«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم‏»

روز دوازدهم تير ماه سال ۹۵ كه در ماه مبارك رمضان بود بعد از گفتگوي تلفني با جناب آقاي تركاشوند كه نويسنده‌ي مقاله‌ي نفي كينه‌ورزي‌هاي مذهبي هستند با هم قرار گذاشته بوديم كه در حوزه‌ي علميه‌ي امام خميني با هم گفتگويي داشته باشيم منتها ايشان پشيمان شدند و با من تماس گرفتند و براي روز دوازدهم تير ماه در منزل خود قرار گذاشتند. به همراه يكي از اساتيد خدمت ايشان رسيدم و راجع به مقاله‌ي ايشان از ساعت ده صبح تا يك بعد از ظهر گفتگو كرديم. در اين سه ساعت كه گفتگو كرديم تقريباً كلّ مطالب مقاله‌ي ايشان را به صورت موجز و مختصر نقد كردم. ايشان تقريباً پاسخي ندادند يا نداشتند منتها من در گزارشي كه الآن خدمت شما عرض مي‌كنم بيانات ايشان را مطرح نمي‌كنم كه هم فرصت براي ايشان باشد تا اگر صلاح دانستند جوابگو باشند و بيانات خود را به شكل بهتري از طرف خود منتشر كنند امكان اين كار را داشته باشند لذا من حرف‌هايي را كه در آن جلسه گفتم به صورت خلاصه عرض مي‌كنم.

وقتي در آن جلسه خدمت ايشان رسيديم با توجّه به اين‌كه نوشته‌ي ايشان تقريباً در اين چند سال اخير زياد بازديد شده بود من لازم دانسته بودم كه ايشان را ببينم و راجع به آن مطلب با آن صحبت كنم. اوّلين جلسه‌اي كه گفتگو را با ايشان شروع كردم عرض كردم شما در اين مقاله دنبال چه چيزي بوديد نه اين‌كه من دنبال انگيزه‌ي شما باشم. ظاهراً شما در اين مقاله دنبال اين هستيد كه اصل بيزاري و برايت را نقد كنيد. اگر اين‌طور باشد كه راه را به خطا رفته‌ايد يعني عمده‌ي مطالب مقاله‌ي شما در رد زيارت عاشورا است در حالي كه عنوان مقاله‌ي شما نفي كينه‌ورزي‌هاي مذهبي است. نفي كينه‌ورزي‌هاي مذهبي يا نقد برايت بايد ادلّه‌ي برايت را نقد كند. برايت از فروع مهمّ دين است آيات فراوان دارد روايات متقن محكم فراوان دارد شما بايد اين‌ها را نقد كنيد نه اين‌كه زيارت عاشورا را نقد كنيد. فرض كنيم توانستي زيارت عاشورا را هم نقد كني يك مصداق از مصاديق برايت را نقد كرده‌اي. اگر منظور شما نقد برايت است كه بايد روي زيارت عاشورا سرمايه‌گذاري كنيد يعني ادّعاي شما وسيع‌تر از دليل شما است و اين اوّلين اشكال اصلي و منهجي پژوهش ايشان است اين نكته‌ي اوّل بود. نكته‌ي دوم اين است كه نويسنده پيش فرض‌هاي فراواني براي خود در نظر گرفته و بدون اين‌كه اين‌ها را ثابت كند بدون اين‌كه استدلال كند اين‌ها را از قبل پذيرفته شده و اصل موضوعه در نظر گرفته است و از آن‌ها استفاده كرده است لذا در مقاله‌ي ايشان عباراتي زيادي از جمله به يقين بي‌ترديد يعني عباراتي كه براي مخاطب القا مي‌كند كه اين يقيناً اين‌طور است بي‌ترديد اين‌طور است در حالي كه ادّعا است.

به عنوان نمونه ايشان در ابتداي مقاله در صفحه‌ي ۳ نوشته‌اند: پوشيده نيست كه مصداق مهم و حسّاس اين بغض‌ها و بيزاري‌ها نسبت به دو خليفه‌ي اوّل است و من اين مقاله را به همين دليل به رشته‌ي تحرير در آورده‌ام كه اين بيزاري و اختلاف نظر را نفي كنم و در صفحه‌ي ۴ نوشته‌اند كه مبتكر كينه‌ورزي غلات شيعه هستند.

