چند سوال در مورد قيام امام حسين عليه السلام

يكي از مهمترين منابع عبرت آموزي كه از ابتداي آفرينش تاكنون مورد توجه بوده و در منابع اسلامي به طور گسترده بدان اشاره شده، تاريخ و حوادث گوناگون آن است. بخش عظيمي از قصه‌هاي تاريخي اقوام مختلف در قرآن كريم و تبيين سرنوشت آنها، ذكر مباحث تاريخي در قالب داستان و خاطره، همه جهت عبرت دهي به مخاطبان صورت گرفته است و پس از ذكر قصه يا جريان تاريخي، به هدف عبرت آموزي و پنددهي اشاره شده است. به نظر مي رسد كه عاشورا به اندازه همه تاريخ درس آموزي و عبرت آموزي دارد. در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام سيد‌مصطفي ميرلوحي، عضو هيأت علمي و مديركل روابط عمومي و بين‌المللي دانشگاه امام صادق (عليه السلام) ابعادي از اين حادثه تاريخي بررسي شد كه اكنون از نظر شما مي‌گذرد.

وقتي امام حسين (عليه السلام) مي خواست از مكه خارج شود، آيا اعلان عمومي داشت و به مردم خبر داد؟

امام حسين (عليه السلام) وقتي مي خواست از مكه به طرف كوفه حركت كند نامه نوشت، سخنراني كرد و همه مردم را دعوت كرد، در طول راه وقتي با كارواني برخورد مي كرد نيز آنها را دعوت مي كرد، نه اينكه حضرت نياز به همياري و همكاري آنها داشته باشد، نه! از ديد عرفاني حضرت چه نيازي به اينها دارد؟! حضرت مي خواهد بدبختها را نجات دهد تا وارد بهشت كند. حضرت مي خواهد آن اشخاص را از آن جهنمي كه براي خود ساخته و اطرافش را براي ذخاير دنيا و ثروت پر كرده و مي خواهند جان خود را حفظ و زندگي حيواني داشته باشند، نجات دهد، اما حضرت چون واقعيت را مي داند سعي مي كند با دعوت آنها را از اين راه باز دارد تا هركس لياقت دارد وارد دستگاه حسين بن علي (عليه السلام) شود و نجات يابد.

آياتي كه امام حسين(عليه السلام) شب عاشورا خواندند، آيات بسيار مهمي است، حتي دوست و دشمن مي گويند كه حضرت با تلاوت زيبا اين آيات را قرايت مي كرد «مَّا كَانَ اللّهُ لِيَذَرَ الْمُؤْمِنِينَ عَلَي مَآ أَنتُمْ عَلَيْهِ حَتَّيَ يَمِيزَ الْخَبِيثَ مِنَ الطَّيِّبِ» يعني خداوند نمي گذارد افراد با هم قاطي باشند، مجالي را فراهم مي كند تا خبيث از طيب جدا شود. آيه ديگري هم هست كه ايشان قرايت مي كردند «أَوَلاَ يَرَوْنَ أَنَّهُمْ يُفْتَنُونَ فِي كُلِّ عَامٍ مَّرَّةً أَوْ مَرَّتَيْنِ» يعني آيا نمي بينند سالي يكي دو بار فتنه اي درست مي شود و افراد در اين فتنه و آزمايش امتحان پس بدهند.

فتنه و امتحان و آزمايش و... بدون سختي امكان پذير نيست. در نماز جماعت در مسجدي مثلا 200 نفر نماز مي خوانيم درست كه قيافه نماز همه شبيه هم است، اما ما چه مي دانيم كه نماز چه كسي بهتر است؟! يا در جبهه تا زماني كه جنگ آغاز نشده همه نشسته اند، اما زماني كه دشمن حمله كرد معلوم مي شود كه افراد چند دسته اند. چه كساني فرار مي كنند و چه كساني شجاعانه مبارزه مي كنند. تا زماني كه نماز و ناهار هست، همه هستند، اما وقتي كه جنگ آغاز شد بهانه ها براي رفتن شروع مي شود، بايد اين راه باز باشد. راه وصل به خدا كه از طريق حجت خداست بايد هميشه باز باشد، گاهي مي بينيد كه در دقيقه نود، حري پيدا مي شود.

