آيا روايت اهل سنت از امير مؤمنان عليه السلام در وجوب خراب كردن سنگ قبرها، صحت دارد؟

توضيح سؤال:

برادران عزيزم در موسسه ولي عصر ببخشيد كه مدام مزاحم وقت ارزشمندتان مي شوم بنده در يك باري كه به يكي از سايت‌هاي اهل سنت سري زدم روايات بسياري را در مخالفت و معارضت با سيره و گفتارواقعي امام علي (ع) از ديدگاه ما شيعيان يافتم اگر اجازه دهيد هر بارنكاتي را كه برايم مبهم و مجهول است برايتان بفرستم تا با استفاده از پاسخ هاي مستند ومحكم شما، جواب دروغ پراكني شان را در سايت خودشان بدهم.

براي مثال يكي از روايتهايشان درباره علي (ع) مطلب زير است:

حكيم ابو محمد هذلي نقل مي كند كه علي فرمود: يك روز رسول الله در تشييع جنازه اي شركت نمود, در آنجا فرمود آيا در ميان شما كسي هست كه بتان و مجسمه هايي كه در شهر مدينه وجود دارد نابود كند, و مقبره ها را با زمين هموار سازد؟ از ميان علي گفت: يا رسول الله من حاضرم! فرمود: پس بشتاب! علي پس از انجام ماموريت, نزد رسول الله بازگشت و گزارش كارش را ارابه كرد و گفت: يا رسول الله هر بتي كه ديدم منهدم ساختم و همه قبرهاي مرتفع را هموار كردم و تمام مجسمه ها را نابود كردم. آنگاه رسول خدا فرمود: هر كس دوباره اين بتان و مجسمه ها و قبور را مرمت و بازسازي كند, به احكامي كه از جانب خدا بر من نازل شده كفر ورزيده است.

مسند امام احمد بن حنبل: ۱/۸۷ (مسند علي بن ابي طالب)

خلاصه پاسخ:

روايت اول:

اشكال سندي:

وكيع بن جراح:

او غلط هاي بسيار داشت

او نقل به معني مي كرد و الفاظ را تغيير مي داد

او به سلف جسارت كرده شراب مي خورد و به باطل فتوي مي داد

مواردي ديگر از شراب خوردن وي

سفيان ثوري:

او مدلس بود

حبيب بن أبي ثابت:

مدلس بود

رواياتي دارد كه به نظر اهل سنت نبايد از آن ها پيروي كرد

علماي اهل سنت از روايت از او چشم پوشي كرده اند.

حكم تدليس در نظر علماي اهل سنت

ابو وايل:

او عثماني بود

مي گفت علي سبب بروز فاجعه شده است.

مي گفت خلفاي اسلام يا دين ندارند يا عقل!!!

ازحجاج دفاع مي كرد!!!

مسيول بيت المال ابن زياد بود.

شراب مي نوشيد و لباس معصفر به تن مي كرد.

اشكالات دلالي اين روايت:

اين روايت شاذ است.

اين دستور امير مومنان چه زماني صادر شده است؟

اين روايت مي گويد قبر را به صورت كوهان شتر در نياوريد يعني درست مخالف آنچه اهل سنت انجام مي دهند.

نووي برداشت شيعه را در مورد اين روايت تاييد مي كند.

قسطلاني نظر شيعه را در مورد اين روايت تاييد مي كند.

روايت دوم

پاسخ به روايت دوم (كه روايت مطرح شده در سوال نيز همين روايت است)

پاسخ تفصيلي:

در ابتدا بايد گفت كه اين روايت فقط در كتب اهل سنت آمده است و به همين جهت براي شيعه حجت نمي باشد ؛ اما براي اينكه به خود اهل سنت نيز پاسخ گفته باشيم در مورد اين روايت ومطالبي كه به آن مربوط مي شود پاسخي خواهيم نوشت:

اصل روايت:

اهل سنت در اين زمينه دو روايت با مضمون هاي مشابه از امير مومنان روايت مي كنند:

