فشار قبر، نتيجه چيست؟

«آيت‌الله العظمي مظاهري» در ادامه سلسله مباحث اخلاق در مسجد حكيم اصفهان در خصوص منازل معاد و موانع سقوط انسان ياد مرگ و قيامت و وقايع درون قبر را يكي ديگر از موانع سقوط انسان عنوان كردند.

متن سخنان آيت الله مظاهري به شرح زير است:

يادآوري مرگ و قيامت

از جمله عوامل كنترل كننده و مانع سقوط انسان، ياد مرگ و ياد معاد مي‌باشد توجّه به حالت احتضار و يادآوري وقايع درون قبر و نيز عالم برزخ، مي‌تواند مانعي براي سقوط انسان در درّۀ تباهي و غفلت باشد.

يادآوري مسألۀ مرگ در طول شبانه روز، به مرور مي‌تواند انسان را بيدار كرده، او را از انحراف نجات دهد. علماي علم اخلاق تأكيد فراواني بر ياد مرگ داشته‌اند و اين نوع تفكّر را براي نجات از غرق شدن در ماديّات و امور دنيوي، بسيار مهم و با ارزش مي‌شمرند.

احتياج اموات به خيرات بازماندگان

يكي از وظايف سنگين انسان، به ياد گذشتگان و رفتگان بودن است. انسان‌ها تا وقتي در اين دنيا زندگي مي‌كنند، مي‌توانند براي رفتگان خود، خيرات و مبرّات بفرستند. كار نيك زنده‌ها، موجب نجات مردگان است و در نتيجه، دعاي خير آنها را براي انسان به همراه دارد. اين يادآوري و به فكر بودن، براي همۀ فرزندان نسبت به والدين و خويشان، لازم و ضروري است. مثلاً اگر كسي از دنيا برود كه نعوذ بالله حقّ‌النّاس يا ظلمي بر گردن داشته باشد، فرزندان و بازماندگان او موظّفند كه آن حق را ادا كنند. مردگان از زندگان توقّع دارند و بايد به ياد آنها بود.

مرحوم محدث قمّي در آخر كتاب شريف مفاتيح الجنان مي‌فرمايد: در خواب شخصيّت بزرگي را ديدم، او گفت: شما را به خدا، لاأقل اين استخوان‌هايي كه پيش گربه و سگ‌ها مي‌اندازيد، به ياد ما و براي ما بيندازيد.

نيم نگاهي به نعمت‌هاي بهشت برزخي

در عالم برزخ، درجات انسان‌ها براي نيل به بهشت، متفاوت است. برخي از انسان‌هاي نيكوكار، وارد بهشت مي‌شوند و بهشت آنان سرشار از نعمت‌ها و خوبي‌هاست. آنچه در اين دنيا انتظار داشته‌اند، به طور تمام و كمال در آنجا دريافت مي‌كنند، همۀ لذّت‌هاي روحي و جسمي براي آنان مهياست و از نظر خوراك و پوشاك و ازدواج و مسكن، در سرحدّ آرامش و راحتي‌هستند و در مقابل، از غم و غصه، نگراني و اضطراب خاطر، درد و رنج و اختلاف خبري نيست. امّا چيزي كه مهم‌تر از اين‌هاست و تنها براي برخي از بهشتيان، در درجات بالا حاصل مي‌شود، ملاقات با خداست:

«فَمَنْ كانَ يَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صالِحاً وَ لا يُشْرِكْ بِعِبادَةِ رَبِّهِ أَحَداً»[1]

هركه خواستار ملاقات با خداوند متعال است، بايد عمل نيكو انجام دهد و خود را از هرگونه شرك و بت پرستي پاك گرداند.

انسان مي‌تواند به مقامي برسد كه مورد تشويق خداوند قرار گيرد و پروردگار عالم به او سلام كند:
«سَلامٌ قَوْلاً مِنْ رَبٍّ رَحيمٍ»[2]

كسب اين مقام، چيزي وراي بهشت و نعمت‌هاي بهشتي است و مخصوص خواص مي‌باشد.
بنابراين افراد صالح و كساني كه فكري براي عالم برزخ كرده‌اند، در آنجا خيلي خوشند. به اندازه‌اي كه مثلاً يك ميليون سال در آنجا براي آنها يك ساعت است، آن‌قدر لذت مي‌برند كه ميليون‌ها سال در آنجا براي آنها يك روز است.