*به نظر شما چه زمينه هايي بايد در شخص وجود داشته باشد تا تبديل به حُر و زهير و... شود؟

اولين جنايت در حق امام حسين (عليه السلام)، را حُر انجام داده است، به صورت ظاهري مي توان گفت اگر حُر با 2000 سوار جلوي حضرت را نگرفته بود، تا زماني كه لشكر عبيدالله نرسيده بود شايد امام حسين (عليه السلام) به كوفه رسيده بود. شايد فضا با آمدن امام حسين (عليه السلام) تغيير مي كرد و برخي از خواب بيدار مي شدند. حُر نه گذاشت حضرت جلو برود و نه گذاشت برگردد، حتي دستور براي حُر آمده بود كه نگذار كنار آب پياده شوند تا به آب دسترسي پيدا نكنند.

به حسب محاسبات ظاهري اگر حُر آن جنايت را نمي كرد شايد اصلا حادثه عاشورا اتفاق نمي افتاد، اما خدا توبه حُر را پذيرفت و نگفت كه تو پلهاي پشت سرت را خراب كردي و تا إلي الابد اميدي به نجات نداري. هيچ وقت در خانه خدا بسته نيست، هميشه در رحمت خداوند باز است. هر موقع كه بخواهي برگردي، خداوند مي گويد: بيا و لذا آغوش امام حسين (عليه السلام) هم باز است و خود حُر باورش نمي شد كه توبه اش قبول شود، شب تا صبح فكر كرد و بعد ريسمان پوتين و چكمه اش را به گردنش انداخت و با پاي پياده و گردن كج به حضور حضرت رسيد و اصلا فكر نمي كرد توبه اش قبول شود. چون او تن زينب كبري (سلام الله عليها) و فرزندان حضرت را لرزانده بود، اما حضرت رحمة الله واسعه هست. اگر نگاه نافذ حسين بن علي (عليه السلام) به كسي بيافتد انگار خداوند به او نظر رحمت كرده است.

حضرت به قمر بني هاشم (عليه السلام) و علي اكبر (عليه السلام) فرمودند: برويد، انگار مهمان داريم، دعوتش كنيد كه بيايد، البته همان طور كه شما گفتيد اين گونه افراد بايد يك زمينه اي داشته باشند. سرمايه و زمينه حُر، حرمتي بود كه براي فاطمه زهرا (سلام الله عليها) حفظ كرد. بي بي شفيعه محشر است و همه عوالم سر سفره شفاعت و عصمت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) مهمان هستند و يكي از ميليونها نفر، حُر بود كه نظر رحمت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) باعث شد كه او به دامن فرزندش حسين بن علي (عليه السلام) برگشت. بعضي از بدبختها كه اوايل با امام حسين (عليه السلام) بودند و شايد در فكر مقام و پستي بودند، اما وقتي حضرت جلوتر رفت و مشخص شد كه راه حضرت شهادت است، خيليها فرار كردند. آرام آرام ناخالصي ها مسير خود را جدا كردند. روزهاي اول در مكه شايد صدها نفر در اطراف حضرت بودند، اما مسيري كه آرام آرام روشن و برجسته شد خالصها مشخص شدند.

