متمهديان و مدعيان مهدويت- قسمت سوم

اين گروه بر اين عقيده هستند كه يزيد به آسمان صعود نموده و بعداً بر مي‏گردد و دنيا را پر از عدل و داد مي‏كند. اينان در ولايت موصل عراق و ناحيه شيخان، كه مهد دولت آشوري بود، و قسمتي از ناحيه حلب (شام)، ارمنستان، ايروان، اطراف تفليس و جنوب‏غربي ايران ساكن بودند. البته اطلاعات كافي از ريشه و برنامه دين آنها در دسترس نيست. اسپروا، مستشرق معروف، يزيديه را بقاياي دين مانوي شمرده است.

(نگاهي تاريخي به دعاوي و نسبت‏هاي دروغين مهدويت)
اشاره:
نوشتار حاضر در ادامه مجموعه مقالاتي است كه از چندي پيش در واكاوي و شناخت يكي از جدي ترين آسيبها و آفتهاي تنيده شده با فرهنگ مهدويت، يعني فرقه ها و مدعيان دروغين مهدويت، يه صورت سلسله وار تقديم شما كاربران عزيز مي شود. در مقالات گذشته چنانكه ديديم دعاوي و هويت پاره اي از فرق ياد شده در ترازوي نقد فرو ريخت؛ اينك برآنيم تا مدعيات كذب و هويت پوچين برخي ديگر از اين فرقه ها را بر آفتاب افكنيم؛ پس با ما همراه باشيد.

يزيديه:
اين گروه بر اين عقيده هستند كه يزيد به آسمان صعود نموده و بعداً بر مي‏گردد و دنيا را پر از عدل و داد مي‏كند.(1) اينان در ولايت موصل عراق و ناحيه شيخان، كه مهد دولت آشوري بود، و قسمتي از ناحيه حلب (شام)(2)، ارمنستان، ايروان، اطراف تفليس و جنوب‏غربي ايران ساكن بودند. البته اطلاعات كافي از ريشه و برنامه دين آنها در دسترس نيست. اسپروا، مستشرق معروف، يزيديه را بقاياي دين مانوي شمرده است.(3)
وجه تسميه اين گروه: دسته‏اي از مستشرقين اجنبي، ديانت يزيديه را به دين آريايي نسبت داده‏اند؛ زيرا كلمه يزيدي را از مشتقات يزدان، كه مقصود خداست، مي‏دانند و برخي آن را به يزيدبن انيسه(4) نسبت مي‏دهند. ولي نظر درست اين است كه منسوب به يزيدبن معاويه مي‏باشد؛ چون آيين اين گروه را شيخ عدي‏بن اموي تدوين كرده و يزيد اين آيين را رواج داده و طريقه او را زنده كرده است.(5)
يزيدي‏ها، اعتقادات خرافي و شيطان‏پرستي دارند و داراي دو كتاب مقدس مي‏باشند؛ يكي به نام «جلوه»، كه شيخ عدي‏بن اموي نوشته و ديگري «مصحف رش» (رش به معناي سياه در زبان كردي است) تأليف شماس ارميا. يزيدي‏ها اعتقاد دارند كه كتاب جلوه، خطابهاي خداوند است به يزيديان.(6)
سيد مرتضي رازي درباره يزيديه مي‏گويد: فرقه ششم اصحاب شافعي، يزيديند؛ و ايشان هم مشبهيند(7) و هم خارجي. اين قوم يزيد را خليفه پنجم مي‏خوانند و امام علي(ع) را به ظاهر سب نمي‏كنند. مشبهه يزيد را امام مي‏دانند و خلفاي قبلي را به ترتيب: ابوبكر، عمر، عثمان و معاويه مي‏دانند.»(8)
روايتي هم از امام باقر(ع) رسيده است، كه مي‏فرمايد: «چون قايم قيام كند، حركت خواهد كرد تا كوفه؛ پس بيرون آيند قومي كه ايشان را يزيديه گويند.»(9) اين روايت را طبرسي از ابوالجارود روايت كرده؛ ولي كلمه مورد بحث «البتّريه» نوشته شده است نه «يزيديه».(10)
اين گروه منقرض شده‏اند و الآن وجود خارجي ندارند.
هاشميه: هاشميه، پيروان ابوهاشم عبدالله‏بن محمدبن حنفيه هستند.(11) اين فرقه اعتقاد داشتند كه محمد مرده است؛ اما پسرش امام است و بعد از او ابوهاشم مهدي است و نمرده و حتي مي‏تواند مردگان را هم زنده كند.(12) وي فرد با نفوذ و مرد شجاعي بوده و قيام‏هاي مخفيانه‏اي عليه بني‏اميه داشته است؛ البته با انگيزه سياسي، نه مذهبي و در زمان سليمان‏بن عبدالملك مي‏زيست. حاكم اموي چون نفوذ شخصيت ابوهاشم را ديد، او را به دمشق فرا خواند و در راه شيري زهرآلود به او دادند؛ كه بر اثر همين زهر از پاي درآمد.(13) برخي مرگ او را باور نداشتند و قايل به غيبت و مهدويت او شدند.(14) البته مهدويت ابوهاشم از ساخته‏هاي عباسيان مي‏باشد.(15) عباسيان با جعل اين فرقه توانستند با مطرح كردن دروغين وصيت ابوهاشم به يكي از سران بني‏عباس حق حكومت را از آل علي(ع) به خود منتقل سازند. و بدين وسيله مردم را به تبعيت از خود فرا خواندند.
اين گروه الآن وجود خارجي ندارند؛ گو اينكه فرقه بيانيه، پيروان بيان نهدي، كه معاصر امام باقر(ع) بودند هم به مهدويت ابوهاشم اعتقاد داشتند.(16)
البته در زمان خود ابوهاشم چنين اعتقادات مذهبي درباره او نبوده است.
ادامه دارد...