اوّلاً كه دليل اين نظر كه مبتكر كينه‌ورزي غلات شيعه هستند كجا است ثانياً ايشان كه خواستند استدلال كنند براي استدلال به يك مثال اكتفا كردند آن هم مثال از يك متن كه سند چندان محكمي هم ندارد يعني خواستند بگويند غلات شيعه در منبعي مثلاً مختصر بصاير الدّرجات يا در منبع ديگري ذكر كرده‌اند كه وقتي امام زمان (سلام الله عليه) ظهور كنند دو خليفه‌ي اوّل را مجازات مي‌كنند و… ثانياً اين‌كه فارق از اين‌كه درست است يا نيست فارق از اين‌كه مستند و استناد مختصر بصاير چگونه است. بدون اين‌كه وارد اين مباحث بشوند يك مثال مطرح كردند و وارد بحث بعدي شدند در حالي كه براي ما واضح است كه وقتي بخواهيم مسيله‌ي كلّي را رد كنيم اگر يك مثال نقض بيان كنيم كفات مي‌كند ولي براي اثبات يك مسيله‌ي كلّي اصلاً با يك مثال به چه نتيجه‌اي مي‌شود رسيد اين چه نحوه‌ي پژوهش است! من به مثالي كه ايشان بيان كردند وارد نمي‌شوم اصل اين مثال وافي مقصود نيست. نمي‌شود با يك مثال يك ادّعا را ثابت كرد.

نكته‌ي بسيار مهم كه در بحث بعدي بايد مطرح بشود اين است كه ايشان مناهج و روش‌هاي پژوهشي خود را ابداً مشخّص نكرده‌اند. ايشان گاهي سعي كرده‌اند تحقيقات رجالي انجام بدهند بحث‌هاي حديث كرده‌اند بحث‌هاي كلامي كرده‌اند بحث‌هاي عقايدي مطرح كرده‌اند. هيچ جا معلوم نكردند كدام يك از مناهج شيعه را قبول دارند. اصلاً معلوم نيست در مقاله‌ي ايشان درون مذهبي دارد نقد مي‌شود يا برون مذهبي يعني ايشان به عنوان يك شيعه دارد نقد مي‌كند يا به عنوان مسلمان دارد نقد مي‌كند يا به عنوان يك مستشرق نقد مي‌كند هر وقت هر جا خواسته به هر كسي خواسته استدلال و استناد كرده است. اصلاً موضع ايشان روشن نيست. من به خود ايشان عرض كردم اگر شما در علم رجال وارد شديد و بحث سندي كرديد اصلاً كدام يك از مناهج علم رجال را قبول داريد اصلاً علم رجال را قبول داريد يا قبول نداريد گاهي طوري بحث مي‌كنيد كأنّه قبول نداريد گاهي طوري استدلال مي‌كند مثل اين‌كه قبول داريد. يعني دايماً در حال پرش و تغيير موضع هستيد. در روش ايشان تذبذب ديده مي‌شود. مثلاً به ايشان عرض كردم آيا شما توفيقات عامّه را قبول داريد يا نداريد يا مثلاً وثوق شما به كتب رجالي به چه شكل است از كدام يك از نظريات استفاده مي‌كنيد چون اين‌ها در بحث شما اثر دارند -كه جلوتر توضيح مي‌دهم- منهج ايشان روشن نيست اين‌كه درون مذهبي بحث مي‌كنند يا برون مذهبي روشن نيست.