روايت اول:

«حدّثنا يحيي بن يحيي وأبو بكر بن أبي شيبة وزهير بن حرب، قال يحيي: أخبرنا وقال الآخران: حدّثنا وكيع، عن سفيان، عن حبيب ابن أبي ثابت، عن أبي وايل، عن أبي الهيّاج الأسدي، قال: قال لي علي(عليه السلام): ألا أبعثك علي ما بعثني عليه رسول الله(صلي الله عليه وآله) لا تدَع تمثالا إلاّ طمسته، ولا قبراً مشرفاً إلاّ سوّيته»

صحيح مسلم ج2/ص666 رقم 969 باب الامر بتسوية القبر

سنن أبي داود ج3/ص215 رقم 3218 باب في تسوية القبر

سنن النسايي الكبري ج1/ص653 رقم 2158باب تسوية القبور إذا رفعت

سنن النسايي (المجتبي) ج4/ص88 رقم 2031 باب تسوية القبور إذا رفعت

سنن الترمذي ج3/ص366 رقم 1049باب ما جاء في تسوية القبور

مسند امام احمد بن حنبل: ج 1 ص 87 (مسند علي بن ابي طالب)

ابو هياج اسدي مي گويد: امير مومنان به من فرمودند: آيا تو را به همان كاري كه رسول خدا من را به آن مامور فرمودند، نفرستم؟ هيچ تصويري را باقي مگذار مگر آن كه آن را پوشانده باشي، و هيچ قبري را باقي مگذار مگر آن كه آن را هموار كرده باشي.

اشكال سندي:

درست است كه اين روايت در بيشتر صحاح سته و مسند احمد آمده است، اما در اين روايت كساني هستند كه متخصصين بحث رجال، از اهل سنت، ايشان را تضعيف كرده اند:

وكيع بن جراح رواسي

او غلط هاي بسيار داشت و در پانصد حديث اشتباه كرده بود:

عبد الله بن احمد از پدرش نقل مي كند كه گفت:

ابن مهدي أكثر تصحيفا من وكيع ووكيع أكثر خطأ منه وقال في موضع آخر أخطأ وكيع في خمسماية حديث

تهذيب التهذيب ج11/ص110 و تهذيب الكمال ج30/ص471 و تاريخ بغداد ج13/ص507 و العلل ومعرفة الرجال ج1/ص394 و سير أعلام النبلاء ج9/ص155

ابن مهدي در نوشتن از وكيع بيشتر اشتباه مي كرد و وكيع از او بيشتر (در خود روايت) اشتباه مي كرد ؛ و در جايي ديگر نيز گفته است كه وكيع در 500 روايت اشتباه كرده است.

از ابن مديني نيز نقل شده است كه گفت:

قال ابن المديني كان وكيع يلحن ولو حدثت بألفاظه لكانت عجبا كان يقول حدثنا الشعبي عن عايشة

ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج7/ص127

تهذيب التهذيب ج11/ص114

تاريخ مدينة دمشق ج63/ص99

تاريخ الإسلام ج13/ص444

سير أعلام النبلاء ج9/ص154

از ابن مديني روايت شده است كه گفت: وكيع اشتباه سخن مي گفت ؛ و اگر خود الفاظ روايت را مي گفت نيكو بود ؛ مي گفت شعبي از عايشه براي من روايت كرده است!!!(با اينكه چنين چيزي ممكن نيست)

نقل به معني مي كرد و الفاظ را تغيير مي داد:

از ابي نصر مروزي نيز نقل شده است كه گفت:

كان يحدث بآخره من حفظه فيغير ألفاظ الحديث كأنه كان يحدث بالمعني ولم يكن من أهل اللسان

تهذيب التهذيب ج11/ص114

او در اواخر (دوره نقل روايتش) از حفظ روايت مي كرد ؛ پس الفاظ حديث را تغيير مي داد ؛ انگار كه نقل به معني مي كند و از اهل زبان نبود (كلمات را تغيير مي داد)

به سلف جسارت كرده شراب مي خورد و به باطل فتوي مي داد:

و از احمد بن حنبل نقل شده است كه در مورد او گفت:

وسيل أحمد بن حنبل إذا اختلف وكيع وعبد الرحمن بن مهدي بقول من نأخذ؟ فقال عبد الرحمن يوافق أكثر و خاصة في سفيان و عبد الرحمن يسلم منه السلف ويجتنب شرب المسكر و كان لا يري أن تزرع أرض الفرات.

