نقدي بر اسلام شناسي دكتر شريعتي(1)


مؤلف: احمد اسدنژاد
نوبت چاپ يكم
تاريخ چاپ:بهمن 1387
شمارگان: 2000 نسخه
قيمت: 2000 تومان
شابك: 2 – 478 – 330 – 964 – 978.
كليه حقوق براي مؤلف محفوظ است

پيش گفتار

آنچه پيش روي شما است ارزيابي و نقد برخي گفتار‌هاي استاد دكتر علي شريعتي در كتاب اسلام شناسي است. چنين به نظر مي‌رسد كه نويسنده‌ي آن تصميم داشته است با نگرشي جامعه شناسانه ـ كه البتّه رشته‌ي مطالعاتي ايشان بود ـ به شناخت تازه‌اي از اسلام دست يابد و تحليل‌هاي نوي ارايه كند. به همين سبب ناچار در همه‌ي عرصه‌هاي اسلامي (مباني دين، حديث، تاريخ، اعتقادات و...) قلم فرسايي شده است و شايد همين اظهار نظرهاي پراكنده گاه نويسنده را به حوزه‌هايي وارد ساخته است كه بدان آشنايي كامل نداشته است.

شيوايي گفتار و مهارت بيان و نگارش و آشنايي با دانش جامعه‌شناسي از امتيازات دكتر علي شريعتي بود و اگر فردي به صداقت و خير خواهي ايشان در هدايت نسل جوان اعتقاد داشته باشد مي‌تواند بپذيرد كه اگر وي با اطلاعات تاريخي بيشتري بدين حوزه وارد مي‌شد و از اظهار نظر در مسايلي كه بدان آگاهي كامل نداشت پرهيز مي‌كرد، در اين زمينه مي‌توانست تحليل‌هاي علمي دلپذير و شگرفي ارايه كند.

اين نگاشته در پي عيب‌يابي آثار ايشان نيست. هدف آن است كه حقيقت در آن جنبه‌ها كه ايشان به اظهار نظر نادرست پرداخته است، روشن شود تا مباد كه فردي با مطالعه‌ي آثار ايشان به راه خطا رود و از طريق انصاف دور بماند.

اگر در نگاشته‌ها و تحليل‌هاي ما اشتباه و انحرافي مشاهده فرموديد با بزرگواري خود بر ما خرده نگيريد و پيشنهاد و انتقاد خود را در ميان گذاريد، كه مشتاقانه از آن استقبال خواهيم كرد.

پيشتر، از استاد ارجمند جناب آقاي دكتر محمد رضا فاخري و حديث‌شناس فرزانه دانشمند محترم آقاي حاج شيخ مرتضي فرج‌پور كه در تكميل اين كتاب حقير را ياري نمودند، تشكر مي‌كنم. خداوند همه‌ي ما را از فضل نعمت هدايت بهره‌مند سازد.

قم / احمد اسدنژاد

29/10/1387


1. نقش شورا درخلافت

آقاي دكتر در صفحه 38 كتاب اسلام‌شناسي با عنوان «شورا» در حكومت مي‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌گويد:

- دو آيه در قرآن به صراحت، اصل «شور» را در امور اعلام مي‌كند: «و شاورهم في الأمر» و «امرهم شوري بينهم».

هنگامي كه پيغمبر وفات يافت، كارگردانان سياست اسلامي (غير از علي بن ابي طالب و يارانش) بر اساس اين حكم در سقيفه گرد آمدند تا جانشين پيغمبر را براي رهبري مردم انتخاب كنند. اجماع (يعني توافق اكثريت در امري)، كه امروز تنها شكل مورد قبول همگي براي تحقق دموكراسي است يكي از اصول اجتماعي و سياسي اسلام است. پيغمبر خود به شورا معتقد بود و بدان عمل ميكرد. (كه جنگ احد را بر اعتقاد پيامبر مثال مي‌زند. بعد از چند سطر مي‌گويد:)عمر نيز براي رعايت اصل"شور"انتخاب جانشين خود را به «شورا» واگذاشت و عثمان بدينصورت انتخاب شد.[1]

پاسخ اول: اگر شورا دستور خداوند و تنها شكل مورد قبول همگي براي تحقق دموكراسي است چرا ابوبكر كه به اعتقاد دكتر در ايمان آوردن پيشگام بوده است، آن را اجرا نكرد و از اوامر الهي و اصول اجتماعي و سياسي اسلام سرپيچي كرد و دموكراسي مورد قبول همگي را نقض و به مردم بي‌اعتناعي نمود و عمر را به خلافت منصوب‌‌‌‌‌‌‌‌ كرد؟!

