يكي از رجال روزگارانديش ايراني كه تحت تاثير مباحث انحطاط اسلام و ايران، مشرب و مرامي متمايز داشت،

شيخ هادي نجم آبادي بود كه شاخه پان اسلاميسم تهران را هدايت مي نمود. تنها اثر مكتوب وي، كتاب

است كه در آن شرح ماجراي انحطاط و شيوه هاي بازجست اعتلا را به شيوه خود بيان مي كند. » تحريرالعقلاء «

محور انديشه هاي شيخ هادي نجم آبادي بر مبناي اعتقاد به بازگشت به سلف صالح و رويكرد مسلمانان صدر اسلام

شكل مي گيرد. مقاله پيش رو ما را با زندگي و احوال و افكار او، كه مشروطه را درك نكرد اما به شدت بر آن

تاثيرگذار بود، آشنا مي سازد

.

شيخ هادي نجم آبادي از دگرانديشان حوزه روحانيت عصر ناصري و پيش از واقعه مشروطيت بود كه از بسياري

جهات، ردپاي تيوري انحطاط و اصلاح گري ديني مدنظر سيدجمال الدين اسدآبادي را در انديشه هاي او مي توان

سراغ گرفت. ريشه هاي فلسفي اين تفكر از واژگان نوين تمدن غرب متاثر شده بود و ازسويي نيز با داعيه وحدت،

در اقدامي مشابه سلفيه، احياي مدينه فاضله خلافت اسلامي را جستجو مي كرد. ستارگان آسمان اين آرمان شهر،

خلفاء جبار و عساكر جرار و سرزمينش، ممالكي بودند كه روزگاري سيطره آنها، در پرتو قدرت و زور، منطقه

وسيعي از شرق و غرب عالم را دربرمي گرفت. اما در دو قرن اخير، برجهاي اين قدرت به تدريج فرومي ريخت و در

اثر افول امپراتوري عثماني به عنوان آخرين وارث اين خلافت، سرزمينهاي اسلامي يكي پس ازديگري به دست

نيروهاي مهاجم غربي فتح مي شدند. اين انحطاط برخي از متفكران اسلامي را به انديشه اصلاح گري ديني متوجه

مي ساخت

. بنيانهاي فكري اين انديشه درواقع در بستر فرهنگ و سرزمين غربي رشد يافته بود، اما در اثر تقارن با

انحطاط و تنزل دستگاه قدرت اسلامي، طوفاني به پا كرد كه از طريق افراد، افكار و رسانه هاي آن روز به درون

كشور ما نيز وزيدن گرفت و افرادي را در حوزه تفكر شيعي نيز متاثر ساخت. شيخ هادي نجم آبادي را مي توان يكي

از پيش كسوتان و پيش قراولان اين نوع تفكر و انديشه در ايران دانست كه باتوجه به مقدمات فوق، بررسي زندگي و

سيره وي، تطور اين انديشه خاص و نيز اثرات آن را در دوره هاي بعدي روشن مي سازد. ميراث خواران اين جريان

فكري تا به امروز نيز در جامعه ما حضور دارند. بررسي و تحليل تاريخي اين انديشه و جريان، شناخت بيشتري را

درباره آن فراهم خواهد آورد

.

2

شرح حال شيخ هادي

حاج شيخ هادي نجم آبادي، فرزند حاج ملامهدي، به سال 4۵3۱ ق در روستاي نجم آباد، واقع در حدود قزوين و

ساوجبلاغ به دنيا آمد. وي در سن دوازده سالگي، به امر پدر، همراه با مادرش رهسپار نجف شد و تا سن

بيست سالگي در آنجا به فراگرفتن علوم ديني پرداخت

. او در سال 4۵4۱ ق به تهران آمد و پس از ازدواج، دوباره به

نجف بازگشت

. شيخ هادي در سال 4۵3۱ ق در سن سي سالگي مجددا به تهران مراجعت نمود. وي در سال 4۵۲4 ق

امامت مسجدي را كه به نام خود او معروف بود و در جنب خيابان شاپور قرار داشت، برعهده گرفت و

به همين مناسبت، بعدها) 4۵۲1 ق(منزلش را نيز به خانه اي كه در جنب مسجد بنا كرده بود، انتقال داد

. صاحب زمين

مسجد، فردي به نام ميرزاعيسي بود كه با استقبال از نيت شيخ جهت ساختن مدرسه و مسجد و با بودجه شخصي

خود اين دو بنا را برپا نمود و از شيخ براي پذيرش امامت مسجد و سرپرستي مدرسه دعوت به عمل آورد. پس از

مدتي، منزل شيخ از خانه جنب مسجد و مدرسه به محله حسن آباد)خيابان آقاشيخ هادي(، يعني به جايي كه

هم اكنون محل مقبره او و اطراف آن، محل سكونت جمعي از بازماندگان و منتسبان وي مي باشد، منتقل گرديد.