قال ابن المديني في التهذيب وكيع كان فيه تشيع قليل قال حنبل سمعت ابن معين يقول: رأيت عند مروان ابن معاوية لوحا فيه أسماء شيوخ: فلان رافضي، وفلان كذا، ووكيع رافضي.

فقلت له وكيع خير منك قال مني قلت نعم فما قال لي شييا ولو قال شييا لوثب عليه أصحاب الحديث

سير أعلام النبلاء، ج 9، ص 154. ميزان الاعتدال في نقد الرجال ج7/ص127

از احمد بن حنبل در مورد وكيع و عبد الرحمن بن مهدي سوال شد ؛ كه اگر اين دو با هم اختلاف داشتند كلام چه كسي را قبول كنيم؟ پس پاسخ داد: عبد الرحمن بيشتر كلام درست مي گويد و مخصوصا در مورد روايات سفيان ؛ و عبد الرحمن در مورد سلف بد نمي گويد و از نوشيدن مسكرات پرهيز مي كند و كشاورزي در آب فرات را جايز نمي داند (اما وكيع خير) ؛ ابن مديني در تهذيب گفته است: او كمي شيعه گري داشت (به سلف جسارت مي كرد) ابن حنبل مي گويد از ابن معين شنيدم كه مي گفت: در نزد مروان بن معاويه كتابي ديدم كه در آن نوشته بود فلاني (وكيع) رافضي است (به سلف جسارت مي كند)، پس به او گفتم: وكيع از تو بهتر است ؛ گفت: از من بهتر است؟ گفتم آري

اما پاسخم را نداد، و اگر چيزي مي گفت اصحاب حديث بر وي پريده و او را مي زدند.

موارد ديگري از شراب خوردن وي :

خطيب بغدادي از وي نقل مي كند كه شراب مي خورد:

وكان يفطر علي نحو عشرة أرطال من الطعام ثم يقدم له قربة فيها نحو من عشرة أرطال نبيذ فيشرب منها ما طاب له علي طعامه ثم يجعلها بين يديه ويقوم فيصلي ورده من الليل وكلما صلي ركعتين أو أكثر من شفع أو وتر شرب منها حتي ينفذها ثم ينام

قرأت علي التنوخي عن أبي الحسن احمد بن يوسف بن يعقوب بن إسحاق بن البهلول الأنباري قال حدثني أبي قال حدثني جدي إسحاق بن البهلول قال قدم علينا وكيع بن الجراح فنزل في المسجد علي الفرات فكنت أصير إليه لاستماع الحديث منه فطلب مني نبيذا فجيته بمخيسة ليلا فأقبلت أقرأ عليه الحديث وهو يشرب فلما نفذ ما كنت جيته به أطفأ السراج فقلت له ما هذا فقال لو زدتنا لزدناك.

أخبرنا بن الفضل أخبرنا دعلج أخبرنا احمد بن علي الأبار حدثنا محمد بن يحيي قال قال نعيم بن حماد تعشينا عند وكيع أو قال تغدينا فقال أي شيء تريدون أجييكم به نبيذ الشيوخ أو نبيذ الفتيان قال قلت تتكلم بهذا قال هو عندي أحل من ماء الفرات.

تاريخ بغداد ج13/ص502

او ده رطل (حدود پانزده كيلو) غذا مي خورد و سپس براي او مشكي مي آوردند كه در آن 15 كيلو شراب بود ؛ پس از آن مقداري كه دوست داشت مي نوشيد ؛ و سپس آن را جلوي خويش قرار داده ايستاده نماز مي خواند!!! هر زمان كه دو ركعت مي خواند يا بيشتر يا يك ركعت، دوباره از آن مي نوشيد تا اينكه مشك را خالي مي كرد!!! سپس مي خوابيد...

