محور بخش عمده‌اي از سخنان طباطبايي در اين مجلس، تجليل از شخص متوفي است چون: «با اين‌كه از تحصيلات، حتي دبيرستاني بهره نداشت»[۱]«ديده بود ضعف مسلمانان را، پراكندگي اين‌ها را، غرق شدن اين‌ها را در خرافات و به نظرش آمده بود كه فقط مسلمانان بايد برگردند به اصل، افكارشان را اصلاح كنند، تجديد نظر در عقايدشان كنند.» طباطبايي سپس شمه‌اي از اين خرافات و مواردي كه بايد اصلاح شود و ويژگي‌هاي مرامي كه متوفي بدان پيوسته بود (= مرام خود طباطبايي) را بدين شرح بيان كرده است:

• «اسلامي پيدا شد كه محورش را توحيد خالص قرار داد. ادعاي اين اسلام اين بود كه... پيامبر آمده بود واسطه‌ها را بردارد بگويد شما مي‌توانيد با خدا مستقيم رو برو شويد مستقيم بگوييد: اياك نعبد و ايا ك نستعين. انبياء آمدند اين پيام را به شما بدهند و شما را با خدا دست بدست دهند با پروردگارتان رو برو كنند.»

- در بررسي عبارات فوق بايد گفت: به‌وضوح روشن است كه كدام مرام، جامعه ديني را متهم به «ناخالصي در توحيد = ورود به حوزه شرك» مي‌كند و آيا شخصي كه مروّج آن باشد، مي‌تواند خود را از «تبليغ عليه تشيع» مبرا بداند؟

- در پاسخ نيز بايد گفت: اولاً چه كسي در جامعه تشيع، مستقيم رو برو شدن با خدا را نفي كرده است؟ آيا شيعيان لااقل ۱۷ ركعت نماز واجب روزانه را به‌عنوان ارتباط مستقيم با خدا به‌جا نمي‌آورند؟ ثانياً: معناي ارايه شده براي آيه «اياكَ نَعبُد و اياكَ نَستعين» ‌غلط است. كوتاه سخن آن‌كه (به‌عنوان نمونه) آيه ۹۷ سوره يوسف عليه­ السلام، درخواست استغفار پسران حضرت يعقوب ­عليه­ السلام از پدر و قبول ايشان را گزارش مي­‌كند. اين، واسطه قرار دادن ميان خود و خدا است كه مورد تأييد خدا و رسولش قرار گرفته و همين يك نمونه هم ثابت مي‌كند كه واسطه نهادن، فاصله گرفتن از توحيد خالص نيست.

• آقاي طباطبايي گفته: «انبياء آمدند اين پيام را به شما بدهند و شما را با خدا دست بدست دهند با پروردگارتان رو برو كنند.»

- در پاسخ بايد گفت: گزاره فوق، بيان بخشي از حقيقت و حذف قسمتي از آن است كه منجر به تحريف مي‌شود. مانند آن‌كه كسي «كُلُوا وَ اشْرَبُوا» را بخواند، اما «وَ لا تُسْرِفُوا» را حذف كند.

