نقد «مكتب در فرآيند تكامل» در پژوهشكده تاريخ و سيره اهل‏بيت عليهم‏السلام -2

امام صادق عليه‏السلام و سياست

يك نكته ديگر را من اينجا اشاره كنم و بحث را در اين قسمت به پايان ببرم و آن نسبت‏هايي است كه جناب مدرسي به امام جعفر صادق عليه‏السلام مي‏دهند كه آن حضرت اصلاً اهل مبارزه نبودند و مي‏گفتند هيچ كس حق دخالت در سياست ندارد، و مايل نبودند كه آن حضرت را امام بخوانند. اگر كسي فقط به كتاب‌هايي كه ايشان به آن‏ها ارجاع داده‏اند مراجعه كند مي‏بيند در همان روايات سرّ اين مطالب روشن است و شواهدي وجود دارد كه خلاف مدعاي ايشان را ثابت مي‏كند. در همان كتاب كشي كه ايشان استناد كرده است شايد بيش از بيست روايت وجود دارد كه افراد مي‏آيند و امامت حضرت را مطرح مي‏كنند كه برخي را به صراحت تأييد مي‏كنند و برخي را نخست جواب نمي‏دهند و بعد جواب مي‏دهند و توصيه به حفظ سرّ مي‏كنند. از همين گزارش‏ها روشن مي‏شود كه موضع، موضع تقيه است، شرايط خاصي است و امام و جامعه شيعه شديداً در مخاطره است. جالب است كه ايشان استفاده مي‏كنند كه در آن زمان همه شيعيان اعتقاد داشتند كه با يك حركت امام، جهان اسلام و حكومت به دست امام صادق عليه‏السلام مي‏افتد. ذيل همان روايتي كه ايشان استناد كرده‏اند حضرت به سدير فرمودند: اگر من به تعداد گوسفندان اين گله ياور داشتم از قيام فروگذاري نمي‏كردم، سدير مي‏گويد: من شمردم تنها 17 گوسفند بود. اگر كسي واقعا تاريخ آن دوره را تصوير كند معلوم مي‏شود كه ياران واقعي حضرت بسيار اندك بودند. به ياد داشته باشيم كه قيام زيد و بنوحسن همه در اين دوره رخ داد و روشن شد كه زمينه قيام براي اهل‏بيت فراهم نيست. عباسيان را بياد داريم كه وقتي ابوسلمه خلاّل آمد و حضرت آن نامه آتش زدند و فرمودند: ابومسلم را من نفرستادم تا او بخواهد نمايندگي از من بكند، كسي كه خود با باند ديگري همكاري مي‏كند و يارگيري مي‏كند حالا مي‏خواهد براي وجهه سياسي از من استفاده كند؟ مؤلف كتاب استفاده كرده‏اند كه عباسيان آماده بودند حكومت را به امام صادق عليه‏السلام بدهند (ص 35 و 36)، اين نكته از برداشت‏هاي شگفت‏آور مؤلف محترم است. متأسفانه فرضيه ايشان در باب امامت سياسي و امامت ديني بر اين برداشت‏هاي سست استوار است.
به هر حال، تمام اين قراين را كه كنار هم مي‏گذاريم، نظريه ايشان طرداً و عكساً قابل نقض است، يعني در بخش اول كه ايشان مي‏گويد نظريه امامت تا اوايل قرن دوم سياسي بود، دلايل معارض فراوان دارد و در بخش دوم هم كه مي‏گويند امامت ديني ايمه عليهم‏السلام در قرن دوّم پديد آمد، دليل داريم كه چنين نيست و قبلش هم بوده است و در اين دوره هم همچنان امامت سياسي به عنوان بخشي از نظريه امامت باقي ماند، ولي تقيّه در همه دوره‏ها براي ايشان وجود داشته است.
ضمنا مؤلف در اين فصل نكته‏اي در باب خمس دارد كه توضيحي درباره آن دارم و بايد ببينيم تا چه اندازه با اسناد ارجاعي ايشان هماهنگ است.