وكيع به نزد ما آمده پس در مسجدي در كنار فرات جاي گرفت ؛ من براي شنيدن روايت به نزد او مي رفتم ؛ پس از من شراب خواست ؛ پس براي او شب هنگام شراب بردم و به او روي كرده روايت خواندم و او مي نوشيد ؛ وقتي كه آنچه براي او آورده بودم تمام شد چراغ را خاموش كرده و گفت بس است!!! گفتم: براي چه؟ پاسخ داد: اگر تو بيشتر مي آوردي ما هم بيشتر با تو روايت كار مي كرديم!!!

...از نعيم روايت شده است كه گفت: شام يا نهار را نزد وكيع خورديم ؛ پس گفت: چه چيزي براي شما بياورم؟ شراب پيرمردان را (شرابي سبك) و يا شراب جوانان را (سنگين)!!! گفتم: از شراب سخن مي گويي؟ پاسخ داد: شراب نزد من از آب فرات گوارا تر است!!!

اين شخص با چنين وضعيتي چون يكي از مراجع اصلي در بحث روايت به شمار مي رود و روايات بسياري در فضايل صحابه و احكام (طبق نظر اهل سنت) دارد، به همين جهت اشكالات او را به حساب نمي آورند و او را جزو مشايخ مي دانند.

سفيان ثوري:

او تدليس مي نمود:

ذهبي در مورد او مي گويد:

كان يدلس عن الضعفاء

ميزان الاعتدال ج3ص 245 سفيان بن سعيد

او از راويان ضعيف تدليس مي نمود (نام ايشان را از سند حذف مي كرد و سند را به صورتي بيان مي نمود كه مورد قبول باشد)

از ابن مبارك نقل شده است كه گفت:

حدث سفيان بحديث، فجيتُهُ وهو يدلسه، فلما رآني إستحيي، وقال: نرويه عنك

تهذيب التهذيب ج4/ص101 شماره 199 سفيان بن سعيد بن مسروق الثوري.

به سفيان روايتي را گفتم ؛ پس به نزد او آمدم در حالي كه در سند اين روايت تدليس كرده (و آن را براي مردم از خودش و بدون ذكر من نقل مي كرد تا چنين بيان كند كه خود از راوي بزرگي روايت شنيده است) ؛ وقتي كه من را ديد خجالت كشيد و گفت: (از اين به بعد) از تو روايت خواهم كرد.

و از يحيي بن معين نقل شده است كه گفت:

جَهد الثوري أن يدلسَ عليَّ رجلا ضعيفاً فما أمكنه

تهذيب التهذيب ج11/ص192 رقم 359 يحيي بن سعيد بن فروخ القطان

ثوري مي خواست كه روايتي را براي من از شخص ضعيفي روايت كرده و در آن تدليس كند اما نتوانست (و من فهميدم)

و نيز از يحيي نقل شده است كه گفت:

لم يكن أحد أعلم بحديث أبي إسحاق من الثوري وكان يدلس

الجرح والتعديل ج4/ص225 رقم 972 سفيان بن سعيد بن مسروق الثوري

كسي به اندازه ثوري در مورد حديث ابي اسحاق آگاهي نداشت اما او تدليس مي كرد.

حبيب بن أبي ثابت:

مدلس بود:

ابن حبان در مورد او گفته است:

كان مدلساً

تهذيب التهذيب 2: 156 رقم 323حبيب بن أبي ثابت، تقريب التهذيب ص150 رقم 1084 حبيب بن أبي ثابت

او مدلس بود.