انبياء آمده‌اند كه ارتباط انسان با خدا را تقويت كنند، اما نفي وساطت غير را نكرده‌اند، از جمله قرآن كريم، «منافقان» را سرزنش كرده‌كه چرا: «هنگامي كه به آنان گفته شود:"بياييد تا رسول خدا براي شما از خدا آمرزش بخواهد"، سرهاي خود را بر مي‏‌گردانند و آنان را مي‏‌بيني كه غرورورزانه روي برمي‏‌تابند.» (منافقون، ۵) بنابراين، قرآن خودداري از واسطه قرار دادن رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله را وصف منافقان شمرده است و در عمل نيز مبلغان وهابي عربستان را مي‌بينيم كه حتي در حرم مطهر نبوي، افراد را از توجه به آن حضرت منع مي‌كنند. اين در حالي است كه روايات و نظرات علماي فريقين شيعه و سني، مخالف اين رويكرد است. از جمله در كتاب «الفقه علي المذاهب الاربعة» (تأليف عبدالرحمن الجزيري، شامل احكام چهار مذهب فقهي تسنن و مورد قبول مجامع معاصر آنان) (ج ۱، ص ۱۱۰۰) مي­‌خوانيم: «—ترديدي نيست كه زيارت قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه [وآله] از عظيم‌ترين وسايل تقرب به خداوند و والاترين آن‌ها است. فقها آداب زيارت قبر پيامبر صلي‌الله‌عليه [وآله] را به‌ترتيبي كه خواهد آمد، بيان كرده‌اند... — هنگامي‌كه زاير، ديوارهاي مدينه را ديد، بر پيامبر صلي‌الله‌عليه [وآله] درود بفرستد و بگويد: پروردگارا اين حرم پيامبر تو است، پس آن را مايه حفظ من از آتش و ايمني از عذاب و حساب سخت قرار ده. — [پس از بيان برخي آداب و بخش­هايي از زيارتنامه] و (زاير) سلام كسي را كه به او سفارش كرده، به پيامبر صلي‌الله‌عليه [وآله] برساند و بگويد: سلام بر تو اي رسول خدا، از جانب فلان شخص. او از شما شفاعت مي‌طلبد، پس براي وي و همه مسلمانان شفاعت نماييد.

... — سپس مقابل سر شريف حضرت بايستد و بگويد: بار الها! تو گفتي و سخنت حق است كه: «و اگر اينان، وقتي به خود ستم مي‏كنند، نزد تو بيايند و از خدا آمرزش بخواهند و پيامبر هم براي آن‌ها استغفار كند، خدا را توبه‌پذير و مهربان خواهند يافت.» [نساء، 64] و ما به‌سوي تو آمده‌ايم، در حالي‌كه سخنت را شنيده، امرت را اطاعت نموده و از پيامبرت شفاعت مي‌طلبيم.

آقاي طباطبايي سپس چند روايت را از كافي و برخي منابع ديگر شيعي مطرح مي‌كند و مورد انتقاد قرار مي‌دهد كه البته به‌نظر نمي‌رسد جاي آن، يك مجلس ترحيم باشد كه برخي - يا بسياري- مخاطبان آن، حداقل اطلاعات لازم را براي تشخيص صحت وسقم ادعاها ندارند، مگر آن‌كه سخنران يادشده - همان‌گونه كه درباره شخص متوفي بيان كرده- كم‌سوادي يا كم‌اطلاعي مخاطبان را يكي از ملاك‌هاي انتخاب قرار داده باشد و دلش نيايد چنين فرصتي را براي شبهه‌افكني عليه تشيع، از دست بدهد. وي در اين جلسه به مباحث ديگري مانند روايات «عرضه احاديث بر كتاب» اشاره و در توضيح مراد آن‌ها مغلطه كرده است، در حالي كه اين، بحث دقيقي مناسب يك كلاس درس است نه مجلس ختم.

- در نهايت بايد گفت شيعه هرگز باب بررسي نسبت به روايات را مسدود نمي‌داند (البته طبعاً با رويكرد علمي و نه عوا‌مگرايانه) و - بر خلاف اهل سنت، كه معمولاً از گزند نقد و تمسخر شما در امانند- هيچ‌يك از كتب خود را «صحيح» نمي‌نامد. حتي شخص سخنران در بخش مورد اشاره از سخنانش گفته: «در حالي كه مي‌گويند در مورد كتاب كافي، فرموده‌اند: الكافي كاف لشيعتنا. كتاب كافي، كافي است براي شيعيان ما و اين دروغ را هم بستند چون يك حديث هم در اين مورد نيست. تازه به قول مجلسي اين عبارت، افواهي است.» از آقاي طباطبايي مي‌پرسيم: وقتي متخصص بزرگ فن حديث، يعني علامه مجلسي، عبارت ياد شده را افواهي دانسته چه دليلي دارد كه آن را با قيد «مي‌گويند» نقل مي‌كنيد و آن هم در مجلس ترحيم؟! و بدين‌وسيله يكي از منابع مهم تشيع را زير سؤال مي‌بريد؟