واسعي: از جناب آقاي دكتر سبحاني تشكر مي‏كنم به جهت بيان مباحث تيوري نويسنده مبني بر فرايندي بودن جريان امامت از امامت سياسي ـ اجتماعي به امامت علمي ـ عقيدتي و توضيحاتي كه دادند. گرچه جاي اين گفتگو را هم چنان باز مي‏بينيم كه آيا نويسنده بر اين عقيده است كه امامت در آغاز ديني نبوده است؟ يا نه، عقيده نويسنده اين است كه بعدا امامت كوچك شد و از آن حيث جامع به حيث كوچكتري تبديل شد؟ فقط ديني و عقيدتي شد. من نگاه كردم ديدم مي‏توان از حرف‌هاي او چنين برداشتي كرد، ولي مي‏گذاريم در جلسه ديگري كه تأملات بيشتري بتوان كرد.
سبحاني: اگر اين نكته را از نظريه ايشان برداريم كه تاريخ تشيع شاهد تحول از نظريه سياسي به نظريه امامت ديني بوده است، به كلي تيوري وي به هم مي‏ريزد. و ديدگاه ايشان با تلقي رايج از تاريخ ايمه عليهم‏السلام هيچ فرقي نمي‏كند. فرمايش آقاي واسعي خوب است، بنده هم وقتي 15 سال قبل نسخه زيراكس اين كتاب را مي‏خواندم اين برداشت را كردم و با يكي از عزيزان كه او برداشت فعلي مرا داشت مخالفت كردم؛ ولي وقتي با او بحث كردم نظر او را قبول كردم. نظريه آقاي دكتر واسعي اين است كه ايشان معتقد است كه امامت شيعه از آغاز يك نظر جامع بوده كه هم وراثت و خلافت الهي را قبول داشته‏اند و هم خلافت سياسي را. در دوره اول تأكيد بيشتر بر بعد سياسي بوده و در دوره دوم تأكيد بيشتر بر بعد غير سياسي. اين را مسلما قبول داريم و بعيد مي‏دانم كه هيچيك از تحليل‏هاي رايج و سنتي از تاريخ تفكر شيعه ما با اين بيان مخالف باشد. بديهي است كه ايشان به صراحت نوشته‏اند كه تا پايان قرن اول هيچ فرقي ميان تشيع و ديگران جز يك گرايش ضد حكومتي و دفاع از خلافت سياسي ايمه عليهم‏السلام نبوده است (ص30) هر نظريه جامعي در فرايند تاريخي گاه بر يك عنصرش تأكيد مي‏شود و گاه بر عنصر ديگر، چون اقتضايات و شرايط فرق مي‏كند.
واسعي: من اين نكته را از صفحه 31 كتاب برداشت مي‏كنم و به نظر مي‏آيد تا حدي قابل تأمل باشد ضمن اينكه عنوان كتاب ايشان در اصل انگليسي «بحران و تثبيت در دوران شكل‏گيري تشيع» است در آن‏جا از مقوله تكامل خيلي سخن نمي‏گويد در اينجا هم گرچه عنوان كتاب «مكتب در فرايند تكامل» است ولي عنوان زيرش نظري بر تطور است و در تطور بُعد تكاملي وجود ندارد. وقتي بعد از شهادت اميرالمؤمنين را مطالعه مي‏كنيم به نظر مي‏آيد ايشان اين حق الهي بودن و جامعيت امامت و خلافت را نمي‏خواهد انكار كند بلكه نظرش اين بوده كه بعدا كوچك شده حالا مي‏توان روي اين تأمل كرد ولي من اصرار نمي‏كنم.
صالحي: با تشكر از اساتيد محترم؛ در رابطه با فرمايش آقاي سبحاني كه بعضي از ارجاعات مشكل دارد براي من نكته جالبي بود وقتي كتاب را مي‏خواندم و به ارجاعات مراجعه مي‏كردم، مي‏ديدم چنين مطالبي نبود تا اينكه به سايت كتابخانه آقاي جعفريان مراجعه كردم، آقاي مدرسي ايميل زده بودند و يك سري نكاتي يادآوري كرده بودند، از جمله اينكه بعضي از اين ارجاعات موقع چاپ اشتباه چاپ شده يعني صفحات آن جابجا شده است.
سبحاني: سه چاپ از كتاب هست: چاپ نخست به زبان انگليسي بوده و سپس در 15 سال قبل در امريكا ترجمه شده و اخيراً ايشان آورده و در ايران تجديد چاپ كرده‏اند و مقدمه مفصلي بر اين چاپ جديد نوشته‏اند، در هر سه ارجاع به يك منبع است، ضمن اينكه مطالب ياد شده معارض هم دارد. به فرض اين كه پاورقي‏ها اشتباه شده باشد، ولي معارض و برداشت نادرست را حل نمي‏كند.
واسعي: بله اين نكته‏اي است. يعني اگر بپذيريم صفحات اشتباه شده اما تعارض را حل نمي‏كند در خدمت آقاي علي‏اكبريان هستيم كه فرمايشي دارند.
علي‏اكبريان: من هم تشكر مي‏كنم از برگزار كنندگان اين جلسه، اساتيد محترم مخصوصا جناب آقاي سبحاني كه بسيار عالي و محققانه مطالب را بيان كردند. من دو نكته را هم اضافه مي‏كنم به سخنان آقاي سبحاني: يكي اين هست كه كسي كه مرجعيت علمي معصومين را به دوران امام باقر و امام صادق عليهماالسلام نسبت مي‏دهد، بايد مسيله عبادات قبل از امام باقر عليه‏السلام نماز و وضو را كه واضح است در چه دوراني اختلاف بوجود آمد، اينها را شفاف روشن كند و من بعيد مي‏دانم به استناد عمل به دوران امام باقر عليه‏السلام باشند، نه به دوران نبي‏اكرم؛ اين يك نكته كه خيلي مهم است. نكته ديگر اينكه فقهاي ما يك مسيله‏اي را در باب سخنان معصومين جاري مي‏كنند كه در باب كلام هم مي‏شود تطبيق داد و آن اينكه كلام معصومين مانند كلام يك نفر است؛ اين طور مثل دوران نبي‏اكرم كه بحث تدرج در بيان احكام بود، ما مي‏توانيم قيدي را از كلام امام متأخر نسبت به كلام امام متقدم جاري بكنيم. اين مبنا را هم ايشان بايد معين بكند تا بتواند از آن سير تاريخي بهره خود را ببرد، يعني آن مبنا را بايد انكار بكند، بعد بهره تاريخي را از سخنان ببرد كه در زمان فلان امام اين سخن گفته شد.
عبدالمحمدي: بنده هم به نوبه خود سپاسگزاري مي‏كنم از عزيزاني كه در برپايي اين جلسه نقش داشتند و از اساتيد ارجمند. يك نكته فقط يادآوري مي‏كنم شايد در نقد مفيد باشد: آن مسأله توجه به قرآن كريم است؛ همانطور كه آقاي سبحاني اشاره كردند به آن نامه حضرت امير عليه‏السلام به معاويه كه در الغارات و جاهاي ديگر آمده، آن جا حضرت مكرر از آيات قرآن كريم استفاده مي‏كند، يعني اين مسأله را ما بايد مورد توجه قرار بدهيم در نقد حرف‌هاي جناب آقاي مدرسي طباطبايي. بحمداللّه‏ جناب آقاي سبحاني مطالب را بخوبي تبيين فرمودند. چند پارادوكس را از فرمايشات جناب آقاي صفري يادداشت كرده بودم كه آقاي سبحاني به آنها پرداختند كه بنده ديگر وقت جلسه را نمي‏گيرم.
واسعي: خيلي متشكر. دوستان اذعان دارند كه نگاه تاريخي با روش‏هاي تاريخي بايد نقد شود نه با باورها و عقايد ديني و مذهبي. گر چه مطالعات تاريخي نويسنده بعضي جاها با عقايد و باورهاي ما گره مي‏خورد، اما روش نقد را نبايستي خلط كنيم و در هم بياميزيم. اگر دوستان ديگر فرمايشي دارند بفرمايند.