نكته‌ي منهدم‌كننده نسبت به مقاله‌ي ايشان اين است كه ايشان در نقد زيارت عاشورا گفتند حضرت آيت الله شبيري زنجاني چندين طريق زيارت عاشورا را بررسي كردند و يك طريق آن را صحيح اعلام كردند و ايشان آن طريقي كه آقاي شبيري (حفظه الله) را صحيح دانسته‌اند را نقد كردند. من به ايشان عرض كردم شما الآن مقاله را در خطاب به آقاي شبيري نوشتيد شما با چه كسي صحبت مي‌كرديد يعني وقتي شما داريد اين مقاله را مي‌نويسيد اگر بناي خود را بر اين گذاشتيد كه از احاديث صحيح و متقن استفاده كنيد در هيچ يك از نقاط مقاله -بنده عرض مي‌كنم اين يك از عمده‌ترين ضعف‌هاي ايشان است- براي هيچ يك از ادّعاها نه سند صحيح آوردند و نه حتّي ادّعا كردند كه اين سند صحيح است يعني نه سند صحيح آوردند و حتّي ادّعا كردند و براي نقد زيارت عاشورا گفته‌اند از نظر من سند صحيح ندارد. شما در كدام قسمت از مقاله‌اي كه نوشتيد يك سند صحيح آورديد كه بيشتر از بيست ادّعا مطرح كرده‌ايد يك بار هم سند صحيح نياورديد بلكه در اكثر نقاط اين مقاله مثل حشويه هر جايي مطلبي شبيه به آن چيزي كه فكر كرده‌ايد به كار شما مي‌آمده آن مطلب را ذكر كرديد -كه جلوتر براي نمونه عرض خواهم كرد. بعد در نقد مي‌فرماييد كه زيارت عاشورا سند صحيح ندارد. بالاخره اين‌كه يك بام و دو هوا است.

امّا در قسمت‌هاي بعدي بعضي از عبارات در كلام ايشان وجود دارد كه كاملاً ادّعا است و هيچ سندي براي آن ذكر نكرده‌اند. مثلاً گفته‌اند پوشيده نيست كه خريدار حب و بغض‌ها مذهبي و آن افسانه‌ها و كينه‌كِشي‌ها خشك مغزها و جاهلان هستند! يعني كاملاً دشنام‌گونه به كساني كه اين روايات را قبول دارند حمله شده است در حالي كه بسياري از علما مراجع طرفدار آن فكر هستند اين نحوه‌ي برخورد ايشان كه من به ايشان گفتم شما اين‌جا خيلي تندروي كرديد. گفت: من كمي عصباني بودم. يا مثلاً نوشته‌اند فاجعه‌بارتر اين‌كه پس از استقرار جمهوري اسلامي در ايران به مرور وارثان غلات كه حب و بغض را با استناد به روايات ساختگي يا تفسيردار جزء دين بلكه تمام دين مي‌دانند بسياري از هييت‌هاي مذهبي و مجالس روضه‌خواني را در اختيار دارند. بعد نوشته‌اند اين يعني پيروزي شيعيان غالي بر شيعيان امامي. گفتم: شما با اين كلّي‌گويي چه كسي را محكوم كرديد هييت‌دارها طرفداران هييات و مجالس روضه‌خواني موضع شما معلوم نيست. تقريبا همه‌ي مراجع زيارت عاشورا را از مسلّمات مي‌دانند. اين ادبيات زيبنده‌ي يك مقاله‌ي پژوهشي نيست كه آدم به مخالف خود دشنام بدهد.

نكته‌ي بعد كه بسيار حايز اهمّيّت است اين است كه وقتي ايشان مي‌خواهد استناد كند ببينيد چطور برخورد مي‌كند ايشان در بحث لعن و دشنام مي‌گويند امير الميمنين (عليه السّلام) فرمودند: دشنام ندهيد كه اين قابل قبول است و مي‌فرمايند: از امام زين العابدين (عليه السّلام) روايت شده است كه آن حضرت به ناسزاگويي گروهي از شيعيان به خلفا اعتراض كرده و به آن‌ها مي‌فرمايد: اي مردم ما را دوست بداريد آن‌گونه كه اسلام مي‌خواهد. دوستي شما با ما چقدر زشت بوده تا آن‌جا كه براي ما ننگ شده و ما را مبغوض مردم ساخته‌ايد.

من اين‌جا به ايشان عرض كردم صدور اين روايت را از كجا ثابت مي‌كنيد اگر اين روايت صادر شده جهت آن را چگونه ثابت مي‌كنيد كه تقيه نيست آيا در سيره‌ي معصومين روايات معارض دارد يا ندارد استناد شما به كجا است به يك كتاب معاصر اخبار آثار ساختگي هاشم معروف حسني كه نقدهاي زيادي نسبت به ايشان نوشته شده است. آيا اين استناد روايت امام سجّاد به يك كتاب معاصر درست است سند روايت درست است يا درست نيست ايشان هيچ بحثي نكرده است.