شيخ هادي نجم آبادي در سال 48۵۱ ق از دنيا رفت

[ 4 ] و اگر شروع واقعه مشروطيت را از سال 48۵8 ق بدانيم [ ۵ ] ،

بايد بگوييم كه وي درواقع مشروطيت را درك نكرد اما از او به عنوان يكي از زمينه سازان جنبش مشروطه نام برده

مي شود

.

نقش ها و تاثيرها

دكتر مهدي ملك زاده، از مورخان بنام تاريخ مشروطه كه به تحولات منطبق بر فرهنگ غرب مشروطه، به ديد مثبت

مي نگرد اما با طبقه روحانيت چندان ميانه خوبي ندارد، درباره شيخ هادي و فوتش پيش از وقوع تحولات مشروطه،

او[ عمرش كفاف نداد كه ميوه زحماتش را بچيند و كامش را از شهد افكاري كه در [«: ضمن اظهار تاسف، مي گويد

.» دلها كاشته بود شيرين گرداند

[ 8 ] وي همچنين از شيخ هادي به عنوان يكي از اعضاي روشن ضمير و روشنفكر

روزگار استبداد ناصري نام مي برد كه جزو چند نفر روحاني متقي منزوي و طرفدار تمدن و فرهنگ نوين)غربي(

بوده است

[ 1 ] ملك زاده در جاي ديگري از شيخ هادي به عنوان روحاني بزرگي كه از همگنانش برتر بوده، نام مي برد

و مي گويد: او عمر طولاني خود را صرف تهذيب اخلاق و مبارزه با خرافات نموده است و نيز مي گويد: اكثر

روشنفكران دوره ناصري تربيت يافتگان دبستان اين روحاني بوده اند و رهبران نهضت نوين با او سر و سري

داشته اند

[ 3 ] شيخ هادي به عنوان يكي از افراد قديمي و پيش كسوت فرقه فراماسونري در ايران ياد مي شود كه محفل

3

او و همفكرانش به لژ بيداري ايرانيان معروف بوده است

[ ۶ ] بنا به گفته حايري، شيخ هادي با جامع آدميت ملكم خان

پيوند داشته است

[ 4 ] و رايين حتي مي گويد ناصرالدين شاه به وسيله شيخ هادي توانست فردي را به داخل لژ ملكم

بفرستد

[ 3 ] حايري مي نويسد: به دنبال طرح نظريه پان اسلاميسم توسط سيدجمال الدين و عزيمت او به استانبول به

دعوت سلطان عبدالحميد عثماني، يك انجمن پان اسلامي نيز در تهران بنيان گرفت تا با مركز پان اسلام وي در

استانبول همكاري كند

. بيشتر اعضاي اين انجمن دوستان سيدجمال بودند و شيخ هادي نجم آبادي يكي از اعضاء

فعال آن به شمار مي رفت

[ ۲ ] حسن مرسلوند نيز به نقل از براون مي گويد: شيخ هر روز جلو در خانه خويش

مي نشست و مردم را از هر گروه و آيين، رجال دولت، شاهزادگان، شاعران، ارمني، شيعه، بابي، امريكايي، يهودي و

علي اللهي به حضور مي پذيرفت و با كمال آزادي با ايشان در مورد مسايل مختلف بحث مي نمود

[ 4۱ ] از علامه

جناب ميرزا چنين فرمودند شما «: قزويني نقل است كه فردي را چند نوبت در حال صحبت با شيخ ديده كه مي گفت

چه مي فرماييد و شيخ جواب مي داد. پس از چند جلسه رؤيت، وي پرس وجو نموده كه اين شخص كيست و ميرزا