دفاع از كتاب
صالحي: من چند نكته را خدمت دوستان عرض مي‏كنم كه بعضي از مطالب را روشن‏تر مي‏كند. در سال 75 يك فصل از كتاب آقاي مدرسي با عنوان «تكامل مفهوم امامت در بعد سياسي» در مجله نقد و نظر شماره 7 و 8 منتشر شد. در شماره بعد (ش 9) يكي از فضلاي حوزه (آقاي مجيد رضايي) در مقاله‏اي با عنوان «تأملي در حديث و درك تاريخي عقايد»، براساس همان متد رجالي و حديثيِ رايج در حوزه ـ كه اينجا در اين جلسه هم همين‏گونه عمل شد ـ ديدگاه‏هاي آقاي مدرسي را مورد نقد قرار مي‏دهد. در شماره بعدي (ش 10 و 11) مؤلف كتاب جواب كوتاهي مي‏دهد با عنوان «يادداشتي بر يك نقد». اين جواب اصلاً جواب موردي نيست بلكه جواب كلي و مبنايي است. اين جواب كلي براي نحوه تعامل ما با اين كتاب بسيار مهم است و به نظر من در نقدهايي كه به نظرات آقاي مدرسي مي‏شود، به آن توجه نشده است. من در جلسه مدرسه امام خميني‌ [جلسه نقد كتاب از سوي مجمع عالي حكمت] هم حضور داشتم و به نظرم مي‏رسيد مباني و روش‏هاي آقاي مدرسي اصلاً مورد التفات ناقدين واقع نشد. در آن جوابيه، آقاي مدرسي مي‏گويد بررسي روايات تاريخي، متدهاي جديدي پيدا كرده است و ديگر با آن روش‏هاي سابق ـ كه در حوزه هم معمول است ـ نمي‏آييم عمل كنيم. مثلاً ما در روش رايج حوزوي وقتي از يك كتاب تاريخي يا حديثي استفاده مي‏كنيم، وقتي در اين كتاب مي‏بينيم كه يك نقلي با چند واسطه به مثلاً صد سال قبل از آن برمي‏گردد معمولاً به قدمت اين نقل اعتماد مي‏كنيم. مثلاً آقاي سبحاني از تاريخ يعقوبي نقل مي‏كنند كه ابوذر فلان جمله را درباره عصمت گفته است. تاريخ يعقوبي از قرن دوم، سوم، يا هر قرني كه باشد ما در روش رايج به آن اعتماد مي‏كنيم. به‏عكس، در روش‏هاي جديد چنين اعتمادي به منابع وجود ندارد. در اين روش‏هاي جديدِ تاريخي از ابتدا با شكاكيت با متون و نقل‏ها مواجه مي‏شويم؛ چون آن متني كه در قرن دوم يا سوم تدوين شده آيينه و بازنماي تمام دو سه قرن پيش از خودش است و نقل‏هاي موجود در آن، به خلاف ظاهرشان كه گويا قدمتي را نشان مي‏دهند، ممكن است منشأ متأخري داشته باشد. در طول اين دو سه قرن خيلي چيزها نقش داشته در اينكه اين متن به صورت و با الفاظ و اِسنادهاي فعلي‏اش شكل بگيرد. همه اينها را يك مورخ انتقادي بايد لحاظ كند. مثلاً آقاي مدرسي مي‏گويد حتي در نقل‏هايي كه اِسنادِ به‏ظاهر صحيحي دارند بايد به دواعي جعل دقت كرد و ممكن است علي‏رغم سند به‏ظاهر صحيحِ يك روايت، آن روايت جعلي باشد (جاعل خوب روايت را با سند صحيح جعل مي‏كند نه با سند نادرست!). جعل را هم شما فقط جعل بالمره و كلي نگيريد كه يعني يك چيزي بالكل جعل شود و در يك كتاب گنجانده شود. جعل گاهي وقت‏ها تغييرات جزيي است و مثلاً اصلاح عبارات و افزودن‏ها و كاستن‏هايي است طبق شرايط فكري و سياسي جديد. يعني ممكن است روايات قديم توسط راويان و كاتبان، نسل به نسل دستكاري شده باشند. مسيله تاريخ‏گذاريِ (dating) نقل‏هاي تاريخي در اين ميان خيلي اهميت دارد. الآن تاريخ‏گذاري‏اي كه ما در روش سنتي براي روايات مي‏كنيم ـ كه در اين جلسه هم مشهود است ـ بر اساس اعتماد زياد بر منابع و نقل‏ها و اِسنادها است، مخصوصا اعتماد به منابع شيعي. يعني اگر فلان منبع روايي اصلي مثل كافي گفته كه امام صادق در مثلاً دو قرن پيش از آن منبع، اين حرف را زده، ما معمولاً بعد از حك و اصلاحات رجالي و غيره به اين اعتماد مي‏كنيم. اما محقق جديد مي‏گويد بين اين منبع و آن حرف دو قرن فاصله است و بايد بررسي انتقادي كرد كه چه جوري اين مطلب از دو قرن پيش به اين منبع رسيده و در اين دو قرن راويانش از چه گروه‏هايي بوده‏اند و اصلاً اِسنادِ اين روايتْ واقعي است يا ادعايي! روش‏هاي تاريخ‏گذاري روايات در دهه‏هاي اخير پيشرفت‏هاي زيادي در غرب كرده است.
بنده تحقيقي در دست انجام دارم با نام «تفاوت روش‏هاي دينيِ سنتي با روش‏هاي جديد در مطالعات اديان». آنجا توضيح داده‏ام كه معمول ماها روش‏هاي مؤمنانه در تاريخ‏نگاري داريم. روش‏هاي مؤمنانه روش‏هايي است كه ما در همين جمع حاضر مي‏بينيم و با اين روش‏ها با متون‏مان تعامل مي‏كنيم. اين روش‏ها سرشار از اعتماد است، مخصوصا به منابع خودي. مثلاً كليتِ سيره ابن اسحاق براي ما قابل قبول است و فقط در جزييات ممكن است با توجه به منابع ديگر حك و اصلاحاتي بكنيم. ولي در روش‏هاي جديدِ تحقيق تاريخي اين‏گونه نيست و فيلترهاي ديگري هم براي قبول نقل‏ها وجود دارد. كار آقاي مدرسي قطعا مبتني بر روش‏هاي تاريخي جديد است. ايشان در نسخه انگليسي كتابش مي‏گويد من كتاب را دادم به ويلفِرد مادِلونگ و مايكِل كوك تا مطالعه كنند و نظرات‏شان را بگويند؛ و روش‏هاي اينها ـ كه خوانندگانِ پيش از انتشار كتاب و از اسلام‏شناسان مهم معاصر غربي هستند ـ مطمينا غير از روش‏هاي سنتيِ ماست. مادلونگ كتاب «جانشيني محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله» را با همين روش‏هاي جديد نوشته است. دوستان به آن كتاب مراجعه كنند تا ببينند ايشان چگونه روايات تاريخي را جرح و تعديل مي‏كند. آقاي مدرسي هم با همين روش اين كتاب را نوشته، منتها به اين روش‏ها تصريح نكرده است و كساني كه با آن روش‏ها آشنا هستند، وقتي كتاب ايشان را مي‏خوانند مي‏بينند كه طبق آن روش‏ها حرف‌هاي ايشان نوعا معقول و پذيرفتني است. جوابي كه آقاي مدرسي در مجله نقد و نظر داده‏اند از اين جهت جالب است كه مي‏گويد انتقاد شما فاضل بزرگوار بر كتاب من براساس روش رايج در حوزهْ تمام و كمال است و حرف شما درست است. اما من روشم در اين كتاب از اساس متفاوت است.