بعد گفته‌اند اين واژه‌ي لعن كه ابتدا دور شدن از رحمت بود طرد بود راندن بود به مرور اين واژه كاربردي عقده‌گشايانه كينه‌ورزانه و نزديك به ناسزا و دشنام پيدا كرد و به همين خاطر نهي دين از دشنام شامل نهي از لعنت فرستادن‌هاي كنوني نيز مي‌شود. من به ايشان عرض كردم: چه كسي گفته است يك مورد پيدا كنيد كه يكي از فقها گفته باشد لعن همان سب يا دشنام است لعن همان نسبت زشت دادن است. يك مورد به من بفرماييد لعن به معناي دعا براي دوري از رحمت حق است امّا اين‌جا استناد ندارند نه استناد لغوي و نه استناد جامعه‌شناسانه نه استناد روايي نه استناد قرآني كه لعن امروز به معناي دشنام و كينه‌ورزي است. اگر اين‌طور باشد كتاب حضرت حق جلّ و اعلي كه اين همه لعن و اعلام برايت و بيزاري از دشمنان و جاهلان و مستكبران دارند خود كتاب كتاب كينه‌ورزانه مي‌شود. در حالي كه اين بي‌انصافي است و حدّاقل اين است كه ايشان هيچ دليلي براي اين موضوع ذكر نكردند.

بعد وارد شدند كه زيارت عاشورا را نقد كنند. ايشان جانبدارانه از همان ابتدا مي‌گويند زيارت عاشورا جعلي است. من به ايشان عرض كردم برادر من فرض كنيد زيارت عاشورا سند صحيح نداشته باشد با توجّه به اين‌كه هيچ يك از فرقه‌هاي اين زيارت هيچ يك از بخش‌هاي زيارت مخالف مباني تشيّع نيست باز هم خواندن آن اشكال ندارد و بلكه مستحسن است. منتها شما از پيش فرض كرديد اين زيارت جعلي است و بي‌دليل آن را نقد كرديد و چون آن را جعلي پنداشتيد يكي دو سيال براي شما پيدا شده است و اين يكي دو سيال را دستمايه‌ي ادّعاي جمع قرار داديد. بنابراين اوّلين كاري كه انجام دادند اين بوده كه مي‌گويند آيت الله شبيري زنجاني (حفظه الله) طرق زيارت عاشورا را بررسي كردند و از نظر ايشان يك طريق اين زيارت صحيح است. آقاي تركاشوند اين يك طريق را كه آقاي شبيري تصحيح كردند و صحيح دانستند را سعي كردند نقد كنند. من به ايشان عرض كردم: شما در حال نقد آيت الله شبيري بوديد يا نقد زيارت عاشورا روش‌هاي متعدّدي وجود دارد. آيت الله كريمي جهرمي هم به روش ديگري به بررسي سندي زيارت عاشورا پرداختند آيت الله عندليب هم با روش ديگري به بررسي سندي زيارت عاشورا پرداختند. مناهج رجالي اين بزرگواران با هم اختلاف دارد و هر كسي با روش خودش بحث كرده است. شما به چه دليل از نقد آيت الله شبيري شروع كرديد و اصلاً به بقيه نپرداختيد از اين‌جا به ايشان عرض كردم كه يكي از عمده‌ترين مشكلات مقاله‌ي شما اين است كه اصلاً معلوم نيست كه آن را براي مخاطب متخصّص نوشتيد يا براي مخاطب عوام اگر براي مخاطب عوام نوشتيد كه مخاطب عوام نه طريق متوجّه مي‌شود نه ظهور نه استظهار نه طرق رجالي اين‌ها را متوجّه نمي‌شود كه بخواهد داوري كند. اگر براي محقّقين نوشتيد شما مباني خود را روشن نكرديد. طبق مباني آيت الله شبيري آن طريق صحيح است. شما بدون اين‌كه مباني آيت الله شبيري را نقد كنيد روايت را تضعيف مي‌كنيد. بايد بگوييد اين‌جا از همه‌ي طرق يك طريق را آيت الله شبيري صحيح دانسته و من آن يك طريق را صحيح مي‌دانم. شما روي آب ايستاديد! يعني بيانات آيت الله شبيري مباني دارد ولي مباني شما معلوم نيست. اگر مباني شما همان مباني آيت الله شبيري است كه يك طريق صحيح است اگر آن مباني را نداريد بايد مباني خود را روشن كنيد نه اين‌كه يك طريق را رد كنيد. نكته‌ي بعدي اين است كه گفتم در علوم حديث اين از مباحث روشن است كه اگر روايت يا زيارتي مخصوصاً زيارت عاشورا كه متن آن با دين كاملاً همگام است پنج شش طريق ضعيف داشته باشد. از همين پنج شش طريق آقايان به وثوق به صدور مي‌رسند وقتي شش طريق داشته باشد ولي اين شش طريق براي ما صحيح نباشد به اين معنا صحيح نباشد كه ندانيم از معصوم صادر شده است يا خير وقتي طرق متعدد داشته باشد اين طرق متعدد باعث اطمينان به وثوق به صدور مي‌شود شما اين را هم بحث نكرديد. بعد براي نقد زيارت عاشورا گفتيد اوّلين نكته در مورد زيارت عاشورا اين است كه با احاديث راستيني كه از اهل بيت (عليهم السّلام) وارد شده است مخالفت و تضاد دارد –صفحه‌ي ۱۳- شما اين ادّعا را چگونه ثابت كرديد با كدام يك از احاديث راستين اهل بيت (عليهم السّلام) زيارت عاشورا تضاد و مخالفت دارد بفرماييد تا ما هم بدانيم. اين‌جا مطلب به صورت كاملاً ادّعايي مطرح شده است.