- در روش نقد عوامگرايانه، حتي قرآن كريم نيز از بهانه‌جويي مصون نمي‌ماند، كما اين‌كه خرده‌گيران، مثلاً به گزارش «تكلم حضرت سليمان عليه‌السلام با مورچه» يا «رانده شدن شياطين به‌وسيله شهاب‌ها» و ... اشكال مي‌گيرند، اما در فضا و شرايطي كه امكان پاسخ‌گويي فراهم نباشد.

- سؤال مهم‌تر از ايشان، آن است كه: چطور كتاب كافي و روايات شيعه را در يك مجلس عمومي كه اكثر مخاطبان شيعه هستند، به‌روشي غير علمي و تخريبي مورد انتقادهاي شديد قرار مي‌دهيد، اما از كتب اهل سنت- كه به برخي مطالب عجيبش اشاره خواهيم كرد- دفاعي جانانه مي‌كنيد. در تجليل از شخص متوفي، ضمن يادآوريِ فقدان تحصيلات حتي دبيرستاني گفته‌ايد:

«يك كتاب خانه بزرگ در منزلش مهيا كرده بود مثلا تفسير جامع البيان محمد بن جرير طبري را داشت، در حالي كه تحصيلاتي نداشت تفسير امام فخر رازي و از اين گونه كتب عالي اسلامي را در كتاب خانه‌اش داشت در صورتي كه عربي نمي‌دانست تحصيل عربي نكرده بود ولي همه اينها را تهيه كرده بود و با اهل فن مشورت مي‌كرد گاه تفسير امام فخر را مي‌آورد كه در اينجا چه گفته؟ در اين باره طبري چه گفته؟»

درباره سخن فوق، چند نكته قابل ذكر است:

- نكته فرعي: اين‌كه شخص موصوف، تحصيلاتي نداشته ولي كتب تفسير فنّي و حتي عربي در منزل داشته، از اين جهت موضوع مهم و قابل ستايشي تلقي شده، كه وي عليرغم عدم توانايي نسبت به مطالعه متون عربي، «با اهل فن مشورت مي‌كرده است» و البته آن «اهل فن» كسي نبوده جز جناب آقاي مصطفي طباطبايي!

- بنابراين، توصيه علمي- كاربردي اين است كه محققين محترم، كتاب‌هاي عالي به هر كدام از زبان‌هاي زنده دنيا تهيه كنند و اگر از آن زبان هيچ نمي‌دانند، اهميت ندارد. كافي است شخصي «اهل فن» پيدا و درباره محتويات كتاب‌ها از او سؤال كنند.

- البته يك توصيه علمي- كاربردي‌تر هم هست كه كتاب‌هايي را كه از زبان آن سر در نمي‌آورند، به «اهل فن» هديه كنند و سؤالات خود را يكسره و تنها از همان «اهل فنِ مشخص» (و البته نه هيچ كس ديگر) بپرسند، تا انسان فرهيخته و اهل تحقيقي شمرده شوند.

- يك توصيه هم مي‌توان به آقاي طباطبايي كرد كه مي‌شد به‌جاي سخنراني طولاني در تجليل از شخص متوفي، به‌اختصار مي‌گفتند كه ويژگي مهم وي اين بود:

۱- تحصيلات زيادي نداشت. ۲- سؤالات ديني‌اش را از مـــن مي‌پرسيد.