اين روش در بسياري از آثار دهه‏هاي اخير اسلام‏شناسان غربي تبيين شده و بنده مي‏توانم دوستان را به آثاري در اين باب ارجاع دهم. خود آقاي مدرسي هم آقاي رضايي را به آثار آنها ارجاع داده است. پس بايد با اصل اين روش درگير شد. چند تا كتاب فارسي هست كه يا با اين روش‏ها نوشته شده‏اند و يا از اين روش‏ها بحث كرده‏اند: 1) «جانشيني حضرت محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله » نوشته مادلونگ؛ 2) «امر به معروف و نهي از منكر» نوشته مايكل كوك؛ هر دو كتاب چاپ آستان قدس‏اند؛ 3) «بولتن مرجع مطالعات قرآني در غرب» كه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامي در دو جلد منتشر كرده و نشان مي‏دهد كه از اين روش‏ها در مطالعات قرآني هم استفاده كرده‏اند؛ 4) «سيره‏پژوهي در غرب» كه مجمع تقريب مذاهب چاپ كرده و حاوي مقالات مهم اخير اسلام‏شناسان غربي است و همين روش‏ها را در مطالعات مربوط به سيره پيامبر اعمال كرده‏اند؛ 5) «زندگي‏نامه حضرت محمد؛ بررسي منابع» به سرويراستاري هارالد موتزكي، چاپ آستان قدس.
سبحاني: شما ارجاع به غايب ندهيد روش را توضيح دهيد. كتاب جانشيني محمد صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و همه آن كتاب‌هايي كه نام برديد و بسياري ديگر را خوانده‏ايم. شما دقيقاً بگوييد چه روشي براي اسناد تاريخي هست كه ايشان اعمال كرده و ما در نقدش از آن استفاده نكرديم، ياد بگيريم.