ابن خزيمه نيز در مورد او همين سخن را مي گويد:

تهذيب التهذيب ج2 ص156رقم 323حبيب بن أبي ثابت

رواياتي دارد كه نبايد از آن ها پيروي كرد:

عقيلي در مورد او مي گويد:

وله عن عطاء أحاديث لا يتابع عليها

تهذيب التهذيب ج2 ص156رقم 323حبيب بن أبي ثابت

او از عطاء رواياتي دارد كه نمي توان آن ها را پذيرفت.

قطان نيز در مورد او مي گويد:

له غير حديث عن عطاء لا يتابع عليه وليست بمحفوظة

همان

او رواياتي چند از عطاء دارد اما اين روايات را نمي توان پذيرفت و در كتب ما موجود نيست.

بزرگان از روايت از او چشم پوشي كرده اند:

عقيلي در مورد او مي گويد:

غَمَزهُ ابن عون

همان

ابن عون از او چشم فرو بسته است.

حكم تدليس در نظر علماي اهل سنت:

چون در اين سند دو نفر از راويان مدلس بودند، بد نيست حكم تدليس را از نظر اهل سنت بدانيم:

عن الشافعي، قال: «قال شعبة بن الحجاج: التدليس أخو الكذب... وقال غُنْدَر: سمعت شعبة يقول: التدليس في الحديث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلي من أن أدلس... المعافي يقول: سمعت شعبة يقول: لأن أزني أحب إليّ من أن أدلّس» و...

الكفاية في علم الرواية خطيب بغدادي: ص‏395، دار الكتاب العربي بيروت.

از امام شافعي روايت شده است كه شعبة بن حجاج مي گفت: تدليس برادر دروغ است ؛ و غندر نيز گفته است: تدليس در روايت از زنا بدتر است ؛ و اگر از آسمان به زمين بيفتم، براي من راحت تر است از اينكه تدليس كنم ؛ معافي مي گويد: از شعبة شنيدم كه مي گفت: اگر زنا كنم براي من از تدليس كردن دوست داشتني تر است...

حال اهل سنت، چنين روايتي را در صحاح خويش آورده و به اسم اينكه اين روايت در صحاح آمده است، مردم را مجبور به تخريب سنگ قبرها مي نمايند و شيعه را به اصطلاح تخطيه مي كنند.

أبو وايل تنها راوي اين روايت:

او شفيق بن سلمة است كه از دشمنان امير مومنان بوده و جزو نواصب به شمار مي رود. اهل سنت در حالي اين روايت را از او به نقل از امير مومنان مي پذيرند كه رسول خدا فرموده اند:

يا علي لايحبك إلاّ مؤمن، ولا يبغضك إلاّ منافق

مجمع الزوايد 9: 133.باب منه جامع فيمن يحبه ومن يبغضه

اي علي هيچ كس تو را دوست نمي دارد مگر اينكه مومن است و هيچ كس جز منافقين تو را دشمن نمي دارد.

او عثماني بود:

ابن ابي الحديد در مورد او مي گويد:

كان عثمانياً يقع في علي (عليه السلام)

شرح نهج البلاغة ج 4ص 99 فصل في ذكر المنحرفين عن علي

او عثماني بود (كساني كه امير مومنان را مسيول كشتن عثمان دانسته به حضرت جسارت مي كردند) و به علي جسارت مي نمود.

مي گفت علي سبب بروز فاجعه شده است!!!

عن المدايني عن شعبة، عن حصين قلت لأبي وايل: أعلي أفضل أم عثمان؟ قال: علي إلي أن أحدث، فأمّا الآن فعثمان.

أنساب الأشراف ج 6 ص 102

از شعبه روايت شده است كه حصين گفته است: به ابو وايل گفتم علي برتر است يا عثمان؟ گفت علي برتر بود تا زماني كه سبب بروز فجايع شد ؛ اما الان عثمان برتر است.

خلفاي اسلام يا دين ندارند يا عقل:

عن الأعمش، قال لي أبو وايل: يا سليمان، ما في أمراينا هؤلاء واحدة من اثنتين، ما فيهم تقوي أهل لاسلام، ولا عقول أهل الجاهلية.