- نكته اصلي: مشتي از خروارِ مطالب موهن كه در «تفسير جامع البيان طبري» و «تفسير فخر رازي» آمده است:

- فخر رازي ذيل آيات ۱۷ تا ۱۹ سوره ليل، با آسمان و ريسمان كردن، ادعا كرده كه از اين آيات به‌دست مي‌آيد ابوبكر افضل از اميرالمؤمنين عليه‌السلام، بلكه افضلِ امت است. شرح مطلب اين‌كه در آيات ۱۷ و ۱۸، پرهيزگارترينِ مردم چنين توصيف شده كه اموالش را انفاق مي‌كند تا پاك شود. سپس آيه ۱۹ فرموده: «و هيچ‌كس را نزد او حق نعمتي نيست تا بخواهد او را [با انفاقش] جزا دهد.» به‌روشني، يعني انفاقِ شخص موصوف به كسي، نه به‌خاطر جبران حق او بر گردن خويش، بلكه تنها «قربةً الي الله» است. به‌تعبير ديگر، انفاق او به‌خاطر خدا است نه براي جبران لطفِ شخص مورد انفاق.

اما ملاحظه كنيد كه فخر رازي، آيه آخر را به كجا زده و چگونه نتيجه‌گيري كرده است: وي اولاً آيه ۱۹ را تحريف و عمومي معنا كرده، با اين بيان كه شخص مورد نظر، هيچ حقِ دنيايي از كسي بر گردن ندارد. ثانياً ضمن بيانش گفته امت اجماع دارد كه برترينِ خلق پس از رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله، يا ابوبكر است يا [اميرالمؤمنين] علي و حمل اين آيه بر علي بن أبي‌طالب [عليهما‌السلام] ممكن نيست چون ايشان تحت تربيت پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله بود و توسط ايشان، آب و غذا و لباس داده شده بود، پس حضرت به ايشان نعمت‌هايي داده بود كه جبرانش ضرورت داشت، اما ابوبكر، نعمتي دنيايي از پيامبرصلي‌الله‌عليه‌وآله دريافت نكرده بود، پس ابوبكر افضل امت است. (مفاتيح الغيب، ج‏۳۱، ص ۱۸۸)

بايد پرسيد: (غير از آن‌كه اساساً معناي آيه ۱۹ تحريف شده) فرضاً رسول خدا حق دنيوي بر ابوبكر نداشتند، اما آيا هيچ‌كس ديگر هم حقي بر او نداشت؟ اصلاً مي‌توان كسي را فرض كرد كه هيچ‌كس حق دنيوي بر او نداشته باشد؟

اما فخر رازي كه به اين شكل از ابوبكر دفاع كرده، در بحث پيرامون «هجرت پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله» نيز در دفاع از افضليت وي، تلاش كرده تا خوابيدن اميرالمؤمنين به‌جاي پيامبر صلي‌الله‌عليه‌وآله را كم اهميت جلوه دهد و از جمله نوشته: «علي بن أبي‌طالب عليهما­السلام در آن زمان كم سن بود... و جنگ او با كفار، بعد از مدت مديدي از انتقال مسلمانان به مدينه رخ داد ... به‌همين دليل وقتي مشركين وي را خوابيده در جاي پيامبرديدند، متعرضش نشدند و قصد زدن و تنبيهش را ننمودند.» (همان، ج 16، ص 54)

بايد گفت: اولاً آيا سن ۲۳ يا ۲۵ سال كم است؟ ثانياً فخر، خود وقوع جنگ بدر را ۱۹ ماه پس از هجرت دانسته است. (همان، ج ۱۵، ص ۴۸۶) آيا اين، مدت مديدي است؟ و آيا اميرالمؤمنين عليه­السلام كه پيشتاز بي‌بديلِ ميدان بدر بودند، ۱۹ ماه قبل از آن، در حال هجرت، سن كمي داشتند؟ و از كجا معلوم بود كه مشركانِ آماده براي قطعه قطعه كردن رسول خدا صلي‌الله‌عليه‌وآله، با كسي كه جاي حضرت خوابيده، چگونه رفتار مي‌كنند؟

اين‌، نمونه كوچكي از تعصب‌ورزي فخر رازي و فاصله گرفتن او از انصاف بود.

