خدا در قرآن فقط خود را وكيل مردم مي داند، چگونه شيعه عقيده دارد كه پيامبر بر عالم امكان ولايت و تسلط دارد؟


توضيح: خداوند در آيه ي 66 سوره ي انعام مي فرمايد: قل لست عليكم بوكيل. بگو اي پيغمبر من بر شما وكيل نيستم. و در آيه ي 107 سوره ي انعام مي فرمايد: و ما انت عليهم بوكيل. و تو بر ايشان وكيل نيستي. ودر آيه ي 54 سوره ي اسرا مي فرمايد: و ما ارسلناك عليهم وكيلا. و تو را نفرستاديم كه بر آنان وكيل باشي. و در آيه ي 2 سوره ي اسرا مي فرمايد: الا تتخذوا من دوني وكيلا. كه غير از من وكيلي نگيريد. پس پيامبر نگهبان و كارگزار مردم نيست.چگونه ممكن است كسي كه كارگزار وكيل و نگهبان مردم هم نيست ولايت تكويني داشته باشد؟

پاسخ 1- اگر خداوند از وكيل شدن كسي براي ديگري نهي كرده, پس وكالت فردي براي ديگري شرك است؟ اگر مثل مستشكل به اطلاق آيات احتجاج شود كه خداوند فرموده غير مرا وكيل نگيريد, پس مردم نبايد غير خدا را وكيل بگيرند و بايد اخبار باب وكالت و كلمات علماي اعلام در كتب فقهيه و رسايل عمليه را خلاف قرآن دانست.

پاسخ 2- مراد آيه اين است كه غير از خداوندكسي بالاستقلال وكيل نيست. آن كسي كه به ذات خود در نگهداري و نگهباني خلق و كفايت امور و كفالت ارزاق مستقل است و به ياري و خواست ديگري محتاج نيست ؛ خداوند متعال است كه شريك ندارد. خداوند در آيه ي 12 سوره ي هود وكالت خود را چنين معرفي مي فرمايد: « والله علي كل شيء وكيل.» يعني خداست كه بر همه ي چيز ها وكيل است و كسي غير خدا نيست كه بر همه چيز ها وكيل باشد. چنان كه فرموده اند آن لفظ وكيل كه فقط بر خداوند اطلاق مي شود چهار معنا دارد: اول: كفايت كننده ي امور خلق. دوم: كسي كه تمام امور جهان موكول به اوست. سوم: كفيل ارزاق بندگان و قايم به مصالح آنان. چهارم: پناهگاه و ملجا بندگان و بيچارگان. و پيغمبر و ديگران به اين معنا وكيل نيستند و اين قبيل وكالت را خداوند از پيغمبر خود نفي فرموده و اين به ولايت تكويني كه شيعه معتقد است هيچ ربطي ندارد.

پاسخ 3- قرآن خود به وكالت مخلوق صراحت دارد. گاهي بعضي از خلق بر بعضي ديگر بدون استقلال و با محدوديت وكيل و نگهبان مي گردد ؛ مانند ملك الموت كه به صريح قرآن, خداوند او را موكل بر قبض روح فرموده: « قل يتوفاكم ملك الموت الذي وكل بكم » (آيه ي 11 سوره ي سجده).

پاسخ 4- خداوند وكيل بر خلق است نه وكيل براي خلق. شيخ طبرسي در تفسير آيه ي 102 سوره ي انعام در ذيل « وهو علي كل شيء وكيل» مي فرمايد: يعني خدا حافظ و تدبير كننده و نگهدار خلق است ؛ پس او وكيل بر خلق است. بنابراين گفته نمي شود كه خدا براي خلق وكيل است ؛ بلكه خلق وكيل براي خلق مي شود.

پاسخ 5- آيه ي شريفه « قل لست عليكم بوكيل » تفاسير ديگري هم دارد.
1-5- شيخ طبرسي در تفسير آيه ي « قل لست عليكم بوكيل » فرموده است: يعني بگو يا محمد (ص) من مامور نيستم كه از تكذيب و كفر شما نسبت به قرآن كريم, (تكوينا) مانع شوم وشما را از كفرنگه دارم ودر اين زمينه حايل شوم ؛ علت اين معنا آن است كه معناي « وكيل بر چيزي » قيام كننده به نگهداري و دفع ضرر از آن مي باشد.
2-5- بعضي گفته اند معناي آيه چنين است: من حافظ اعمال شما نيستم و ماموريت مجازات شما به ثواب و عقاب براي من نيست. من فقط راهنما و بشارت دهنده و ترساننده هستم.

سايت فطرت