اگر عمل ابوبكر درست بود، چرا عمر از روش ابوبكر پيروي نكرد و خود امر خلافت را به‌ گونه‌اي خاص به شورا واگذاشت؟

دوم: ايشان در ص 39 مي‌گويد:

بر اساس اين حكم در سقيفه گرد‌ آمدند تا جانشين پيغمبر را براي رهبري مردم انتخاب كنند. اجماع (يعني توافق اكثريت در امري)، كه امروز تنها شكل مورد قبول همگي براي تحقق دموكراسي است.

õ õ õ

در انتخاب ابوبكر، نه اجماع (توافق اكثريت) بود، نه شورا و نه دموكراسي. كتاب‌هاي علماي اهل سنت در تاريخ گواه خوب اين مدعا است.

آنها مي‌نويسند: عمردر بالاي منبر مدينه گفت: بيعت ابوبكر فتنه‌اي نابهنگام بود كه خداوند ما را از شرّ آن نجات داد.[2]

اين بيان نشان مي‌دهد كه بيعت ابوبكر، شورا و دموكراسي‌‌‌‌‌‌اي مطابق دستور خداوند نبوده است، كه خداوند مسلمين را از شرّ آن نجات داده است. آن بيعت بيشتر به يك كودتا، شباهت داشت تا به شورا. ابتدا با تهديد شروع شد و سپس به خشونت گراييد. عمر بن خطاب و سعد بن عباده (رييس قبيله‌ي خزرج) به همديگر ناسزا گفتند و ميان عمر و حباب بن منذر درگيري شد. عمر او را گرفت و بر شكمش لگدي زد و دهنش را از خاك پر‌ كرد. سپس با دامن زدن به كينه و دشمني قديمي اوس وخزرج[3] توانستند با پيشدستي عمر، با ابوبكر بيعت نمايند و با تطميع قبيله‌ي بني اسلم، كه براي تهيه‌ي‌ آذوقه به مدينه آمده بودند، از مردم بيعت اجباري بگيرند.

عمر به رييس قبيله‌ي بني اسلم گفت: ما را در اين امر ياري كنيد تا مردم با ابوبكر بيعت كنند. بعد هر چه لازم داريد براي شما تهيه مي‌‌كنيم. بني اسلم ساكن مدينه نبودند تا شخصيّت‌ها را بشناسند و به آنها بي‌احترامي نكنند. يقه‌ي هر كس را كه مي‌گرفتند به زور چماق وارد مسجد مي‌كردند تا با ابوبكر بيعت نمايد.

عمر بعدها اعتراف مي‌‌‌كرد و مي‌گفت: من با ديدن قبيله‌‌‌‌‌ي اسلم يقين كردم كه پيروزي با ما است. همه‌ي اين رويدادها در تاريخ طبري و ديگر كتب موجود است.[4]

õ õ õ

سقيفه در حالي بر پا شد كه هنوز بني هاشم و علي× مشغول تجهيز پيكر مقدّس پيامبر| بودند و در سقيفه حاضر نبودند تا بتوان ادّعا كرد اجماع و توافق اكثريت به وجود آمده است بزرگان صحابه نيز مانند: مقداد، ابوذر غفاري، براء بن عازب، زبير بن عوام، عمار بن ياسر، سلمان ‌‌فارسي، خالد بن‌ سعيد، سعد بن ابي وقاص، ابي بن كعب و بسياري از صحابه در سقيفه حضور نداشتند. شماري از آنها پس از اطلاع ازحوادث، در خانه‌ي حضرت زهرا÷ تحصن كردند، كه به دستور ابوبكر باعث قشون كشي عمر به خانه‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ي يگانه دختر رسول خدا| شد.