نوشته‌اند در اين مسير نبايد هرگز فرازهاي زيباي زيارت ما را به ترديد كشاند زيرا جاعلان را به جرم جعل حديث نمي‌توان غير اديب شمرد يعني چون عبارت‌هاي زيارت عاشورا زيبا است شما فريب نخوريد كه اين جعلي است. ما مي‌گوييم شما هنوز يك ادّعا كرديد و روي آن هم ادّعاي پشت سر مي‌كنيد. دليل شما بر جعل چيست گفتند: يكي از دلايل جعل زيارت عاشورا اين است كه در زيارت عاشورا بر همه‌ي بني اميّه لعنت فرستاده شده است. «لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّهَ قَاطِبَهً» بعد گفته‌اند بعضي از افراد در بني اميّه انسان‌هاي بدي نيستند بعضي از آن‌ها آن موقع به دنيا نيامده‌اند حالا كه به همه‌ي بني اميّه لعن شده است معلوم است اين زيارت جعلي است! من به ايشان عرض كردم: من نمي‌دانم اين روش استدلالي را شما تا به حال جايي ديديد يا نه

اوّل اين‌كه عرض كنيم: اين كلمه «لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّهَ قَاطِبَهً» با توجّه به مجاز عقلي تخصّصاً افراد بي‌گناه از بحث خارج هستند. وقتي ما مي‌گوييم «لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّهَ قَاطِبَهً» يعني هر شيعه‌اي كه مي‌گويد: «لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّهَ قَاطِبَهً» خدا همه‌ي بني اميّه را لعنت كند در حالي كه اگر بگويند يك نفر در بني اميه بود كه در سقيفه طرفدارا امير الميمنين (عليه السّلام) بود يا يك نفر در بني اميّه بود كه شيعه‌ي امام باقر (عليه السّلام) بود او را هم لعن كردي. قطعاً او مي‌گويد: خير. معلوم است كه نظر من او نيست. وقتي من مي‌گويم بني اميّه آن كساني را مي‌گويم كه ظلم كردند اساس ظلم بر اهل البيت (عليهم السّلام) را بنيان نهادند تخصّصاً خارج است. اين نكته‌ي اوّل است.