- طبري نيز حق‌پوشي‌هايي مانند موارد فوق دارد، اما مثال ديگري از او مي‌آوريم:

در آيه 30 سوره ق، پس از شرح وضعيت جهنميان در قيامت، كلامي از جهنم نقل مي‌شود كه در پاسخ به اين سؤال خداوند: «آيا پر شده‏اي؟» پاسخ مي‌دهد: «آيا افزون بر اين هم هست؟» اين بيان كه حاكي از حيات و شعور براي جهنم است، اشتياق آن براي در بر گرفتن افراد بيشتري از بدكاران را نشان مي‌دهد. اما در مكتب خلفا ذيل اين آيه، روايتي نقل شده كه فقط در مهم‌ترين منبع حديثي آنان «صحيح بخاري»، پنج بار و بسياري كتب ديگر تسنن، از جمله تفاسير متعدد، بدين شرح نقل شده است: «جهنم دايماً مي‏گويد:"آيا افراد بيشتري هستند؟"تا آن‌كه پروردگارِ بلند مرتبه، پاي خود را در آن مي‏نهد، پس جهنم مي‏گويد: بس است، بس است.» !!! (صحيح بخاري، ج۶، ص ۴۷ و ۴۸ تفسير سوره ق - ج۷، ص۲۲۵، - ج۸، ص ۱۸۷، با اختلافاتي در الفاظ)

بررسي توضيحات تفسير طبري ذيل اين آيه، ابعاد مسيله را روشن‌تر مي‌كند. طبري درباره عبارت «هَلْ مِن مَّزِيدٍ» ۲ قول را مطرح كرده و نوشته: «بعضي گفته‌اند: معنايش آن است كه (جهنم مي‌گويد:)"جاي بيشتري نيست."» وي سپس ۳ روايت در تأييد اين قول مي‌آورد كه در ۲ تا از آن‌ها عبارت «فوضع قدمه» (پايش را در جهنم مي‌نهد!) ذكر شده است. مضمون اين روايات آن است كه خداوند قبلاً قسم ياد كرده: «وعده‏ام حق است كه دوزخ را (از افراد بي‏ايمان و گنهكار) از جنّ و انس همگي پر كنم‏.» (سجده، ۱۳) اما در قيامت هرچه افرادي در جهنم افكنده مي‌شوند، پر نمي‌شود و از خداوند درباره آن وعده مي‌پرسد و خدا - العياذ بالله- پا در جهنم مي‌نهد آن‌گاه جاي سوزن انداختن نمي‌ماند و اظهار مي‌كند كه جاي ديگري ندارم!

طبري سپس قول دوم را نقل كرده: «ديگران گفته‌اند: معناي"هَلْ مِن مَّزِيدٍ"اين است كه"آيا افراد بيشتري هستند؟"» وي سپس ۲ روايت نقل كرده كه در يكي از آن‌ها عبارت «يضع قدمه فيها» آمده است. او قول دوم را نزديك‌تر به صواب مي‌شمارد و ۸ روايت در تأييد نظر خود مي‌آورد كه در همگي آن‌ها، موضوع پا نهادن خدا در جهنم! آمده است. (جامع البيان، ج26، صص ۱۰۵ تا ۱۰۷)

اكنون جا دارد از آقاي طباطبايي بپرسيم: وقتي در يك مجلس ترحيم، با اوصافي كه اشاره شد، چنين كتب تفسيري تسنن را «كتب عالي اسلامي» مي‌نامي و همان‌جا، «اصول كافي» را كه مهم‌ترين كتاب حديثي شيعه است بدان روش غير علمي به باد انتقاد مي‌گيري، چطور توقع داري با چنين دم خروس‌هايي، قسمت باور شود كه: من عليه شيعه تبليغ نمي‌كنم و طرفدار وحدت هستم و ...


[۱]

وبلاگ قرانيان