در اوايل سورۀ مباركۀ «يس» ـ كه به آن قلب قرآن گفته مي‌شود و قرايت آن براي برآورده شدن حوايج دنيوي و رفع گرفتاري‌ها بسيار سودمند است ـ قضيۀ مردم انطاكيه نقل شده است. چند پيامبر يا فرستادۀ پيامبران، به آن دِه رفتند و شروع به تبليغ دين نمودند.

آن منطقه، از نظر قرآن، يك دِه و روستا بود: «وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلاً أَصْحابَ الْقَرْيَةِ إِذْ جاءَهَا الْمُرْسَلُونَ»[3]

امّا بر اثر حضور پيامبران يا نمايندگان آنان و كارهاي تبليغي و وجود علم و عالم در آنجا، آن ده به شهر تبديل شد:
«وَ جاءَ مِنْ أَقْصَا الْمَدينَةِ رَجُل‏»[4]

پيامبرها هرچه با معجزه و استدلال مردم را دعوت مي‌كردند، آنها نمي‌پذيرفتند. روزي مردي معمولي كه از نظر مردم حتّي مستضعف بود، جلو آمد و به مردم گفت: اين افرد و رسولان، معجزه دارند، حرف‌هاي صحيح و حسابي مي‌زنند و شما را هدايت مي‌كنند، و در ازاي كار خود، هيچ مزدي نمي‌خواهند و منّتي نمي‌گذارند، چرا حرف آنان را قبول نمي‌كنيد و به آن‌ها توجّهي نداريد؟ پس از سخنان او، ناگهان مردم بر سرش ريختند و وي را كشتند.

قرآن كريم مي‌فرمايد: وقتي او مُرد، به او خطاب شد كه وارد بهشت شو: «قيلَ ادْخُلِ الْجَنَّةَ». در آن حال، پيرمرد مستضعف و پاك‌دل مي‌گويد:
«قالَ يا لَيْتَ قَوْمي‏ يَعْلَمُونَ، بِما غَفَرَ لي‏ رَبِّي وَ جَعَلَني‏ مِنَ الْمُكْرَمينَ»[5]

اي كاش كساني كه مرا شهيد كردند، چشمي داشتند و مي‌ديدند كه من چه جايگاهي دارم و پروردگار عالم چه عنايت‌هايي به من كرده است.

تأثير حقّ النّاس در عذاب برزخ و قيامت

از جمله عواملي كه حسابرسي انسان را با شدّت و سختي مواجه مي‌كند، حقّ النّاس است. از اين جهت در آموزه‌هاي ديني، ضايع كردن حقوق ديگران، بسيار مذمّت شده است.[6] حقّ الناس در عالم برزخ قابل گذشت نيست و حتي افراد نيكوكار را هم معذّب خواهد كرد. خداوند متعال، از حقّ النّاس، ولو كم باشد، نمي‌گذرد. در روايات مي‌خوانيم كه خداوند متعال ممكن است از حقّ الله بگذرد، امّا به عزّت و جلال خود سوگند خورده است كه از حقّ النّاس نخواهد گذشت:
«إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَي إِذَا بَرَزَ لِخَلْقِهِ أَقْسَمَ قَسَماً عَلَي نَفْسِهِ فَقَالَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَا يَجُوزُنِي ظُلْمُ ظَالِمٍ وَ لَوْ كَفٌّ بِكَفٍّ وَ لَوْ مَسْحَةٌ بِكَفٍّ وَ لَوْ نَطْحَةٌ مَا بَيْنَ الْقَرْنَاءِ إِلَي الْجَمَّاءِ فَيَقْتَصُّ لِلْعِبَادِ بَعْضِهِمْ مِنْ بَعْضٍ حَتَّي لَا تَبْقَي لِأَحَدٍ عَلَي أَحَدٍ مَظْلِمَةٌ ثُمَّ يَبْعَثُهُمْ لِلْحِسَاب‏»[7]

حقّ النّاس شامل تمام حقوقي مي‌شود كه انسان‌ها بر يكديگر دارند و به دو قسم مالي و آبرويي منقسم مي‌شود. حقّ النّاس مالي به معناي از بين بردن اموال مردم، تصرّف عدواني در اموال ايشان، غصب و امثال آن است. حقّ النّاس آبرويي نيز نظير غيبت، تهمت، شايعه پراكني و نقل قول بي‌اساس است كه موجب آبروريزي ديگران مي‌شود.