سير أعلام النبلاء: 164/4، تاريخ الإسلام: 86/6، تهذيب الكمال: 553/12.

اعمش مي گويد: ابو وايل به من گفت: اي سليمان ؛ در بين حاكمان ما يكي از دو چيز موجود نيست: يا تقواي مسلمانان و يا عقل مردمان جاهلي!!!

از حجاج دفاع مي كرد!!!

قال ابن الزبرقان كنت عند أبي وايل فجعلت أسب الحجاج وأذكر مساويه، فقال: لا تسبه وما يدريك لعله قال: اللهم اغفر لي فغفر له!!!

حلية الأولياء ج 4 ص 102

ابن برقان مي گويد: در نزد ابو وايل بوديم ؛ پس به حجاج (بن يوسف ثقفي يكي از معروفترين دشمنان اهل بيت و نواصب) فحش دادم و بدي هاي او را باز گو نمودم ؛ پس ابو وايل به من گفت: مبادا به او جسارت كني، شايد گفته باشد خدايا من را ببخش و خدا نيز او را بخشيده باشد!!!

مسيول بيت المال ابن زياد بود:

وكان عامل ابن زياد لبيت المال.

سير أعلام النبلاء: ج 4ص 166

او كارگزار ابن زياد در بيت المال بود.

شراب مي نوشيد و لباس معصفر بر تن مي كرد:

كان يشرب الجرّ - أي نبيذ الجر ويلبس المعصفر لا يري بذلك بأساً.

المعارف ص 255.

او شراب جر مي نوشيد و لباس معصفر بر تن مي كرد و اين كار را جايز مي دانست!!

اين در حالي است كه مسلم در صحيح خويش از علي بن ابي طالب روايت مي كند كه فرمود:

نهاني رسول اللّه (ص) عن التختم بالذهب... وعن لباس المعصفر.

صحيح مسلم: 144/6، ح 5331، كتاب الّلباس (والزينة)، باب النَّهْيِ عَنْ لُبْسِ الرَّجُلِ الثَّوْبَ الْمُعَصْفَرَ.

رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم من را از انگشتر طلا به دست كردن و از... پوشيدن لباس معصفر نهي كردند.

اما اين روايت جدا از اشكال سندي اشكال دلالي نيز دارد كه به آن مي پردازيم:

اشكال دلالي روايت:

الف) اين روايت شاذ است:

اين مضمون را تنها ابو الهياج (حيان بن حصين) نقل كرده است و سيوطي در شرح نسايي مي گويد:

ليس لأبي الهيّاج في الكتب إلاّ هذا الحديث الواحد.

ابو الهياج در كتاب هاي روايي غير از اين يك روايت ندارد!!!

شرح سنن السنايي‏ج.. ص 286. حاشية السندي علي النسايي: 88/4.

ب) اين دستور امير مومنان چه زماني صادر شده است؟

از ظاهر سخنان ابي الهياج چنين به نظر مي آيد كه ماجراي تسويه قبور براي زمان خلافت امير مومنان بوده است ؛ كه اگر چنين باشد، دو حالت براي اين روايت متصور است:

الف) اين قبور، مربوط به كفاري بوده است كه در زمان خلافت امير مومنان و گسترش كشور اسلامي، مسلمانان به آنجا رسيده بودند ؛ كه در اين صورت ربطي به قبور مسلمانان ندارد.

ب) اين قبور مربوط به مسلمانان است: كه اين فرض طعنه بر خلفاي گذشته به حساب مي آيد. زيرا بايد چنين گفت كه خلفاي قبل، دستور به چنين كاري نداده و مسلمانان تا زمان امير مومنان بر روي قبور خويش ساختمان مي ساختند ؛ كه اين طعنه به خلفاي سابق به حساب آمده و اهل سنت آن را نمي پذيرند.