»؟ كدام است فهميدم كه وي ميرزا آقا سدهي بابي است و منظورش از جناب ميرزا، «: علامه قزويني مي گويد

» سيدعلي محمد باب است

[ 44 ]

مطابق منابع، شيخ هادي به شيوه هاي گوناگون به تمدن غرب و پيشرفتهاي آن توجه داشته است. مراوده و معاشرت

با سياحان بنام و از جمله حاج سياح كه به دليل تأليفات و سخنانش مورد طعن علماء زمان نيز بود از جمله

اين روشهاي او بوده است. حاج سياح كه بيست سال از عمر نودساله اش را در خارج از ايران به سير و سياحت

آشنايان سابق اغلب وفات كرده اند. گاهي به ملاقات حضرت «: گذرانده بود، در مورد شيخ هادي مي گويد

حاجي شيخ هادي نجم آبادي سلمه الله تعالي كه علاقه قلبي نسبت به اين شخص محترم پيدا كرده ام مي روم،

» عالم بزرگ و كاملي است

[ 4۵ ] تاثير شگرف پيشرفت تمدن غرب در وي)حاج سياح(از بيان مشاهداتش در

متصل از روي «: كتاب خاطرات مشهور به نامش هويدا است. او در گزارش ديدار خود از شهر پاريس مي نويسد

» تعجب به ذكر سبحان الله مشغول بودم كه جنس انسان از تربيت تا به چه درجه ترقي مي كند

[ 48 ] حاج سياح در

اولين ملاقاتش با شيخ هادي در منزل سيدمحمد طباطبايي)از شاگردان شيخ هادي و از روحانيون بنام واقعه

مشروطه(، به خودباختگي اش در برابر پيشرفتهاي تمدن غرب، در پيش شيخ هادي نيز اذعان مي كند و مي گويد:

بلي الان علم، بي ادعايِ كرامت، كارهايي در دنيا كرده كه مدعيان كرامت به خيالشان نرسيد اين ادعا را بكنند. اين «

» تلگراف نمونه است

[ 41 ]

4

شيخ هادي به روزنامه هايي كه در آن زمان در خارج از كشور چاپ مي شدند، همواره دسترسي داشته است. باتوجه

به ممنوعيت انتشار عمده مطبوعات در ايران عصر ناصري، اين روزنامه ها در كشورهاي ديگر چاپ و در ممالك

همسايه ايران توزيع مي شدند و به صورت مخفيانه به داخل كشور مي رسيدند. از جمله اين روزنامه ها مي توان از

حبل المتين، قانون و عروة الوثقي نام برد. نكته قابل توجه اين كه هر سه اين نشريات با هماهنگي قبلي و تشويق

سيدجمال الدين اسدآبادي به چاپ رسيدند. ابتدا ملاقاتي بين مدير حبل المتين، يعني سيدجمال الدين كاشاني، و

سيدجمال الدين اسدآبادي در بندرعباس رخ داد، سپس در سال 4844 ق و درحالي كه سيدجمال الدين اسدآبادي در

انگلستان و ملكم خان

[ 43 ] وزيرمختار ايران در لندن و سيدجمال الدين كاشاني در هندوستان بودند، در نتيجه

مكاتبات فراوان، اين سه نفر به فكر ايجاد انقلاب فكري در ايرانيان افتادند و بر اثر همين هماهنگي، روزنامه قانون

با مديريت ملكم خان در لندن و حبل المتين با مديريت سيدجمال الدين كاشاني)ملقب به مؤيدالاسلام(در كلكته چاپ

شد. به گفته صدرهاشمي، حبل المتين در برقراركردن مشروطيت و تنوير افكار ايرانيان و برانداختن قاجار نقش داشته

است؛ چنانكه براي آشنا كردن علما و روحانيون، تا ده سال متوالي، هر هفته پنج هزار نسخه از اين روزنامه

به صورت مجاني در ميان آنها منتشر مي شد

[ 4۶ ] اين روزنامه در نجف توسط سيدمحمد، برادر مدير حبل المتين كه

ساكن اين شهر بود، در ميان جامعه علمي نجف نيز توزيع مي شد و توانسته بود برخي طلاب را نيز به خود جذب

كند

[ 44 ] برادر مؤيدالاسلام، سيدحسن كاشاني، نيز در زمان مشروطه مديريت روزنامه حبل المتين در تهران را

