايت ديگر گفت:

خوشا به حالت اي گنجشك! از ميوه هاي درختان ميخوري و بر فرازشان پرواز مي كني نه حسابي برتو باشد و نه عذابي به خدا سوگند دوست داشتم قوچي بودم و آن قدر كسانم مرا پرورش مي دادند كه چاق ترين قوچ مي شدم آنگاه مرا ذبح ميكردند پس مقداري از گوشتم را بر روي آتش سرخ ميكردند و مقدار ديگرش را مي پختند سپس مرا مي خوردند و آنگاه...و من به صورت بشر خلق نشده بودم.(2)

3) و در روايت ديگر آمده كه گفت:

اي كاش من مويي بودم در پهلوي بنده مومني.(3)

4) و در روايت ابن تيميه آمده كه گفت:

اي كاش مادرم مرا نزاييده بود. اي كاش من كاهي بودم در خشتي.(4)

اسناد:

(1) رياض النظره. محب طبري:1/134--تاريخ الخلفاء سيوطي ص 142 اواخر شرح حال عمر نيز جامع الاحاديث سيوطي به شرح: كنز العمال 12/528 با اسناد متعدد و مضامين مختلف به نقل ابن ابي شبيه و حاكم هناد سري.

(2) كنز العمال 12/528

(3) كنز العمال 12/528 به روايت از احمد حنبل

(4) منهاج السنه 3/120 و ابن شبه در تاريخ مدينه ص 921-922 كلمه يا ليتني كنت تبنه را به عمر نسبت داده اند.

ابوبكر: من را شيطاني هست...!

همه مسلمانان خصوصاً اهل سنت بر اين نكته اعتراف دارند و كسي منكر اين نيست كه ابوبكر بر سر منبر مي گفت:

إنّ لي شيطانا يعتريني، فإن استقمت فأعينوني و إن عصيت فاجتنبوني و إن زغت فقوّموني...

يعني به درستي كه براي من شيطاني هست كه فريب مي دهد. اگر كاري را درست انجام دادم ياريم كنيد. و اگر كاري را اشتباه و غلط انجام دادم مرا به راه راست بياوريد! ***تاريخ الامم و الملوك ج 2 ص 460 دوره 8 جلدي. ****

حقيقتا چگونه ابوبكر ميتواند شايسته امامت و پيشوايي باشد در حالي كه خود هنوز حق و باطل را نمي تواند تشخيص بدهد. و از مردم كمك مي خواهد كه او را در اين امر كمك كنند! آيا كسي كه خود نياز به ارشاد و هدايت دارد مي تواند كسي را ارشاد كند؟

آيا تا به حال اين آيه را با دقت خوانده ايم و خوانده اند كه:

أَفَمَن يَهْدِي إِلَي الْحَقِّ أَحَقُّ أَن يُتَّبَعَ أَمَّن لاَّ يَهِدِّي إِلاَّ أَن يُهْدَي فَمَا لَكُمْ كَيْفَ تَحْكُمُونَ**سوره يونس آيه 35

يعني: آيا كسي كه به سوي حق هدايت مي كند (راه را مي شناسد) سزاواراست از او تبعيت كنيم يا كسي كه به سوي حق راهنمايي نمي كند بلكه خود نيازمند راهنمايي ديگري ست؟؟ ، شما را چه شده است چگونه حكم مي كنيد؟؟

شيعه آنلاين