عذاب ناشي از اعمالي كه شبهۀ حقّ‌النّاس دارد

حقّ‌النّاس؛ مالي يا آبرويي؛ بسيار حايز اهميّت است و روايات فراواني راجع به آن وجود دارد. اهميّت و حسّاسيّت حقّ‌النّاس به قدري است كه حتي افكاري كه شبهۀ حقّ‌النّاس دارد نيز در برزخ انسان را معذّب خواهد كرد. در روايتي آمده است: يك قاضي مقدّس و بسيار عابد از دنيا رفت. او حقّي را ناحق نمي‌كرده و علاوه بر شهرت به قضاوت عادلانه، مؤمن و متّقي بوده است و از اين رو همسرش يقين داشته كه وي بهشتي است. وقتي زن جسد شوهر را در لحد قرار داد و پارچۀ روي صورت او را كنار زد، ديد ماري از بيني او بيرون آمد و شروع به كندن و خوردن صورت او كرد. زن از اين وضعيت عجيب ترسيد.

هنگام شب، شوهر خود را درخواب ديد و از آنچه رخ داده بود سؤال كرد و گفت: تو كه انسان خوبي بودي! پس اين مار چه بود؟ قاضي جواب داد: آن به خاطر برادر توست. روزي برادر تو با كسي نزاع داشت. براي حلّ مسأله به نزد من آمدند و من در دل خود دوست داشتم كه حق با برادر تو باشد. ـ نه اينكه العياذبالله ناحقي باشد، بلكه دوست داشته حق با برادر زنش باشد ـ البته نتيجۀ حكميّت به نفع برادرت شد و من از اين امر خوشحال شدم و با اينكه واقعاً حق با برادر تو بود، اكنون گرفتارم![8] همين كه قاضي در دل بين دو مسلمان تفاوت قايل شده، عمل او در برزخ مجسّم شده و موجب آزار او گرديده است.

ترجيح بلا مرجّح مراجع و علما بر همديگر

از اين موارد در زندگي بسياري از افراد فراوان يافت مي‌شود. متأسفانه بسيار مشاهده مي‌شود افرادي بين مراجع، بدون دليل، فرق مي‌گذارند و يك مرجع تقليد را به ديگري ترجيح مي‌دهند يا با تخريب شخصيّت يك امام جماعت و با مقايسۀ بي‌جهت، از امام جماعت ديگري تعريف مي‌كنند. برخي از طلاب، از روي سليقۀ شخصي براي مردم مرجع تقليد تعيين مي‌كنند و آنان را از تقليد از مرجع خود باز مي‌دارند و يا اساتيد، علما و مدرسّين حوزه را با هم مقايسه و به هم ترجيح مي‌دهند.

اين افراد بايد بدانند كه تجسّم عمل آنان در برزخ، مار و عقرب مي‌شود و به جان آنها مي‌افتد و تمام شدني هم نيست. به عبارت روشن‌تر، مار و عقرب برزخ كه تجسّم عمل انسان است، هيچ‌گاه از بين نمي‌رود و هميشه با او خواهد بود.

ضرورت پرهيز از حقّ النّاس آبرويي

چنانچه گفته شد، حقّ النّاس فقط در مال نيست، بلكه حقّ النّاس آبرويي بسيار مهم‌تر است. كسي نمي‌تواند آبروي ديگران را ببرد، به راحتي غيبت كند، با تهمت زدن، وجهۀ اجتماعي و يا سياسي افراد را خراب كند، و انتظار داشته باشد مورد شفاعت اهل بيت «سلام ‌الله‌ عليهم» نيز واقع گردد. متأسّفانه در جامعۀ فعلي، بسياري از حرف‌هاي رايج، خصوصاً در مسايل سياسي و اجتماعي، تهمت و يا غيبت است. پاسخ‌گويي به اين نوع گناهان در برزخ و قيامت، براي انسان سخت خواهد بود و عذاب سخت الهي را به دنبال دارد.

در روايات آمده است كه اگر كسي به ديگري تهمت بزند، در روز قيامت روي تلّي از چرك و خون قرار مي‌گيرد تا حسابرسي خلايق تمام شود. سپس او را به جهنّم مي‌برند و فرياد جهنّميان از حضور اين شخص بلند مي‌شود.

براي رهايي از حقّ النّاس، انسان بايد در اين دنيا به فكر باشد. حقّ النّاس بسيار مشكل است و سختي‌هاي آن از هنگام مرگ شروع مي‌شود و تا قيامت و پس از آن تا خدا، خدايي مي‌كند، گريبان انسان را خواهد گرفت، مگر آنكه جدّاً مورد شفاعت قرار گيرد.