تفصيل حمله مهاجمان را ابن قتيبه دينوري (متوفاي 276 ق.) عالم بزرگ اهل سنت در كتاب تاريخي خود الامامة والسياسة معروف به تاريخ الخلفاء در صفحه 12 به عنوان «كَيفَ كانَ بيعةُ عليٍِ» و كتاب‌هايي مثل شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، تاريخ طبري، سيرة الحلبيه، عقد الفريد، لسان الميزان، ملل و نحل شهرستاني آورده شده است.

عقد الفريد در جلد 5، صفحه 13 مي‌گويد: عمر پاره‌اي آتش برداشت و به خانه‌ي حضرت زهرا رفت تا خانه را به آتش بكشد. نزديك در ‌گفت: يا براي بيعت آماده شويد يا هر چه در خانه هست به آتش مي‌كشم! گفتند: عمر! در اين خانه حسن و حسين هستند. گفت: هر چند حسن و حسين باشند!

كتاب لسان الميزان، ج 1، ص 28 و ملل و نحل شهرستاني، در صفحه 40 از نظّام نقل مي‌كند كه عمر لگدي بر دختر رسول خدا زد كه محسنش سقط شد.

سوم: برخلاف نظر آقاي شريعتي، كه شورا و اجماع را مورد قبول همگان دانسته است، ابن ابي الحديد (از علماي بزرگ اهل سنت كه براي نهج البلاغه 20 جلد شرح نوشته است) همه‌‌ي فسادهاي امّت را بر گرفته از شورا مي‌داند.

وي مي‌گويد:

سبب دوم اختلاف (ميان امت اسلامي) اين بود كه عمر مسيله‌ي خلافت را به شورا گذاشت و به هيچ كدام از آن افراد يا به يك شخص ديگر تنصيص ننمود و همه را مساوي معرفي نمود. بنا بر اين با منتخب نمودن آن شش نفر هركدام از آنها به طمع خلافت افتادند. او اين توقع را پيوسته در دل و فكر آنها جاي داد، تا اينكه كار به اختلاف و كشته شدن عثمان انجاميد.

بزرگ‌ترين عامل‌‌ كشته شدن عثمان همانا طلحه بود. چه او ترديدي نداشت‌‌ ‌‌‌كه مسيله‌‌ي خلافت بعد از عثمان حتماً به او خواهد رسيد و چند دليل او را بر اين باور مطمين مي‌ساخت:

1. او پسر عموي ابوبكر بود

2. در تصور طلحه اين بود كه وي شخصي بخشنده است.

3. طلحه در حال حيات ابوبكر نيز با عمر در اين مطلب نزاع داشت و به ابوبكر مي‌گفت عمر لياقت رهبري مسلمانان را ندارد و او را جانشين خود مكن.

به دنبال اين بود كه ابوبكر مسيله‌ي خلافت پس از خود را به او واگذار نمايد. وي در زمان عثمان نيز به وسايل مختلف متشبّث شد و قلوب مردم را نسبت به عثمان تيره و آزرده مي‌نمود مردم مدينه و باديه نشينان را عليه عثمان مي‌شورانيد.

زبير هم در اين كار او را ياري مي‌كرد. چون او هم توقّع داشت كه خود پس از عثمان بر سر كار آيد. [زيرا زبير نيز داماد ابوبكر و همسر اسماء بود.]

و اميد اين دو نفر در رسيدن به خلافت كمتر از اميد علي نبود. چون شخصيّت علي را دو نفر قبلي (ابوبكر و عمر) كوبيده و او را از نگاه مردم ساقط كرده بودند. علي به طور كلّي به فراموشي سپرده شده بود و افرادي كه در باره‌ي علي مقداري آگاهي داشتند از دنيا رفته بودند و حاضران از او چيزي نمي‌دانستند؛ جز اينكه پسر عموي پيامبر و داماد او است، بقيه مسايل از يادها رفته بود.