نكته‌ي دوم: اين مسيله شبيه مرگ بر آمريكا است. وقتي ما مي‌گوييم مرگ بر آمريكا مرگ بر انگليس اين در واقع نظر به مجموع دارد نه به جميع يعني ما به تك تك افراد آن جامعه كه مرگ نمي‌گوييم. بسياري از افرادي كه در آمريكا يا در انگليس زندگي مي‌كنند ممكن است انسان‌هاي خوبي باشند حتّي مسلمان باشند حتّي محبّ اهل بيت (عليهم السّلام) باشند. واضح است كه وقتي ما مي‌گوييم مرگ بر آمريكا منظور ما آن‌ها نيست. وقتي مي‌گوييم مرگ بر آمريكا يعني مرگ بر اين عنوان مرگ بر مستكبر اين دولت اين نظامي كه بر مبناي استكبار بنا شده است نه به افراد. وقتي مي‌گوييم «لَعَنَ اللَّهُ بَنِي أُمَيَّهَ قَاطِبَهً» يعني بني اميّه يك سازمان براي ظلم به اهل بيت (عليهم السّلام) بنا نهاده‌اند لعنت خدا بر بني اميّه به اين معنا نه به عنوان معنا كه به تك تك افراد ولو بي‌گناهان لعنت. غير از اين‌كه وقتي بررسي مي‌كنيم مي‌بينيم انصافاً در بني اميّه افرادي كه صلاحيت داشته باشند به عدد انگشت‌هاي دست نمي‌رسند يعني «النَّادِرُ كَالمَعلوم» هستند يعني آن‌قدر جمعيت خوبان بني اميّه محدود و معدود است كه اين آن حكم تغليبي كلّي را شامل نمي‌شود.

نكته‌ي بعد اين است كه فرض كنيد اصلاً توجيهات اين حقير هم فايده نداشته باشد. آيا اگر در يك متن كه بيش از هزار كلمه بلكه بيشتر دارد يك كلمه مورد خدشه واقع بشود به كلّي جعلي است آيا به فرض اين‌كه توضيحات بنده هم مفيد فايده نبود آيا از نظر نسخه‌شناسانه اگر يك كلمه مورد خدشه واقع بشود عقلا تمام آن متن را حذف مي‌كنند كتاب‌هايي كه نوشته شده‌اند با اشكال به يك كلمه كلّ كتاب را زير سيال مي‌برند اين استدلال شما چه ربطي به نفي كينه‌ورزي‌هاي مذهبي دارد

نكته‌ي بعدي اين است كه ايشان گفته‌اند در زيارت عاشورا به جاي اين‌كه به امام حسين (عليه السّلام) به عليّ بن الحسين به اولاد الحسين و به اصحاب الحسين كه سلام شده است اين‌جا بايد به امام سجّاد به حضرت زينب به حضرت عبّاس (عليهم السّلام) هم سلام مي‌شد. و اين را دليل جعل گرفتند. انصافاً اين بيان بسيار مضحك به نظر مي‌آيد يعني اين‌كه ما براي اثبات جعلي بودن يك متن بگوييم چرا در آن متن اين‌طور سلام شده و آن‌طور سلام نشده است من به ايشان عرض كردم: اوّلاً اين‌كه اصل زيارت عاشورا براي زيارت سيّد الشّهداء در كنار مضجع شريف آن حضرت است. كنار مضجع شريف حضرت نه حضرت سجّاد (عليه السّلام) حضور دارد نه حضرت عبّاس (عليه السّلام) و نه حضرت زينب (سلام الله عليها) لذا آن‌جا وقتي مي‌گوييم «السَّلَامُ عَلَي الْحُسَيْنِ وَ عَلَي عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ» شرّاح گفته‌اند اين عليّ بن الحسين علي اكبر (سلام الله عليه) است چون داخل حرم زيارت شده است. ديگران هم كه از دور يعني از بعيد زيارت مي‌كنند رجاياً زيارت مي‌كنند. ما براي حضرت عبّاس (سلام الله عليه) زيارت صحيح السّند داريم براي ساير معصومين هم همين‌طور. اين چه دليلي است كه چون به حضرت عبّاس و حضرت زينب و حضرت سجّاد (عليهم السّلام) زيارت شده است كه آن‌ها هم در كربلا نقش مهمّي داشتند پس اين زيارت جعلي است. انصافاً اين چه استدلالي است بر مبناي چه فكري است ايشان گفته است براي يادكرد زنان قهرمان كربلا حتّي حضرت زينب (سلام الله عليها) هم اسمي نبرده‌اند. گفتم: شما كه به روضه‌خوان‌ها و مجالس مذهبي توهين كرديد بپرسيد كه هييتي‌ها و روضه‌خوان‌ها و گريه‌كن‌ها چه اهمّيت و عظمتي براي حضرت زينب (سلام الله عليها) قايل هستند بعضي حتّي تا عصمت ايشان را هم قبول دارند حجّيت ايشان را قبول دارند. اصلاً بحث بي‌احترام به حضرت زينب (سلام الله عليها) نيست. در كنار مضجع شريف سيّد الشّهداء (عليه السّلام) بر ايشان سلام شده است. اين چه دليلي دارد كه بگوييم متن جعلي است اصلاً اين چه نوع استدلالي است!