صالحي: انسان‌ها دواعي متعددي دارند. حتي انسان‌هاي دين‏دار براي اينكه در آن چيزهايي كه مي‏گويند و ارايه مي‏كنند تغيير و تصرف كنند دواعي محبانه دارند؛ و توجه به اين دواعي در نقد و مطالعه تاريخ برمي‏گردد به حرف‌هاي هيوم و كانت....
سبحاني: اين مطلب به سخن هيرم و كانت بر نمي‏گردد از قديم بوده است و روش‏هاي تاريخ پژوهي هم به تدريج تكامل يافته است. يك مقداري ما بايد خودمان را از اصطلاحات و الفاظ بيرون بياوريم، روش جديدي كه شما مي‏گوييد و چند كتاب معرفي كرديد، با اين روش هزار كتاب و مقاله نوشته شده، و آثار مستشرقين و مطالعات تاريخ تفكر در سده گذشته غالباً با همين روش نوشته مي‏شود، چيز جديدي نيست. يك مقداري برگرديم و دقيق‏تر بحث‏هاي قبلي را ببينيم صرف نظر از آن نگاه‏هايي كه بر ما غلبه مي‏كند. نويسنده‏اي به نام آقاي مدرسي طباطبايي آمده براي تحليل تاريخ تفكر شيعه تتبع كرده و مجموعه‏اي از منابع حديثي، رجالي و تاريخي را بررسي كرده و با آنها يك نظريه را تأييد كرده است. ما مي‏گوييم شما با هر روشي كه نظريه خود را تأييد كرديد ما با همان روش و منابع، دلايل نقض مي‏آوريم و شما به عنوان يك محقق بايد بگوييد كه چرا از ميان انبوهي از شواهد تاريخي و حديثي تنها به چند مورد اندك تمسك كرده‏ايد و حتي صدر و ذيل آن را هم حذف كرده‏ايد تا با پيش فرض‏هاي شما موافق افتد؟ اين با روش جديد منافات دارد؟ من سؤالم اين است: ايشان وقتي به امام صادق عليه‏السلام نسبت مي‏دهد كه او اهل مبارزه نبوده و شيعيان را هم پرهيز داده، حتي عباسيان آمدند گفتند بيا حكومت را بگير و او استنكاف كرده است، اينها را به كجا ارجاع داده؟ ما مي‏گوييم همين رجال كشي كه شما به آن ارجاع داده‏ايد در همان گزارش و گزارش‏هاي ديگري كه آورده است، مطالبي برخلاف ادعاي شما دارد. ايشان نه در اين كتاب و نه در هيچ كتاب ديگري نه بحث سندي كرده است و نه با روش ديگري استناد تاريخي را تمام كرده است. مگر ايشان غير از تاريخ يعقوبي، طبري، رجال كشي، نجاشي و غيره آورده است. مي‏گوييم با همان منابع و همان روشي كه استناد داديد ما مورد نقض مي‏آوريم. شما مي‏گوييد نه! دلايل مؤيد من درست است، داعي بر جعل نداشته، ولي اينها داعي بر جعل داشته است. مي‏گوييم خب استدلال كنيد، ردّ نمي‏كنيم، بياييد استدلال كنيد. در كتاب هيچ استدلالي وجود ندارد كه اين دلايل داعي بر جعل داشته ولي آنها نداشته است. همان طوري كه دلايل دال بر غلو مي‏تواند داعي بر جعل داشته باشد، دلايل تقصير هم مي‏تواند داعي بر جعل داشته باشد؛ چنانكه گفته‏اند. نكته مهم اين است كه ايشان اصلاً متعرض شواهد فراواني كه در نقض تيوري ايشان وجود دارد، نمي‏شود، حال آن‏كه در روش‏شناسي علمي شما بايد همه شواهد را در نظر بگيريد و شواهد مخالف را هم تبيين و نقد كنيد.