ج) اين روايت مي گويد قبر را به صورت كوهان شتر در نياوريد، يعني درست مخالف روش اهل سنت:

همانطور كه در كتاب قاموس اللغة آمده است عرب به بلندي و نيز به كوهان شتر مي گويند شرف ؛

القاموس 3: 162. مادة شرف

بنا بر اين «شرف»، هم شامل هر گونه بلندي مي شود و هم شامل چيز هايي كه شبيه كوهان شتر باشد ؛ اما كلمه « سويته » كه در روايت آمده است قرينه بر معناي دوم است ؛ زيرا اگر مقصود تخريب كردن باشد، بايد در روايت مي فرمودند «قبرا مشرفا الا خربته» اما فرموده اند «سويته» يعني هموار كردم ؛ به عنوان مثال اگر كسي بگويد من راه را هموار كردم، به معني خراب كردن راه و از بين بردن آن نيست ؛ بلكه به معني بر طرف كردن پستي ها و بلندي هاي راه است.

و به عبارت ديگر در اين روايت سه احتمال موجود است:

1 ـ مقصود خراب كردن ساختمان هاي روي قبور باشد.

2 ـ مقصود خراب كردن سنگ قبر ها و يكسان ساختن آن با زمين باشد

3 ـ مقصود صاف كردن سطح قبر و از بين بردن حالت كوهاني روي آن باشد.

احتمال اول بر خلاف سيره صحابه و عموم مسلمانان است ؛ زيرا ايشان نه تنها ساختمان هاي روي قبور را خراب نكردند، بلكه بر روي قبور بسياري از جمله قبر رسول خدا و... ساختمان ساختند.

احتمال دوم نيز قطعا باطل است ؛ زيرا اجماع شيعه و سني بر آن است كه مستحب است قبر به اندازه يك وجب از زمين بالاتر باشد.

بنا بر اين تنها احتمال سوم باقي مي ماند كه بر ضد نظر مشهوراهل سنت است.

و عده اي از علماي اهل سنت نيز به چنين مضموني تصريح كرده اند:

نووي نظر شيعه را تاييد مي كند:

وي مي گويد:

إن السنّة أن القبر لا يرفع عن الأرض رفعاً كثيراً، ولا يُسّنم بل يرفع نحو شبر ويسطح.

المجموع للنووي ج 1 ص 229و 5ص295

شرح النووي علي صحيح مسلم ج7/ص36

تحفة الأحوذي ج4/ص130 باب ما جاء في تسوية القبر

مستحب آن است كه قبر از زمين بيش از يك وجب بالا نيايد و به صورت كوهان شتر نباشد، بلكه سطح آن صاف باشد و يك وجب از زمين بالا بيايد.

و نيز مي گويد:

ظاهر المذهب أن التسطيح أفضل.

آنچه از مذهب به دست مي آيد آن است كه صاف بودن سطح قبر بهتر است (از كوهاني بودن)

قسطلاني نظر شيعه را تاييد مي كند:

وي درابتدا مي گويد:

السنّة في القبر تسطيحه وانه لايجوز ترك هذه السنّة لمجرّد أنها صارت شعاراً للروافض، وانه لا منافاة بين التسطيح وحديث أبي هيّاج... لأنّه لم يُرد تسويته بالأرض وانّما أراد تسطيحه جمعاً بين الأخبار

إرشاد الساري ج2ص 468

مستحب در مورد قبور آن است كه سطحش صاف باشد ؛ و جايز نيست اين مستحب را به اين علت كه علامت روافض (شيعيان) شده است ترك كنيم!!! و منافاتي بين صاف بودن سطح قبر و روايت ابي هياج نيست... زيرا مقصود حضرت صاف كردن قبر با زمين نيست، بلكه مقصود صاف كردن روي آن است ؛ و اين با جمع بين اخبار به دست مي آيد.

در مورد سيره صحابه و تابعين نيز در مورد بناي قبور و يا تجديد ساختمان آن ها بر خلاف اين روايت، مدارك مستدل بسيار در كتب اهل سنت موجود است كه ان شاء الله در بحثي جدا گانه به آن ها خواهيم پرداخت.