برعهده داشت كه پس از چاپ مقاله اي به قلم سيدنورالدين، فرزند سيداسدالله خرقاني، كه در آن آشكارا به اسلام و

روحانيت توهين شده بود، روزنامه اش توقيف گرديد و مدتي را در زندان گذراند

[ 43 ]

طالبوف، يكي از مخالفان حكومت ناصري و مبلغان اصلاحات در ايران آن روزگار است كه از فرهنگ غرب متاثر

شده بود و در نوشته هايش انتقادهاي صريح زيادي نسبت به روحانيت به چشم مي خورد؛ تا بدانجا كه آثار او از

طرف علماء مشهور زمان تحريم گرديد. اما جالب آن كه طالبوف در مورد شيخ هادي نظر ديگري داشت و او را

مجتهدي وارسته و روشن بين مي دانست و بر آن بود كه پيشاهنگان هادي و مضلّ را از يكديگر متمايز سازد

[ 4۲ ]

ناظم الاسلام كرماني، از شاگردان نجم آبادي، در مورد عدم شركت شيخ هادي در مجالس شور و مشورت روحانيون

مرحوم حاج شيخ هادي نجم آبادي هم در مجالس «: در باب تحريم تنباكو به متعاقب فتواي ميرزاي شيرازي، مي نويسد

مذاكره حاضر نشد، لكن پيغام داد من استعمال دخانيات را مطلقا حرام مي دانم

… بنده نگارنده در مجلس مرحوم

» حاج شيخ هادي بودم كه اين مذاكره را فرمود

[ ۵۱ ]

5

در روزهاي «: مدرسي چهاردهي در مورد ارتباط نزديك ميان شيخ هادي و سيدجمال الدين اسدآبادي مي نويسد

ورود سيدجمال الدين مشهور به افغاني به تهران، سيد با شيخ هادي نجم آبادي

… ملاقاتها كرد تا نقشه اي براي

بيداري مردم ايران طرح كنند و ايرانيان را به مفهوم آزادي، برابري و برادري كه پايه و اساس اتحاد اسلامي است

آشنا سازند و حكومت مشروطه را جايگزين دولت استبدادي قاجار گردانند. شيخ پيشنهاد كرد كه چون مردم سواد

ندارند، در خواب غفلت و ناداني دست و پا مي زنند، از فهم سخنان شما عاجزند

… بنابراين خوب است كه آرام آرام

درسي به نام تفسير قرآن مجيد را آغاز كنيد، كم كم محاسن آزادي و معايب استبداد را در تفسير كلمات و آيات

آسماني بيان نماييد تا گروهي از طلاب به حقايق آشنا شوند

. دانش پژوهان را پرورش دهيد تا به مرورايام مقدمات

» تحول اساسي را در كشور عقب افتاده ايران فراهم نماييد

[ ۵4 ]

گرچه سيدجمال الدين اسدآبادي با روش پيشنهادي شيخ هادي مخالفت كرد، اما خود شيخ به اين روش ادامه داد.

ميرزا رضا كرماني)قاتل ناصرالدينشاه(در بازجويي هايش ضمن اعتراف به دوستي و ارتباط با شيخ هادي و تاكيد بر

مشرب آقاي حاج شيخ هادي معلوم است كه چه قسم صحبت مي كند. او هر روز كه «: هم عقيده بودن با وي، مي گويد

كنار خيابان روي خاكها نشسته است، متصل مشغول آدم سازي است و تابه حال اقلا بيست هزار آدم درست كرده و

» پرده از پيش چشمشان برداشته است

[ ۵۵ ]

حاج شيخ هادي طريقه خاصي در درس و محاوره و «: محسن صدر در كتاب خاطرات خود درباره شيخ مي نويسد

زندگي داشت كه به كلي برخلاف سبك و سيره ساير علما بود و با ساير علما مراوده نداشت

… طبقه اعيان و رجال

وي سخنان شيخ را صراحتاً ضد رويه علما ». دولت و متجددين به او عقيده زياد داشتند و در نزد او خاضع بودند

سخنان او

… مشحون به طعن آنان ]روحانيون[ بود و با عبادات آنان و طبقات وابسته به علما «: مي داند و مي نويسد