علاوه بر اين، كينه و دشمني كه قريش با علي داشتند با هيچ كس ديگر نداشتند. بر عكس به همان ميزان دشمني با علي، به طلحه و زبير محبّت داشتند. زيرا اين دو در اواخر خلافت عثمان با قريش مهرباني مي‌كردند و به آنها وعده‌ي بذل و بخشش مي‌دادند. به همين علت هم در فكر خويش و هم در ديدگاه مردم خليفه‌‌‌ي آينده شناخته مي‌شدند. علاوه بر اين، عمر هم آن دو را نامزد خلافت معرفي كرده بود.

بنا‌‌بر اين پس از در گذشت عثمان، طلحه به خلافت حريص بود و در اين راه تلاش داشت.

اگر مالك اشتر و عده‌اي از شجاعان عرب نبودند مسيله‌ي خلافت هرگز به علي نمي‌رسيد.

چون طلحه و زبير به خواسته‌ي خود نرسيدند به آن اختلاف بزرگ دامن زدند و عايشه را نيز با خود همراه ساختند و به سوي عراق روانه گشته، فتنه بر پا نمودند و جنگ جمل را به وجود آوردند. اين جنگ (جمل) خود زمينه ساز جنگ صفّين گرديد. اگر مسايلي كه در بصره به وقوع پيوست (جنگ جمل) نبود معاويه براي بر پا كردن فتنه دستاويزي نداشت. اما او (معاويه) جنگ جمل را ابزار تبليغات خود قرار داد و به اهل شام باوراند كه علي× در اثر جنگ با ام المؤمنين عايشه فاسق شده است [دور از شأن آن بزرگوار] وطلحه و زبير را كه بهشتي هستند[!] كشته است وهر كس مؤمني را بكشد جهنمي است![5] اين فساد‌هاي صفين و نتايج آن، شعبه‌اي از فساد جنگ جمل بود و جنگ صفّين منشأ فسادهاي بعدي گرديد؛ حتي فتنه ابن زبير هم [كه بعد از شهادت امام حسين× در مكه اتّفاق افتاد و حجّاج با منجنيق كعبه را هدف قرار داد و پرده‌ي كعبه در اين جنگ آتش گرفت و سوخت] يك شعبه از اين فسادها بود. او [عبدالله بن زبير، پسر خواهر عايشه و نوه‌ي ابوبكر] ادعا مي‌كرد هنگامي كه عثمان يقين كرد كشته خواهد شد مرا به خلافت تعيين كرد و يكي از شاهدان من مروان مي‌باشد! ملاحظه مي‌كنيد كه كارها چقدر به هم پيوسته و همه شاخه‌هايي از يك درخت و شعله‌هايي از يك آتش مي‌باشند. همه‌ي اينها از سر شورايي بود كه عمر بذر آن را كاشته بود.[6]


[1]. چاپخانه طوس مشهد – شماره ثبت دفتر نگارش اداره كلّ فرهنگ و هنر خراسان، 92- 11/10/47.

[2]. تاريخ طبري، ج 2، ص 446، شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 2، ص 29؛ ج 11، ص 13؛ ج 12، ص 85.

[3]. دو طايفه‌ي اصلي ساكن در مدينه بودند كه قبل از اسلام سالياني با هم اختلاف قبيله‌اي داشتند و جواناني از يكديگر كشته بودند. آنها به بركت وجود پيامبر اسلام كينه‌هاي ديرينه را به ظاهر كنار گذاشته بودند.

[4]. به كتاب ديگر نويسنده (وصي پيامبر كيست؟) مراجعه فرماييد.

[5]. بايد از طلحه پرسيد: جنگ با خليفه چه حكمي دارد؟ پيامبر در ده‌ها مقام فرموده بود: اي علي، جنگ با تو جنگ با من است. ولي تا زمان معاويه اسلام به قدري واژگونه شده بود كه جنگ كنندگان با آن حضرت بر طبق گفته‌ي علماي اهل سنت، بهشتي و پيشواي مسلمانان علي× غير بهشتي است. (شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 24.)

[6]. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 9، ص 28 و 29؛ ج 11، ص 11.

بعدي