بعد گفته‌اند چون در يك زيارت عاشوراي ديگر به حضرت عبّاس (عليه السّلام) و بقيه هم سلام شده يا به شهدا سلام شده از فرزندان جعفر فرزندان… پس آن زيارت درست است. اثبات شيء كه نفي ما اداء نمي‌كند. ما زيارتي داريم كه مخصوص شهدا است. اسم يك يك شهدا را آورده است. اين‌جا زيارت خود سيّد الشّهداء (عليه السّلام) است لذا نسبت به بقيه به اجمال اولاد و اصحاب و حضرت علي اكبر (سلام الله عليه) به خاطر اهمّيّت ويژه‌اي كه داشتند اسم برده شده است و در حدّ همين اجمال بوده است امّا اين‌كه چون در يك جاي ديگري سلام جامع كردند پس اين‌جا هم بايد همان‌طور سلام مي‌كردند اگر ما بخواهيم اين‌طور وارد تراث بشويم مي‌شود تمام تراث را اين‌طور نقد كنيم و با حرف‌هايي كه هيچ سند و منبعي ندارد و معلوم نيست چه مبنايي دارد همه‌ي تراث را باطل اعلام كنيم.

گفته‌اند شيخ طوسي تفسير حسّاس ديگري كرده است و آن هم اين است كه وقتي از شيخ طوسي جريان حاكميت وقت مي‌پرسد كه جريان اوّلي و دومي و سومي چيست ايشان هم مي‌فرمايد: اوّلي قابيل است كه پايه‌گذار ظلم است دومي كسي است كه شتر صالح را پي كرد و سومي قاتل حضرت يحيي (عليه السّلام) است چهارمي ابن ملجم است. بعد ايشان مي‌گويد نگاه كنيد! من خدمت ايشان گفتم: اوّلاً اين‌كه شيخ طوسي اين‌طور گفتند سند شما چيست ثانياً شما از اين نقل چه برداشتي داشته‌ايد من واقعاً تعجّب مي‌كنم از اين‌كه اين چه نحوه‌ي استدلالي است اصلاً مي‌خواستيد چه چيزي بيان كنيد ايشان مي‌گويند: يكي از حساس‌ترين فرازهاي زيارت عاشورا آن‌جا است كه اوّل و ثاني و ثالث دارد و تفسير شيخ طوسي اين است كه اين‌ها قابيل و… هستند. من گفتم: اوّلاً لطفاً سند ادّعاي خود را بيان كنيد ثانياً از كجا نمي‌فرماييد كه شيخ طوسي در مقام تقيه اين حرف را بيان كرد ثالثاً ممكن است از لحاظ نسخه‌شناسانه بررسي بشود و مثلاً عبارت اوّلي و ثاني و ثالث در بعضي از نسخ نباشد اگر مشكل شما اين عبارت بود در مورد آن بحث نسخه‌شناسانه مي‌كرديد و مي‌گفتيد از نظر من اين بخش زيارت ثابت نيست. ديگر نياز نبود كه اين‌طور ادّعاي جعل به يك متن بلند بالا بكنيد. بعد از اين‌كه ايشان اين عبارات را فرمودند و سعي كردند سند زيارت عاشورا را نقد كنند با عباراتي كه بسيار عجيب است به اين‌جا مي‌رسند.

سايت حجت الاسلام حامد كاشاني