واسعي: البته به گمان من آقاي مدرسي طباطبايي در مقام ارايه يك طرح بوده و تفسير سخنان ايشان جاي ارايه داشت و دارد و مي‏شود براي اين نگاه گزينشي ايشان و عدم توجه به پاره‏اي از روايت‏ها كه وجود داشته است استدلال‏هايي كرد و حرف‌هايي را عنوان كرد، ولي چون جلسه به درازا كشيد الآن وارد اين بحث نمي‏شويم. بحث طلبگي مي‏كنيم نه اينكه در مقام دفاع بر بياييم. من به نظرم بحث‏هاي علمي را بايد به طور جدي مطرح كرد، نظرات افراد را هر چند نمي‏پسنديم فهم كنيم حتي ادله‏اي براي آن بسازيم ـ چون ايشان در مقام طرح نظريه بوده ـ بعد جواب آن را بدهيم. در چنين مواقعي است كه يك نظريه نقض و يا تأييد مي‏شود. البته در اينجا كلام من به جناب آقاي سبحاني نيست، چون شخصيت ايشان براي ما و دوستان شناخته شده است كه انساني واقعا همين گونه هستند و در مقام رد يك نظريه بدون تبيين درست آن واقعا نيستند، هميشه در مقام اين هستند كه حق را بيان كنند، لذا اميدوارم باز در جلسات ديگر بتوانيم جنبه‏هاي مبهم كار را بكاويم و جنبه‏هاي مردود كار را نشان دهيم كه ذهنيت ما به صورت خرابي شكل نگيرد. به نظر مي‏آيد مباحث آخر آقاي سبحاني به گونه‏اي بود كه به نحوي جمع بندي مباحث هم تلقي مي‏شود؛ اين همه بحث را نمي‏شود در چند جمله خلاصه يا جمع بندي كرد لذا ما جمع بندي نخواهيم كرد. اگر سؤال يا نكته‏اي هست در خدمت دوستان هستيم.

الهي: من فقط يك سؤال از آقاي سبحاني دارم كه آيا شما نسبت به مبناي نظري كل كتاب كه بر مبناي تطور و تكامل انديشه امامت است نظري داريد و آيا در رابطه با مبناي رجالي ايشان كاري كرده‏ايد يا خير؟ آنچه كه اين دوستمان گفتند برگشت مي‏كند به مبناي رجالي آقاي مدرسي. به نظر مي‏رسد اگر در اين رابطه هم گفتگو كنيد مناسب است.
سبحاني: مبناي رجالي ايشان چيست؟ شما بفرماييد.
ـــ: نقد آقاي مدرسي مقاله‏اي است در شماره 7 و 8 مجله نقد و نظر كه جناب آقاي رضايي نوشته‏اند. كاش شما آن را مي‏ديديد.

سبحاني: من آن را خوانده‏ام كتاب ميراث مكتوب ايشان را هم سطر به سطر خواندم و به اندازه 5/1 برابر اين كتاب حاشيه نوشته‏ام.
ـــ: پس حتما ديده‏ايد كه روش آقاي رضايي خيلي مشابه روش شماست يعني بر مي‏گردد به نقد سند. اما آقاي مدرسي در آن نقدي كه مي‏كنند مي‏گويند ما يك سري حوادث مسلم تاريخي داريم، كاري به نقد سند هم نداريم مثل همين ماجراي امام صادق عليه‏السلام كه ايشان وارد مسايل سياسي نشدند. آيا اين مسلّم نيست؟
سبحاني: اينكه نمي‏خواستند وارد شوند يك بحث است و اينكه تقيه مي‏كردند و با احتياط و پوشش وارد شدند يك بحث ديگري مي‏شود. مؤلف كتاب كه اين را نمي‏گويند.

واسعي: تاريخ با پديده‏ها سروكار دارد فهم ذهنيات و باورهاي افراد و آنچه در پستوي ذهن آنها وجود دارد آن هم براي مورخ آسان نيست و هم براي غير مورخ يعني كار سختي است لذا اگر اجازه بدهيد فرمايش ايشان تمام شود شايد مناسب‏تر باشد. الهي: ايشان در جواب آقاي رضايي مي‏گويد ما يك سري مسايل مسلم تاريخي داريم كه سعي مي‏كنيم بر مبناي آن يك سري شواهد را جمع‏آوري كنيم من فكر مي‏كنم شما اگر اين مقاله را ملاحظه كنيد چه در رد آقاي مدرسي و چه در اينكه با او همراه شويد بسيار مي‏تواند مؤثر باشد. شما فقط مبناي رجالي نظريه آقاي مدرسي را مورد ملاحظه و مناقشه قرار بدهيد.
سبحاني: اين اصلاً نگاه علمي نيست. اينكه ما هميشه احاله به غايب بدهيم و بگوييم كسي آن جا نشسته روشي دارد كه روش جديد و مدرن يا پست مدرن است پس شما كه در حوزه درس مي‏خوانيد مرتجع هستيد، اين تلقي غلطي است. خوب بود ايشان بگويد ما يك سري امور مسلم تاريخي داريم بر اساس آن يك نظريه مي‏دهيم. ولي بايد روشن مي‏كرد كه چه اموري از نظر ايشان يك امر مسلم تاريخي است. سؤال من اين است اينكه شيعه در طول قرن اول هيچ مدركي دال بر وصايت، وراثت و عصمت نداشته اين مسلم تاريخي است؟
ـــ: شما وارد جزييات مي‏شويد.