در مورد تعداد شهداي كربلا روايات مختلفي وجود دارد، نظر شما در اين باره چيست؟

عدد مشهور شهداي كربلا، 72 نفر است، اما به طوري كه به نظر مي رسد در نيمه هاي شب عاشورا حدود 30 نفر به حضرت ملحق شدند و ياران حضرت بيش از 100 نفر شد. آن گونه كه از روايات و اسامي شهدا در كربلا نوشته شده عدد بيش از 72 است. در زيارت ناحيه مقدسه و در برخي ديگر از زيارتها اسم برخي از شهدا آمده است. در زيارتي كه از امام هادي (عليه السلام) به يادگار مانده، اسامي شهدا بيش از 72 نفر است، البته عدد زياد مهم نيست، به قول قرآن تعداد اصحالب كهف 6 يا 7 يا بيشتر است، مهم نيست، مهم اصل موضوع است. مدت خوابيدن اصحاب كهف يا 300 سال بود يا 309 سال چه فرقي مي كند!، مهم اصل موضوع است. در روايتي آمده كه حدود 30 نفر در شب عاشورا مردد بودند و آمدند هر دو اردو را ديدند، مشاهده كردند لشكر يزيد مشغول غفلت و شراب خوري و... است و در طرف ديگر ديدند كه افراد مشغول نماز و قرآن و راز و نياز هستند. بنابراين تشخيص دادند كه حق كدام است.

اين براي ما درس است كه تا آخرين لحظه امكان پيوستن به اردوگاه امام حسين (عليه السلام) و تا آخرين لحظه خطر سقوط وجود دارد. زهير و حر مي توانند در آخرين لحظات و ساعات توانستند حسيني شوند و شمري كه سردار جانباز لشكر اميرالمؤمنين (عليه السلام) در جنگ صفين است مي تواند فرمانده لشكر دشمن شود و بر عليه امام حسين (عليه السلام) بجنگد. نه خيلي نااميد باشيم كه نمي توانيم وارد دسته امام حسين (عليه السلام) باشيم و نه خيلي مغرور باشيم كه وارد دسته امام حسين (عليه السلام) شديم. اينكه چند سال سابقه جبهه داريم، اينكه چند درصد جانبازي داريم، اينكه سابقه زندان قبل از انقلاب داريم، اينكه از امام خميني حكم دارم، اينكه من از مقام معظم رهبري...؛ هيچ كدام از اينها سند حفظ انسان نمي شود تا اخرين لحظه بايد حواسمان باشد تا در اين راه ثابت قدم بمانيم.

*حضرت عباس (عليه السلام) چه نقش مهمي در عاشورا داشت، با وجود اينكه 70 نفر از بزرگان و خانواده اهل بيت شهيد شده بودند، امام حسين تنها با شهادت حضرت عباس فرمودند: اكنون كمرم شكست و چاره ام از هم پاشيد. آيا صرفا به خاطر دلاوري ايشان بوده كه ياوري بي نظير براي آن حضرت بودند، مسلما كه نبايد اين گونه باشد؟!، همچنين بعد از امام حسين (عليه السلام)، فقط ايشان داراي بارگاه هستند كه نشان از مقام ايشان دارد؟

در مقام ابوالفضل واقعا نمي دانيم چه بگوييم. جايگاه عجيب و غريبي دارد. قصه ايشان قبل از ولادت ايشان مشهور است كه امام علي (عليه السلام) با برادرش عقيل مشورت مي كند تا همسري را انتخاب كند كه فرزندانش دلير و شجاع باشند. گرچه همه اهل بيت (عليهم السلام) و همه اصحاب حضرت، افراد شاخص و برجسته اي بودند ابوالفضل (عليه السلام) با آن همه عظمت، شجاعت و وفا و مروت و صفا و به تعبيري كه در زيارتي آمده «الْمُوَاسِي أَخَاهُ بِنَفْسِهِ» يعني انسان هرچه در چنته خود دارد فدا كند، حرف امام حسين (عليه السلام) را گوش دادند و به ميدان نمي رفتند. تعبير مواسات يك بار براي اميرالمؤمنين (عليه السلام) به كار رفته كه جبرييل در شب ليلة المبيت براي ايشان به كار برد «ان هذه لهي المواسات» مواسات و جانفشاني و ايثار بي نظيري كه در عالم سابقه ندارد كاري است كه امام علي (عليه السلام) در ليلة المبيت براي پيغمبر (صلي الله عليه و آله) كرد. اين تعبير براي حضرت ابوالفضل (عليه السلام) به كار بردند كه همه چيز خود را فداي برادر و حجت خداوند كرد.

