20 صفر سال 3 هجري: فاجعه بير معونه

عامر بن ‏مالك، معروف به مُلاعب ‏الأسِنَّه كه از بزرگان بني‏عامر بود، به نزد رسول خدا)ص(در مدينه رفت و دو اسب و لوازم جانبي آن‏ها را به آن حضرت هديه كرد. ولي پيامبر)ص(فرمود: من هديه مشرك را نمي‏پذيرم. آن حضرت وي را به دين اسلام دعوت كرد و پيام وحي را بر او عرضه نمود.
عامر بن ‏مالك، دين اسلام را نپذيرفت و شهادتين را بر زبان جاري نكرد وليكن آن را نفي هم ننمود. وي به پيامبر)ص(گفت: اي محمد(ص)! كار تو را نيكو و شرافتمند مي‏بينم. من نيز داراي قوم و قبيله‏اي هستم كه پيوستن آنان به تو و دين تو، موجب عزت و اعتلاي بيشتر تو مي‏گردد. بدين جهت از تو مي‏خواهم مبلغاني را به همراه من اعزام نمايي تا افراد قبيله‏ام را با قرآن و احكام اسلام آشنا سازند.
پيامبر)ص(فرمود: از اهالي نجد نسبت به جان مبلغان بيمناكم. عامر گفت: من ضمانت آنان را بر عهده مي‏گيرم. آنان در پناه من قرار خواهند داشت.
پيامبر)ص(چهل تن و به روايتي هفتاد تن از اصحاب خود را كه از قاريان قرآن و از انصار بودند، برگزيد و به همراه عامر بن ‏مالك اعزام نمود و اميري آنان را بر عهده منذر بن ‏عمرو ساعدي گذاشت. اين دسته از مبلغان پس از خروج از مدينه و پيمودن راه طولاني به"بير معونه"كه محل آب بني‏سليم بود فروآمدند. اين آب، گرچه به بني‏سليم متعلق بود ولي در ميان زمين‏هاي بني‏سليم و بني‏عامر قرار داشت و ابتداي اراضي اين دو قبيله، از اين جا آغاز مي‏گرديد.
عامر بن ‏مالك به سوي قبيله خويش رفت تا آنان را از آمدن مبلغان ديني و پناه دادنشان با خبر گرداند.
اما مبلغان ديني، يك تن از ميان خود را برگزيده و نامه پيامبر)ص(را به وي دادند، تا به دست عامر بن ‏طفيل كه رييس قبيله بني‏سليم بود برساند. نام حامل نامه، حرام‏ بن‏ ملحان بود كه نامه پيامبر)ص(را به دست عامر بن ‏طفيل كه در جمع مردان قبيله خود بود، رسانيد.
عامر بن ‏طفيل و ديگر بزرگان قبيله بني‏سليم بدون اين كه نامه پيامبر)ص(را بخوانند، ناجوانمردانه اقدام به كشتن حرام‏ بن‏ ملحان، نامه رسان پيامبر)ص(كردند. آنان پس از كشتن نامه‏رسان، به فكر كشتن ساير مبلغان ديني برآمدند. بدين جهت از قبيله بني‏عامر ياري خواستند.
ولي بني‏عامر، به دليل اين كه مبلغان را در پناه خود گرفته بودند، از ياري بني‏سليم خودداري كردند.
گفتني است كه عامر بن ‏مالك)رييس قبيله بني‏عامر(براي آگاه كردن ساير افراد قبيله خود و اهالي نجد، از آن منطقه دور بود، و الاّ هرگز اجازه نمي‏داد كه دشمنان بر ضد مبلغان اسلامي دسيسه كنند.
اما عامر بن ‏طفيل از طايفه‏هاي بني‏سليم، از تيره‏هاي"عصيه"،"رعل"و"ذكوان"ياري جست. افراد اين قبايل، وي را اجابت كرده و به ياري‏اش شتافتند.
آنان پس از هم‏سوگند شدن، به سوي مبلغان يورش برده و تمامي آنان را به شهادت رسانيدند. دو تن از مبلغان ديني كه از جمع دوستان خود دور بودند، از دور، پرندگاني را مشاهده كردند كه بر بالاي سر دوستانشان پرواز مي‏كردند. اين امر، آنان را به ترديد انداخت. بي‏درنگ برگشتند ولي در كمال شگفتي ديدند كه تمامي يارانشان كشته شدند.