سبحاني: اين كه روش‏شناسي پژوهش در تاريخ تفكر چيست، روشن است. شما بيايد نشان دهيد كه ايشان از روش‏شناسي علمي استفاده كرده است. همانطور كه فرمودند، محقق تاريخ بايد مطالعه پديدارهاي تاريخي را انجام بدهد، مطالعه پديدارهاي تاريخي هم جز با مراجعه به اسناد ممكن نيست، اسناد هم بررسي ويژه خودش را دارد، اين را هم در كتاب‌هاي روش تاريخ گفته‏اند. بنده هم به عنوان يك محقق انواعي از اين روشها را مي‏دانم اما اينجا اظهار جهل مي‏كنم و مي‏گويم شما اگر روش تاريخي بلديد و بنده بلد نيستم جوابش را بگوييد. ايشان ادعا كرده كه در طول يك قرن نخستين اسلامي هيچ مدركي دال بر نص و عصمت نداريم و هشام بن حكم براي اولين بار اين نظريه را پيشنهاد كرد. من به عنوان يك محقق يا خواننده بررسي مي‏كنم و مي‏بينم كه هيچ‏كدام از مداركي كه ايشان استناد كرده چنين دلالتي ندارد و از آن‏سو، ده‏ها مدرك پيدا كردم كه بر خلاف اين مدعاست. شما به عنوان مدافع اين روش جديد پاسخ بدهيد كه جوابش اين است، نه اينكه دايماً يك امر مجهولي به عنوان روش جديد را به رخ بكشيد.

واسعي: يك مقداري بحث جالب شد.

سبحاني: من عذر خواهي مي‏كنم از اينكه لحنم اينگونه بود دوستان مي‏دانند روحيه من چيست. من با نقد بدون حضور مؤلف يا مدافع مخالفم. در آن جلسه مدرسه امام خميني هم اصرار داشتم كه جناب آقاي صفري بيايند و بحث كنيم. در اينجا هم چون مي‏دانم جناب آقاي صفري در اين زمينه كار كردند و آثارشان را ديده‏ام و ايشان را در اين زمينه صاحب نظر مي‏دانم آمدم كه حرف‌هاي ايشان را بشنوم و مطلب ياد بگيرم، ببينيد روحيه من اينطور است؛ اما شما هم بياييد براي اينكه بحث كنيد همين روش را تبيين كنيد. يك چيز گم‏نامي نيست، مورخان و اساتيدي اينجا هستند، يك مطلبي مطرح شده بنده هم يك نقدي دارم، اگر شما مدافع اين نظريه يا اين روش هستيد همان روش را استفاده كنيد و به نقدهاي بنده پاسخ دهيد، نه اين كه موعظه كنيد.
اسماعيلي: معذرت مي‏خواهم من نه مدافع هستم نه مخالف، ولي به لحاظ روشي بحث مي‏كنيم، چطور است كه در روش قديم كه بسياري از داده‏ها ديده نمي‏شود اشكالي وارد نيست اما در روش جديد وارد است؟
سبحاني: به روش قديم هم اشكالاتي وارد است، من نه مدافع كلام قديم هستم و نه مدافع تاريخ نگاري قديم. خود من دو سه جلسه بحث كرده‏ام در اينكه نگرش‏هاي كلامي در حوزه بررسي‏هاي تاريخي چه آسيب‏هايي دارد و گفته‏ام مطالعه پديدار شناسانه تفكر چه روش و مزايا و ضرورتي دارد. يك ديدگاه ديگر را بر من تحميل نكنيد، بر فرض كه آن روش قديم هم اشكال داشته باشد، مشترك الورود مي‏شود. شما تصور كرده‏ايد كه اگر روش سنتي اشكال دارد، پس بايد مطالب يك كتاب را كه به گونه‏اي متفاوت سخن گفته است، تأييد كنيم. البته من در اينجا روش جديد را نقد نكردم بلكه به ادعاهاي بدون دليل مؤلف اشكال كردم. معرفي و نقد متدهاي جديد تاريخي نيازمند يك نشست مستقلي است.
واسعي: اين توصيه آقاي سبحاني توصيه به جايي است يعني هيچ كس نبايد علي‏القاعده حرفي داشته باشد در اينكه ما براي يك گفتگوي عالمانه بايستي آن منطق خود را در همين جا عرضه كنيم يعني ارجاع به يك امر مجهول ندهيم اين سخن را همه مي‏دانند. از طرفي براي اينكه حرف عزيزان ذبح نشود خوب است در جلسه ديگري كه خواهيم داشت عزيزان مجله نقد و نظر را ببينند هم شماره 3 و 4 و هم شماره 7 و 8 و هم شماره‏اي كه آقاي مدرسي مطلبي دارند، شماره 3 و 4 و 7 و 8 نقدهايي است كه بر اين كتاب صورت گرفته است پاسخ ايشان هم ديده بشود ممكن است با مطالعه آن، روش ايشان را بهتر فهم كنيم. البته اشكالي كه عزيزان بر اين كتاب دارند اين است كه روش ايشان در خود همين كتاب قابل نقد است ـ آن روشي كه در همين جا بكار گرفتند ـ ؛ البته من شايد نكات دفاعي براي بعضي از حرف‌ها داشته باشم.
سبحاني: براي اينكه حق مؤلف كتاب تضييع نشود، اگر آقاي صفري مطلبي دارند بفرمايند.
صفري: قبل از جلسه خدمت آقاي دكتر واسعي عرض كردم جلسه به گونه‏اي برگزار شود كه مخاطبان كه همگي اهل فضل هستند بيشتر صحبت كنند، كه الحمدلله همينطور هم شد و تشكر مي‏كنم، بخاطر همين من وارد مباحث نشدم. در مورد روش‏شناسي فكر مي‏كنم كه توضيحات لازم را در صحبت‏هاي خودم دادم و تعجب كردم كه فرمودند بحث نشده است. حتي اشاره‏اي هم به مباني رجالي ايشان كردم نقطه ثقل اين مباحث در فصل دوم مطرح مي‏شود كه مباني رجالي ايشان چيست و چگونه رجال را نقد و بررسي مي‏كند كه مي‏گذاريم براي آنجا.
اما نكته‏اي كه من اينجا فقط مي‏خواهم به عنوان سؤال از آقاي سبحاني مطرح كنم اين است كه فرمايشات شما درست است، ما در سقيفه عده‏اي شيعه داريم، در فرمايشات پيامبر كلمه شيعه داريم. همانطور كه فرموديد در سخن افراد كلماتي داريم كه خلافت را بالاتر از خلافت سياسي مطرح مي‏كند، اما نكته‏اي كه آقاي مدرسي مطرح مي‏كند آيا اين است كه ما اينها را نداريم، يا مي‏خواهد بگويد اين مطالب به صورت يك مكتب آن هم يك مكتب كلامي كه منسجم باشد و افراد با هم و با رهبر در ارتباط باشند، نبوده است، بلكه در آن زمان بر اثر انفعالاتي كه در جامعه كوفه يا جامعه مدينه بود بوجود آمد. من بحثم در باره مكتب بودن است كه چه زماني تشيع مكتب شد.