روايت دوم:

حَدَّثَنَا مُعَاوِيَةُ (بن عمرو) حَدَّثَنَا أَبُو إِسْحَاقَ عَنْ شُعْبَةَ عَنِ الْحَكَمِ عَنِ أَبِي مُحَمَّدٍ الْهُذَلِيِّ عَنْ عَلِيٍّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ

كَانَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّي اللَّهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ فِي جَنَازَةٍ فَقَالَ أَيُّكُمْ يَنْطَلِقُ إِلَي الْمَدِينَةِ فَلَا يَدَعُ بِهَا وَثَنًا إِلَّا كَسَرَهُ وَلَا قَبْرًا إِلَّا سَوَّاهُ وَلَا صُورَةً إِلَّا لَطَّخَهَا فَقَالَ رَجُلٌ أَنَا يَا رَسُولَ اللَّهِ فَانْطَلَقَ فَهَابَ أَهْلَ الْمَدِينَةِ فَرَجَعَ فَقَالَ عَلِيٌّ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ أَنَا أَنْطَلِقُ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ فَانْطَلِقْ فَانْطَلَقَ ثُمَّ رَجَعَ فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَمْ أَدَعْ بِهَا وَثَنًا إِلَّا كَسَرْتُهُ وَلَا قَبْرًا إِلَّا سَوَّيْتُهُ وَلَا صُورَةً إِلَّا لَطَّخْتُهَا

ثم قال رسول الله صلي الله عليه وسلم من عاد لصنعة شيء من هذا فقد كفر بما أنزل علي محمد صلي الله عليه وسلم

مسند أحمد: ج1 ص 87 ش 622 ومسند الطيالسي: 16، الحديث: 96، 155، كنز العمال: 136/4.

رسول خدا در تشييع جنازه اي بودند ؛ پس فرمودند: كدام يك از شما به اين شهر مي رود تا در آن هيچ بتي نگذارد مگر آنكه آن را بشكند ؛ و هيچ قبري باقي نگذارد، مگر آنكه آن را هموار سازد ؛ و هيچ تصويري باقي نگذارد، مگر آنكه آن را آلوده كند (بپوشاند) ؛ پس شخصي گفت من چنين خواهم كرد ؛ پس به راه افتاد اما از مردمان شهر ترسيد ؛ پس علي بن ابي طالب گفت من مي روم اي رسول خدا ؛ پس به راه افتاد و سپس باز گشت و گفت: اي رسول خدا ؛ هيچ بتي را در آن برجا نگذاشتم مگر آنكه آن را شكستم ؛ و هيچ قبري نبود مگر آنكه آن را هموار ساختم ؛ و هيچ تصويري نبود مگر آنكه آن را آلوده كردم (پوشاندم).

سپس رسول خدا فرمودند: هركس كه دوباره يكي از اين ها را بسازد، پس به آنچه بر محمد صلي الله عليه وآله وسلم نازل شده، كافر شده است.

پاسخ روايت دوم:

اين روايت همان روايتي است كه در سايت اشاره شده در سوال آمده است ؛ اما احتياج به تضعيف ندارد ؛ زيرا خود اهل سنت آن را تضعيف كرده اند:

در ذيل همين روايت در مسند احمد با پاورقي شعيب الأرنوط آمده است:

تعليق شعيب الأرنؤوط: إسناده ضعيف

مسند احمد ج 1 ص 87 ش 657

نظر شعيب الارنؤوط: سند اين روايت ضعيف است.

الباني نيز از مشهورترين علماي وهابي، اين روايت را در دو كتاب خويش منكر شمرده و آن را جزو روايت ضعيف ذكر مي كند:

ضعيف الترغيب و الترهيب ج 2 ص 148 شماره 1795

غاية المرام ج 1 ص 112 ش 144

جداي از اشكالات دلالي كه در اين روايت، مانند روايت قبل موجود است.

گروه پاسخ به شبهات

مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)

به نقل از: گروه پاسخ به شبهات مؤسسه تحقيقاتي حضرت ولي عصر (عج)