.» از قبيل وعاظ و روضه خوان ها مخالفت صريح مي كرد، به درجه اي كه بعضي از مقدسين او را ضالّ و مضلّ مي گفتند

[

۵8 ] » شيخ نماز را به جماعت نمي گذاشت « [ ۵1 ]

يكي از نكات جالب درباره شيخ هادي تكفير وي توسط سيد صادق طباطبايي، پدر مرحوم سيدمحمد طباطبايي

مي باشد، و اين درحالي است كه خود سيدمحمد طباطبايي از پيشگامان مشروطه و شاگرد نجم آبادي بود

[ ۵3 ]

شاگردان و جريان خط فكري شيخ هادي

از جمله شاگردان شيخ هادي نجم آبادي كه در نهضت مشروطه نقشهاي كليدي داشتند، سيدمحمد طباطبايي و

ملك المتكلمين مي باشند

[ ۵۶ ] علي اكبر دهخدا نيز از جمله شاگردان شيخ بود. او اعتقاد داشت كه شيخ هادي باعث

6

تقويت عقل او شده است و خود را در توفيقاتش مديون تعاليم دو نفر مي دانست: مادرش و شيخ هادي

نجم آبادي

[ ۵4 ]

در جاهاي متعدد وقتي از » تاريخ بيداري « ناظم الاسلام كرماني يكي ديگر از شاگردان شيخ هادي است كه در كتاب

انجمن مخفي كه خود نيز در آن حضور داشت سخن مي راند، اذعان مي كند كه در تعطيلي چندروزه ايام

عاشورا، نوشتجات ملكم خان و سياحت نامه ابراهيم بيك مراغه اي را مي خوانده اند و تصميم گرفته بودند چنانچه

» يكي از ملاها بفهمد و بر ما ايراد كند بگوييم براي رديه نوشتن مي خوانيم «

[ ۵3 ] سياحت نامه ابراهيم بيك كتابي

است مشحون از خودباختگي در برابر فرهنگ غرب كه در آن به علما، دين و سنتهاي آن، خصوصا به تعزيه داري

شديدا حمله شده است

[ ۵۲ ]

سيداسدالله خرقاني نيز يكي ديگر از شاگردان شيخ هادي نجم آبادي است

[ 8۱ ] و تفكرات استاد خود و به تبع آن

سيدجمال الدين اسدآبادي را در طول وقايع مشروطه و بعد از آن يدك مي كشد. شيخ حسن سنگلجي از همفكران

شيخ هادي نجم آبادي

[ 84 ] نيز به نوعي ديگر اين جريان فكري را به واسطه فرزند خود، شريعت سنگلجي، تا زمان

نزديك روزگار ما مي رساند

.

سيري در انديشه شيخ هادي نجم آبادي

مهمترين باورها و تفكرات شيخ را مي توان در كتاب تحريرالعقلاء، تنها اثر مكتوب باقي مانده از وي جستجو كرد. او

به همان شيوه سلفيه معاصر از دريچه چرايي انحطاط اسلام وارد بحث مي شود و با عنايت به شيوه و روش

همفكرانش، روي به سوي سلف نخستين دارد. بي ترديد بنيانگذار سلفيه، در شكل جديد و معاصر آن، نوگرايان سده

نوزدهم هستند كه واپس ماندگي و انحطاط مسلمانان را معلول انحراف آنان از راه مسلمانان صدر اسلام مي دانند. در

صدر عقايد اين گروه از سلفيون، انديشه هاي سيدجمال الدين اسدآبادي افغاني جاي دارد

[ 8۵ ] واژه سلفيه)جديد(در

مورد بسياري از مسلمانان نوگرا كه تفاوتهاي فكري گوناگوني نيز با يكديگر داشتند به كار برده شده است؛ نوگراياني

مانند شيخ محمد عبده و رشيدرضا)ميراث داران غيرايراني سيدجمال الدين اسدآبادي

) ، به ويژه رشيدرضا، از جمله

سلفيه شناخته شده اند؛ آنها نظام اسلام آغازين را بهترين وسيله پيشرفت و پيروزي به شمار مي آوردند و ازهمين رو

برخي سلفيه را نوگرايان محافظه كار خوانده اند

[ 88 ] براساس آنچه پيشتر گفته شد، شيخ هادي نجم آبادي را نيز بايد

از پيشكسوتان سلفيه جديد در ايران كه كاملا از سيدجمال الدين اسدآبادي متاثر بود دانست

.