سبحاني: اين را شما مي‏گوييد، ايشان چه مي‏گويند؟ خب اين هم يك نظريه شد، ما تا الآن مي‏فهميديم كه ايشان معتقد است انديشه عصمت را هشام بن حكم پيشنهاد كرد. شما مي‏فرماييد قبلاً عقيده به عصمت در بين شيعيان بوده است و ديگران هم مطرح كرده بودند اما به صورت يك مكتب كلامي نبود. اگر منظور ايشان چنين باشد كه اساساً حرف جديدي نيست و با تلقي سنتي از كلام هم هيچ تفاوتي ندارد اين نكته مسلم است كه مكتب‏هاي كلامي در اسلام از قرن سوم آغاز شد. در زمان هشام بن حكم هنوز هيچ مكتب كلامي وجود نداشت، بنده به عنوان كسي كه در اين زمينه كار كرده است، عرض مي‏كنم حتي معتزله هم كه گفته مي‏شود از اوايل قرن دوم مكتب كلامي داشته‏اند درست نيست. اين مطلب را خود مورخان كلام رد كرده‏اند و گفته‏اند مكتب معتزله تا اواخر قرن دوم هنوز شكلي نگرفته بود. اين كه اصلاً نكته جديدي نيست. براي مثال، انديشه امامت تشيع به معناي جامع آن، در بين اصحاب خاص حضرت امير وجود داشت و به تدريج گسترش تاريخي پيدا كرد اوج آن زمان امام صادق عليه‏السلام است. حتي در همين زمان هنوز نظريه‏پردازي‏هاي كلامي براي اين عقايد نشده است. هشام بن حكم قهرمان نظريه‏پردازي انديشه‏هاي شيعي است. توجه بفرماييد كه اينجا دو بحث است: يكي، تاريخ كلام يا تاريخ عقايد شيعي و دوم، تاريخ دانش كلام به معناي مصطلح كه بحث از مكتب‏هاي كلامي در اينجا معنا پيدا مي‏كند. اصلاً اين كتاب مصداقي از تاريخ دانش كلام نيست، اگر اين چنين باشد ما از همان ابتدا ايراد داريم تا آخرش. بر عكس، ايشان به «تاريخ انديشه تشيع» پرداخته است كه هم عنوان انگليسي و هم عنوان فارسي كتاب گوياي اين معنا است. يعني مي‏خواهيم ببينيم عقيده خلافت الهي در تشيع چه زماني پيدا شد و چه تحولاتي به خود گرفت؟ اما اينكه چه زماني به صورت يك مكتب كلامي در آمد و دانش كلام شيعه شكل گرفت، بحث مؤلف نيست. ايشان صريحاً فرموده‏اند كه تا آن زمان بين شيعه و ديگران هيچ اختلاف اعتقادي و فقهي وجود نداشت.

واسعي: از يكايك عزيزان تشكر مي‏كنم مخصوصا آقاي سبحاني و آقاي صفري كه حضور يافتند و به نقد و ارزيابي اين كتاب پرداختند

سايت تراث