پي‌نوشت ها:
1. اليزيدية، صدوق الدملوجي، ص 164، طبع موصل، 1368هـ.
2. ملل و النحل، شهرستاني، ج 1، ص 136 و ج 2، ص 35.
3. بررسي عقايد و اديان، آيت‏الله مصطفي نوراني، ص 337، انتشارات مكتب اهل بيت(ع)، چاپ چهارم، تير 1375.
4. يزيدبن انيسه، از طوايف اباضيه خوارج است و از جمله كساني بود كه زماني كه مختار در زندان بود، برايش بيعت مي‏گرفت.
5. بررسي عقايد و اديان، مصطفي نوراني، ص 338.
6. همان، ص 347.
7. اينها مي‏گفتند: بشر چون به حد اخلاص رسيد، در دنيا و آخرت مي‏تواند به مصافحه و دست‏بوسي خدا نايل گردد. اينها براي خدا اعضا و جوراح ثابت مي‏كنند و مي‏گويند: خداوند در طوفان نوح آن قدر گريه كرد، تا چشمش به درد آمد. و مي‏گويند: اكنون هم خدا روي عرش نشسته و بندگانش را تماشا مي‏كند. (بررسي عقايد و اديان، نوراني، ص 334)
8. تبصرة العوام، سيدمرتضي داعي حسني رازي، ص 99، به تصحيح عباس اقبال، 1313، تهران.
9. گزيده كفاية المهتدي، سيدمحمد مير لوحي اصفهاني، ص 299، ح 39، تصحيح و گزينش گروه احياي تراث فرهنگي، چاپ اول.
10. اعلام الوري، طبرسي، ص432 ـ 431 (به نقل از گزيده كفاية المهتدي، ص 299)
11. ملل و النحل، شهرستاني، ج 1، ص 150.
12. غاديان، صفري فروشاني، ص 89.
13. تاريخ سياسي اسلام، حسن ابراهيم حسن، ج 1، ص 435، ترجمه: ابوالقاسم پاينده، سازمان انتشارات جاويدان، چاپ هفتم، 1371.
14. تشيع در مسير تاريخ، دكتر جعفري، ص 317.
15. غاليان، صفري فروشاني، ص 90 و ص 140.
16. فرق الشيعه، نوبختي، ص 48.
تبيان

سايت موعود