7

انصافا اگر ما اهل اسلام مثل زمان اول «: نسخه شفابخش شيخ هادي براي انحطاط جامعه اسلامي ايران، چنين است

اسلام رفتار نماييم و تأسي به حضرت خاتم چون اتباعش نموده، عبادت و عدالت و سياست و اخلاق پسنديده را

» چنان كه از ايشان مأثور است به كار بريم، از اهل ملل به سوي ما راغب خواهند شد

[ 81 ]

بعد از وفات حضرت خاتم، اصحاب آن حضرت درصدد «: او اتباع حضرت خاتم)ص(را اين گونه معرفي مي كند

حفظ و حراست حوزه اسلام برآمده، اول مرتدين را برگردانده مجبور به اسلام ظاهري نمودند، بعد از آن پرداختند به

مذاهب «: وي در سير اين بررسي تاريخي، سپس به پيدايش فرق اسلامي مي پردازد و مي گويد ». كفار بلاد بعيد

مختلف و آراء متشتته ظاهر شد

… از جمله ريوس آن فرق، فرقه شيعه بود كه از جمله آنها فرقه اماميه اثني عشريه

» است

[ 83 ]

براي فردي كه حتي كمترين آشنايي با اعتقادات شيعيان داشته باشد، مطالعه جملات فوق از زبان شيخ هادي

نجم آبادي شكي باقي نمي گذارد كه نجم آبادي فردي كاملا دگرانديش در حوزه اعتقادي شيعه بوده است. البته دامنه

طعنه هاي شيخ به ديگر اعتقادات مهم شيعيان، از جمله به مسايل مربوط به توسل،

[ 8۶ ] عزاداري امام حسين)ع(

[

84 ] و ولايت اميرالمومنين)ع([ 83 ] نيز كشيده مي شود. نجم آبادي حتي روايات در حد متواتر ايمه معصومين)ع(را

زير سوال مي برد.

[ 8۲ ] او به راستي زيبنده نام پيش كسوت سلفيه جديد در ايران انديشه اي كه بر پايه باورهاي

غيرشيعي و متاثر از فرهنگ غرب استوار است مي باشد

.

در پايان، به نظر مي رسد قراردادن تحليل تاريخي فوق از شيخ هادي نجم آبادي در كنار بيانات زير از يكي از

بعد از سلف صالحين دور انحطاط و «: شاگردان مكتب محمدبن عبدالوهاب قضاوت آشكارتري را در اختيار بگذارد

تنزل آغاز گرديد مسلمانان به عوض اتحاد راه اختلاف و به عوض معاونت و برادري راه ظلم و شقاق را در پيش

گرفتند

… سلسله تشتت و تفرق در اسلام قبل از همه با قتل حضرت عثمان و نام تشيع و تحزب آل بيت آغاز

». گرديد

[ 1۱ ]

اين درحالي است كه وهابيت)فرقه اي كه در قرن دوازدهم به وجود آمد(عليرغم سردادن نداي وحدت مسلمانان،

پيش ازهرچيز شمشير خود را در راه كشتار اهل اسلام اعم از شيعه و سني به حركت درآورد و عده كثيري از

مسلمانان در اين راه كشته و شهيد شدند

.

پي نوشت ها

8

[

4 ] علي اكبر دهخدا، لغت نامه، ج 43، ص ۵884۵ ذيل لغت هادي)حاجي شيخ(؛ حسن مرسلوند، حاج شيخ هادي

نجم آبادي و مشروطيت، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، سازمان چاپ و انتشارات، 4843، ص ۶ 8

[

۵ ] همان، ج 48، ص ۵۱۲14، ذيل لغت مشروطه

[

8 ] مهدي ملك زاده، تاريخ انقلاب مشروطيت ايران، تهران، سخن، 4838، ج 4، ص 444 44۱

[

1 ] همان، ص ۶۲ ۶3

[

3 ] همان، ص 44۱

[

۶ ] اسماعيل رايين، فراموشخانه و فراماسونري در ايران، تهران، موسسه تحقيق رايين، 4843، ج ۵، ص 31

[

4 ] عبدالهادي حايري، تشيع و مشروطيت در ايران، تهران، اميركبير، 483۲، ص ۲4

[

3 ] اسماعيل رايين، همان .