شفاعت در برزخ يا قيامت؟

در خصوص شفاعت نيز قبلاً مكرّراً گفته‌ايم كه شفاعت، لياقت مي‌خواهد و معلوم است كسي كه حق‌ّ النّاس دارد، لياقت بهره‌مندي از شفاعت اهل بيت«سلام‌الله‌عليه» را نخواهد داشت. ضمن اينكه در برخي روايات، از قول اهل بيت«سلام‌‌الله‌‌عليهم» آمده است كه شفاعت را براي قيامت بگذاريد و در عالم برزخ، بايد خود پاسخگوي اعمالتان باشيد. لذا مواظبت از حقّ النّاس، براي هر فردي لازم و ضروري است.

بروز و ظهور اعمال دنيوي در برزخ

قرآن كريم در آيات متعدّدي هشدار مي‌دهد كه آنچه بندگان در برزخ يا قيامت مي‌بينند، خودشان از پيش براي خود فرستاده‌‌اند:
«ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ»[9]

خداوند متعال، چركي و خوني خلق نكرده است، بلكه تهمت‌ها و ساير اعمال ناشايست انسان، اين‌گونه بروز و ظهور مي‌يابد. هركار زشتي كه انسان در دنيا انجام مي‌دهد، غل و زنجيري بر گردن او خواهد بود و هرچه گناه بزرگ‌تر باشد، بر اين غل و زنجير افزوده مي‌شود. به تعبير قرآن كريم، گاهي به هفتاد زراع مي‌رسد و هرچه گناهان بيشتر شود، آتشين‌تر و سوزنده‌تر مي‌گردد:
«ثُمَّ في‏ سِلْسِلَةٍ ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوهُ»[10]

بسياري از كارها نيز گرچه ممكن است از نظر انسان گناه نباشد يا رفتار عادي جلوه كند، ولي تجسّم آن در قبر و برزخ، براي انسان ناگوار است. مثلاً بداخلاقي و تندي در خانه و سرد كردن محيط خانواده، چه از طرف مرد و چه از جانب زن ـ فشار قبر را در پي دارد.

خداوند رحمان فشار قبر ندارد، بلكه برخورد سرد در خانواده، موجب به وجود آمدن اين فشار و سختي شده است. لذا ممكن است فردي نيكوكار و بهشتي باشد، ولي اگر از اين نوع كارهاي خود توبه نكند، دچار فشار قبر گردد. اگر زن يا مردي به همسر خود بي‌احترامي كند و موجب سردي روابط خانوادگي شود، گرچه با عفّت، مقدّس، اهل نماز و روزه و مسجد و... خلاصه بهشتي باشد، ولي تجسّم بداخلاقي‌هاي درون خانواده، براي او فشار قبر پديد مي‌آورد.

در مورد انسان‌هاي نيكوكار نيز قضيه به همين صورت است. هر نعمتي كه به بهشتيان مي‌رسد، تجسّم كارهايي نيكي است كه در دنيا انجام داده‌اند و كلام «ذلِكَ بِما قَدَّمَتْ أَيْديكُمْ» در مورد آنان نيز صادق است؛ به همين علّت ملايكه خطاب به بهشتيان مي‌فرمايند:
«كُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنيياً بِما أَسْلَفْتُمْ فِي الْأَيَّامِ الْخالِيَةِ»[12]
«وَ الْقَبْرُ رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ الْجَنَّةِ أَوْ حُفْرَةٌ مِنْ حُفَرِ النَّارِ»[13]

در برزخ، وضعيّت انسان‌هاي بدكردار، بسيار ناگوار خواهد بود. تجسّم اعمالي كه در دنيا انجام داده‌اند، در برزخ دست و پاگير آنان مي‌شود و هميشه موجب آزار و اذيت آنها است. به همين علّت بايد به نداي قبر گوش داد كه در روايت آمده است هر روز انسان را مي‌خواند و از وجود مار و عقرب درون خود، او را برحذر مي‌دارد:«القبر ينادي بخمس كلمات: أنا بيت الوحدة؛ فاحملوا إليّ أنيسا، و أنا بيت الحيّات؛ فاحملوا إليّ ترياقا، و أنا بيت الظلم، فاحملوا إليّ سراجا، و أنا بيت التراب فاحملوا إليّ فراشا، و أنا بيت الفقر فاحملوا إليّ كنزا»[14]

قرآن كريم مي‌فرمايد: «بَلي‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّيَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطييَتُهُ فَأُوليِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»[15]

آن كساني كه براي خودشان مار و عقرب و غل و زنجير و آتش جهنّم تهيه كرده‌اند، در برزخ گرفتار آتش و غل و زنجيرهاي آهنين و مار و عقرب مي‌شوند كه خود از پيش فرستاده‌اند و به قدري به آنان بد مي‌گذرد كه يك ساعتش، ميليون‌ها ساعت و يك شبانه روزش، ميليون‌ها شبانه روز است. فريادرسي هم ندارند، فريادرس آنها همان عذابي است كه آنان را احاطه كرده است.