آنان تصميم گرفتند كه به مدينه برگشته و اين خبر ناگوار را به رسول خدا)ص(برسانند. ولي در برگشت با مهاجمان مواجه شده و با آنان به نبرد برخاستند. يك تن از مبلغان به نام حارث ‏بن ‏صَمَّه پس از كشتن دو تن از مهاجمان، به دست آنان اسير گرديد. آنان به حارث گفتند: ما نمي‏خواهيم تو را بكشيم، خودت بگو ما با تو چه كنيم؟ حارث گفت: مرا به قتلگاه دوستان و يارانم ببريد، آن گاه از من بري‏الذّمه گرديد.
آنان همين كار را كرده و او را به قتلگاه ساير يارانش برده و در آن جا رهايش كردند. حارث، شمشيرش را به دست گرفت و دليرانه با آنان به نبرد پرداخت و دو تن ديگر از آن مشركان را به هلاكت رسانيد و سرانجام به دست آنان به شهادت رسيد.
اما مبلغ ديگر به نام عمرو بن ‏اميه كه اسير مهاجمان شده بود، چون از تيره"مضر"بود، از كشتن او صرف نظر كرده و به جاي كشتن وي، سرش را تراشيده و رهايش نمودند. عمرو بن ‏اميه، در راه بازگشت از نجد، با دو تن از اهالي آن منطقه همراه و آشنا گرديد. آن دو، از طوايفي بودند كه با پيامبر)ص(پيمان داشتند و عمرو بن‏ اميه از آن بي‏خبر بود.
وي، تصورش بر اين بود كه اين دو تن نيز از قوم و قبيله مهاجمان بني‏سليم هستند. به همين جهت هنگامي كه در سايه درختي آرميده و به خواب رفته بودند، هر دو را كشت و سپس به مدينه برگشت. پيامبر)ص(از كشته شدن اين دو تن، ناراحت شد و فرمود كه آن دو از طوايف هم‏پيمان ما بودند. حال ما بايد ديه آنان را بپردازيم. آن حضرت به مانند ديه مسلمانان، براي خانواده آن دو، ديه فرستاد.
خبر بيرمعونه، هنگامي به پيامبر)ص(رسيد كه در همان زمان خبر ناگوار فاجعه رجيع و كشته شدن مرثد و يارانش نيز به وي رسيده بود. اين دو خبر، آن حضرت را بسيار ناراحت و متأثر كرد. آن حضرت به مدت پانزده روز و به روايتي چهل روز پس از نماز دست به دعا برمي‏داشت و قاتلان مبلغان ديني را نفرين و لعنت مي‏كرد، تا اين كه اين آيه نازل شد: لَيْسَ لَكَ مِنَ الْاَمْرِ شَيْيٌ اَوْ يَتُوبُ عَلَيْهِمْ اَوْ يُعَذِّبَهُمْ فَاِنَّهُم ظالِموُنَ.(1)
اين واقعه در روز بيستم ماه صفر سال سوم هجري، مطابق با سي و ششمين ماه هجرت رسول خدا)ص(به مدينه منوره به وقوع پيوست.(2)

علامه مجلسي اين واقعه را ماه صفر سال چهارم قمري، چهارده ماه پس از جنگ احد مي‏داند و ماجراي آن را به همين صورتي كه در اين جا بيان شد، آورده است و در آخر يادآوري كرده است كه آيه معروف وَلا تَحْسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوُا في سَبيلِ اللّهِ اَمواتاً بَلْ اَحْياءٌ عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقوُنَ، (3) در شأن شهيدان اين واقعه نازل شده است.(4)


پي نوشت ها:
1- سوره آل‏عمران (3)، آيه 128
2- نك: المغازي (واقدي)، ج1، ص 346 و تاريخ ‏ابن‏خلدون، ج1، ص 422
3- سوره آل‏عمران(3)، آيه 169
4- بحارالانوار (علامه مجلسي)، ج20، ص 147

سايت تشيع نيوز