[

۲ ] عبدالهادي حايري، همان، ص ۲۵ ۲4

[

4۱ ] حسن مرسلوند، همان، ص 4 و 34 و ۶۲)مدرك به نقل از ادوارد براون(

[

44 ] همان، ص 4۵

[

4۵ ] حميد سياح، خاطرات حاج سياح، تهران، اميركبير، 483۲، ص 4۱۶ 4۱3

[

48 ] علي دهباشي، سفرنامه حاج سياح به فرنگ، تهران، نشر شهاب ثاقب و سخن، 4843، ص 444 443

[

41 ] حميد سياح، همان، ص 4۱۶ 4۱3

[

43 ] خيانتهاي مكرر اين شخصيت به دين، دولت و ملت ايران و پايه گذاري فراماسونري در اين مملكت بر كسي

پوشيده نيست و طيف وسيعي از صاحبنظران ديني و غيرديني و ملي بدان اذعان دارند. شعار دهان پركن فراماسونري،

آزادي، برابري و برادري است

.

[

4۶ ] محمد صدرهاشمي، تاريخ جرايد و مجلات ايران، اصفهان، كمال، 48۶8، ج ۵، ص ۵۱4 ۵۱۱

[

44 ] مهدي ملك زاده، همان، ص ۵۱۶

[

43 ] رسول جعفريان، سيداسدالله خرقاني روحاني نوگراي روزگار مشروطه و رضاشاه، تهران، مركز اسناد انقلاب

اسلامي، 483۵، ص 84 8۶

[

4۲ ] مقصود فراستخواه، سرآغاز نوانديشي معاصر، تهران، انتشار، 4848، ص 4۵3

[

۵۱ ] ناظم الاسلام كرماني، تاريخ بيداري ايرانيان، تهران، اميركبير، 48۶8، ص ۵۵

[

۵4 ] مرتضي مدرسي چهاردهي، سيماي بزرگان، ص ۵۲4 ۵۲۱

9

[

۵۵ ] حسن مرسلوند، همان، ص 14 به نقل از روزنامه صوراسرافيل .

[

۵8 ] همان، ص 44 به نقل از خاطرات صدرالاشراف .

[

۵1 ] ابوالحسن فروغي، مقدمه تحريرالعقلاء، ص ۵3

[

۵3 ] حسن مرسلوند، همان، ص ۶۶ به نقل از مهدي بامداد، شرح حال رجال ايران، ص 14۱ 1۱3

[

۵۶ ] همان، ص 33

[

۵4 ] رضا يعقوبي، بررسي زندگي نامه علامه علي اكبر دهخدا، تهران، زهد، 4844، ص ۲ 3

[

۵3 ] ناظم الاسلام كرماني، همان، ص 4۶3 و 43۶

[

۵۲ ] ميرزا ابراهيم مراغه اي، سياحت نامه ابراهيم بيك يا بلاي تعصب)حواشي و مؤخره از باقر مومني(، تهران،

نشر انديشه، 4838

[

8۱ ] يحيي دولت آبادي، حيات يحيي، تهران، عطار و فردوسي، 4844، ج 4، ص ۶۱ 3۲

[

84 ] حسن مرسلوند، همان، ص 34

[

8۵ ] عبدالهادي حايري، همان، ص ۵1۱

[

88 ] همان، ص ۵4۵ ۵44

[

81 ] شيخ هادي نجم آبادي، تحريرالعقلاء، ص 448

[

83 ] همان، ص ۶4 ۶۱

[

8۶ ] همان، ص ۵38 ۵3۵ و ص ۶8 ۶۵

[

84 ] همان، ص 31

[

83 ] همان، ص 31 و ۵۶4 ۵۶۱

[

8۲ ] همان، ص 4۱۶ و 434

[

1۱ ] مقدمه كتاب التوحيد محمدبن عبدالوهاب باللغة الفارسيه، نوشته ابوعبدالله محمدبن يوسف السورتي،

ص 44 ۲، الممملكة العربيه السعوديه، وزارة الشيون الاسلاميه و الاوقاف و الدعوة و الارشاد

پدر سلفيه طهران،

نشريه زمانه، 14- سال چهارم، مرداد 4831 - شماره 83، صفحه 13 م. كريمي