قرآن كريم مي‌فرمايد: آتشي كه انسان‌ها براي خود تهيه كرده‌اند، تا روز قيامت ادامه خواهد داشت. در قيامت اگر كسي با آن عذاب‌ها پاك شده باشد، يا مورد شفاعت واقع شود، نجات مي يابد و الاً باز در همان دود و هرم جهنّم، مخلّد مي‌شود: «بَلي‏ مَنْ كَسَبَ سَيِّيَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطييَتُهُ فَأُوليِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فيها خالِدُونَ»

ثمرۀ شگرف خدمت به خلق خدا در برزخ

در مقابل گناه بزرگ حقّ النّاس، عبادت خدمت به خلق خدا قرار دارد. خدمت به خلق خدا، اعمّ از انسان‌ها يا ساير موجودات، به طرز شگفت‌آوري در نجات انسان در برزخ و قيامت مفيد و مؤثّر است. اگر كسي مي‌خواهد در برزخ نجات پيدا كند، بايد خدمت به مخلوقات را سرلوحۀ كارهاي خود قرار دهد.

علاّمۀ مجلسي«ره» با آن مقامات بلند علمي و معنوي و خدمات فراواني كه به اسلام و مسلمانان كرده است و اكنون در محضر رسول الله«صلّي‌الله‌عليه‌و‌آله‌و‌سلّم» است، وقتي به خواب مرحوم جزايري آمد، فرمود: دو چيز خيلي براي من نفع داشت. يكي اينكه روزي از كوچه‌هاي يهودي نشين اصفهان رد مي‌شدم و سيبي در دست داشتم. ديدم يك كودك در آغوش مادرش، آن سيب را ديده و براي آن ذوق كرد. من نيز آن سيب را به او دادم. اين عمل، يعني خوشحال كردن آن كودك كه ظاهراً يهودي هم بوده است، براي علامۀ مجلسي بسيار مفيد واقع شده است. يعني آن عمل به ظاهر كوچك و ناچيز، ارزش و فايدۀ فوق‌العاده‌اي نزد اهل ملكوت و در برزخ داشته است.

علامۀ مجلسي در خصوص دوّمين عملي كه در راحتي برزخ او تأثير داشته، مي‌فرمايد: روزي به مسجد مي‌آمدم و تگرگ تندي گرفت. ديدم يك بچّه گربه زير تگرگ است و راه نجاتي ندارد، دلم براي او سوخت و بچه گربه را زير عباي خود گرفتم تا تگرگ تمام شد و سپس او را رها كردم. كمك به اين بچّه گربه نيز براي من بسيار سودمند بود.

بنابر اين هركس به هر اندازه مي‌تواند بايد به خلق خدا خدمت كند و به سادگي از كنار كمك به ديگران، رد نشود. حتّي در برخي اخبار و روايات نقل شده است: فردي به خاطر آزار يك گربه و گرسنگي و تشنگي دادن به او، جهنّمي شد و ديگري به خاطر آب دادن به يك سگ تشنه، لايق بهشت گرديد.
انسان بايد هميشه از خداوند متعال بخواهد كه راه نجاتي براي او قرار دهد و در مسير خدمت به خلق گام بردارد:
«وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[16]

و كساني كه در راه ما كوشيده‏اند، به يقين آنها را به راه‏هاي خود هدايت مي‏كنيم.

پي‌نوشت‌ها:

1. كهف / 110
2. يس / 58
3. يس / 13
4. يس / 20
5. يس / 27-26
6. ر.ك: سير و سلوك؛ توبه، صص 207-185
7. الكافي، ج 2، ص 443
8. الكافي، ج 7، ص 410
9.‌ آل عمران / 182
10. الحاقه / 32
11. ر.ك: امالي الصدوق، صص 385-384
12. الحاقه / 24
13. الامالي المفيد، ص 265
14. تحرير مواعظ العدديه، ص 390
15. بقره / 81
16. عنكبوت / 69

ابنا