وقتي با مَرد صاحب مروت و صفا و وفايي عادت كنيد جدا شدن از او خيلي سخت است. هر حادثه اي رخ مي داد امام حسين (عليه السلام)، حضرت ابوالفضل (عليه السلام) و يا حضرت علي اكبر (عليه السلام) را صدا مي زد، همه شهيد شده بودند و آخرين ستون و اميد أبي عبدالله (عليه السلام) پرچمدار و سپهسالارش قمر بني هاشم (عليه السلام) بود كه با حضورش لشكر مي لرزيد.

عباس دلاور و شير شرزه اي است كه كسي مشابه او را نديده است. در جنگ جمل برقع زنان آمده بود، اشاره مي كرد لشكر را به زمين مي انداخت، با اين وجود در مقاتل آمده كه امام حسين(عليه السلام) اجازه ميدان رفتن به حضرت را داده باشد. همه مردان اهل بيت (عليه السلام) بزرگ و كوچك به جنگ رفته بودند اما حضرت عباس (عليه السلام) كه غايت مردي و فتوت و مردانگي است دلش مي خواست اول كسي باشد كه خود را فداي ديگري مي كند يكي از سختترين تحملها و صبر آن حضرت اين است كه ايستاده و يكي يكي اصحاب و اهل بيت (عليهم السلام) شهيد شدند.

حضرت عباس (عليه السلام) به امام حسين (عليه السلام) فرمود: ديگر اينقدر سينه ام تنگ شده كه نمي توانم تحمل كنم اجازه بدهيد من به ميدان بروم، حضرت فرمودند: تو سپهسالار مني، تو بروي لشكر من شكست مي خورد. وقتي ايشان خيلي بي تابي كرد، حضرت فرمود: برو كمي آب بياور، صداي العطش بچه ها بلند است. حضرت مشك و نيزه اي برداشت و از ميان نخلستان رفت تا نشان دهد من قصد جنگ ندارم. اين خصوصياتي كه در مقاتل آمده است، وقتي ناله حضرت بلند شد و برادر را صدا زد «أخا ادرك أخاك» حضرت خود را به ايشان رساند و وقتي ماجرا را ديد لشكر دشمن شروع كرده بود به هلهله كردن، حضرت فرمودند: اكنون كمرم شكست و چاره ام كم شد.

شاعر مي گويد: امشب چشمهايي كه ديشب از برق و قدرت نافذ چشم تو مي ترسيد و نمي توانست بخوابد راحت مي خوابد و آن بچه هايي كه ديشب راحت مي خوابيدند امشب خواب ندارند.

در زيارت غالب ايمه (عليهم السلام) آمده كه به اين عمو افتخار مي كنند. ايمه (عليهم السلام)، سه عموي خود را خيلي دوست دارند. اولين حضرت حمزه و عموي پيامبر است كه خيلي مظلوم است كه در طول سال يكبار نام حضرت را نمي شنويد. عموي دوم جعفر طيار و برادر امام علي (عليه السلام) است. يك سال اگر در مسجد الحرام باشيد يك روايت از اينها نمي شنويد، حتي در كشور ما هم كمتر در مورد آنها سخن گفته مي شود، عموي سوم حضرت عباس (عليه السلام) است.

امام سجاد (عليه السلام) مي فرمايند: خداوند عمويم عباس را رحمت كند كه ايثار و فداكاري و جانفشاني براي برادرش را به اوج رساند و جان خود را فدا كرد و خداوند در عوض دو دستي كه در اين راه از او قطع شد دو بال به او داده همان طور كه به عمويم جعفر داد كه با ملايكه در بهشت پرواز مي كند. عمويم مقامي دارد كه همه شهدا غبطه آنرا مي خورند.

شيعه نيوز