نقدي بر اسلام شناسي شريعتي(6) قبلي حضرت ابوطالب

او فرزند عبد المطلب و بزرگ قريش و بني هاشم بود و از موقعيّت سياسي مهمّي در مكه بر خوردار بود و علاقه‌ي وافري به پيامبر| داشت و كفالت پيامبر| را برعهده گرفته بود.

ابن أبي الحديد مي‌نويسد: ابوطالب پس از پدر، زعيم و رهبر مكّه بود و از نظر اخلاق و كمالات، مردي وارسته بود. عبد المطلب سر پرستي پيامبر را پس از خود بر دوش ابوطالب نهاد. او در امر ازدواج پيامبر| و خديجه÷ نقش مهمّي داشت وخطبه‌ي شيواييِ قرايت كرد كه از ايمان وي به خداوند يكتا حكايت دارد.[1]

ابن خلدون نيز در تاريخ خود چنين نقل مي‌كند: چون پيامبر به هشت سالگي رسيد عبدالمطلب نيز از دنيا برفت و سرپرستي او را به پسر خود ابوطالب وا گذاشت او نيز از عهده‌ي ولايت و كفالت نيكو بر آمد.

پيامبر يك بار با ابوطالب و بار ديگر به قصد بارزگاني با كالاهاي خديجه همراه با غلام او ميسره به شام رفت. در اين سفر بر نسطور راهب گذشت. او دو فرشته ديد كه سايه بر او افكنده‌اند تا آفتاب بر او نتابد. راهب، ميسره را از شأن او آگاه كرد. ميسره به خديجه خبر داد و خديجه از او خواست تا وي را به همسري‌اش بپذيرد. ابوطالب نزد پدر خديجه رفت و او را خواستگاري نمود. پدر رضا داد و بزرگان قريش گرد آمدند. در آن مجلس ابوطالب بر‌خاست و چنين گفت: «سپاس خداي را كه ما را از ذريّه‌ي ابراهيم و از فرزندان اسماعيل و از نسل معد و عنصر مضر قرار داد. خانه‌اي را كه به حج به سوي آن مي‌آيند و حرم امن را به ما داد. و ما را امينان خانه و نكهبانان حرم خود ساخت و بر مردم فرمانروايي داد.

اين برادرزاده‌ي من محمّد بن عبدالله است. شما از قرابت او آگاهيد. او با هر كه سنجيده شود، از او افزون آيد. اگر دارايي‌اش اندك است، دارايي چون سايه‌اي ناپايدار است. خديجه دختر خويلد را خواستگاري كرده و از جهت مهر اكنون و چه در آينده، از دارايي من فلان و فلان مبلغ خواهد پرداخت. به خدا سوگند كه او را از اين پس آوازه‌اي عظيم باشد و كاري بزرگ در پيش افتد.»[2]

ابوطالب با اين ويژگي‌ها، انساني وفادار و مومن به رسالت پيامبر| بود و با همه‌ي خدماتش، مخالفان علي× به تاريخ خيانت كرده و به ابوطالب نسبت شرك دادند. راستي چرا؟

به فرموده‌ي علامه اميني&: چون دشمنان علي× نتوانستند بر خود آن حضرت عيب و ايرادي روا بدارند، كوشيدند بر ابو طالب× خرده بگيرند.

ابن ابي الحديد مي‌گويد: جعفر صادق از رسول خدا| نقل مي‌كند: راستي كه اصحاب كهف ايمان خويش را پنهان و كفر را آشكار مي‌داشتند. خدا نيز دو پاداش به آنان داد. ابو طالب نيز ايمان خود را پنهان مي‌داشت و به بت پرستي تظاهر مي‌كرد و خداوند دو پاداش به او داد.[3]

نيز آن حضرت مي‌فرمايد: جدّمان ابوطالب همچون مؤمن آل‌فرعون بود كه در دربار بود و ايمانش را از روي تقيّه كتمان مي‌كرد. ابوطالب نيز چون رياست قريش را داشت دشمنان نمي‌توانستند خيلي بر پيامبر فشار آورند. اگر او ايمانش را اظهار مي‌كرد وي از رياست قريش كنار گذاشته مي‌شد و آنگاه كار پيامبر دشوارتر مي‌شد.

حال پرسش اين است: چه كسي بيشتر بر ايمان نياوردن ابوطالب× تأكيد مي‌كرد؟

ابن ابي الحديد مي‌گويد: موضوع ايمان نياوردن ابوطالب را مردم فقط از يك نفر نقل مي‌كنند: مغيرة بن شعبه است كه در تاريخ، عداوت او با بني‌هاشم به ويژه با علي× مشهور است. اين در حالي است كه ماجراي زشتكاري و فسق مغيره بر همگان معلوم است.[4]

دلايل ايمان ابوطالب

ابن ابي الحديد مي‌گويد: حضرت محمد باقر× فرمود: اگر ايمان ابوطالب را در كفه‌ي ترازويي و ايمان مخلوقات را در كفه‌ي ديگر بگذارند باز ايمان ابو طالب بر ايمان خلايق سنگيني مي‌كند.[5]

در دوران سه سال محاصره‌ي اقتصادي، از پيامبر دفاع كرد و با قريش در ستيز افتاد. در تاريخ مي‌خوانيم بعضي شب‌ها كه احتمال خطر مي داد نصف شب جاي خواب علي را با پيامبر عوض مي‌كرد، تا اگر خطري پيامبر را تهديد كند متوجه علي شود.[6]

آيا هيچ انساني فرزند دلبندش را فداي چيزي مي‌كند كه بدان اعتقاد نداشته باشد؟

علامه اميني& از ديوان ابوطالب، ص 32 و شرح ابن ابي الحديد، ج 14، ص63 چند قصيده از اشعار حضرت ابوطالب× را در باره‌ي پيامبر يادآور مي‌شود: او (حضرت محمّد|) پيامبري است كه از سوي پروردگارش به او وحي مي‌شود و هر كس چنين سخني را نپذيرفت از پشيماني لب به دندان خواهد گزيد.

ابن ابي الحديد مي‌نويسد: حضرت سجاد× در جواب كسي فرمود: شگفتا! آيا ابوطالب را نكوهش مي‌نمايند يا پيامبر خدا را؟! خداي تعالي در چند آيه قرآن، پيامبر| را نهي نموده از اينكه زني مومن در همسري يك فرد كافر باقي بماند؛ و هيچ كس ترديد ندارد كه فاطمه بنت اسد در پذيرش اسلام از زنان پيشگام بود و همچنان تا زمان مرگ ايشان در همسري ابوطالب باقي بود.[7]

ابن ابي الحديد در جاي ديگر مي‌نويسد: ابان ابن محمود شيعي نامه‌اي چنين به علي بن موسي× نوشت: قربانت گردم، در مورد اسلام آوردن ابوطالب، پدر بزرگوار علي× در قلبم اندكي ترديد و خدشه وارد شده است. ايشان در جوابش آيه‌ي 115 سوره نساء را نوشت:

وَ مَن يُشَاقِقِ الرَّسُولَ مِن بَعْدِ مَا تَبَيَّنَ لَهُ الْهُدَي وَ يَتَّبِعْ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ نُوَلِّهِ مَا تَوَلَّي و َنُصْلِهِ جَهَنَّمَ وَ سَاءتْ مَصِيرًا: كسي كه بعد از آشكار شدن حق، با پيامبر| مخالفت كند و از راهي جز راه مؤمنان پيروي نمايد، ما او را به همان راه كه مي‌رود مي‌بريم و به دوزخ داخل مي‌كنيم و سر انجام بدي است. اگر بعد از اين به ايمان ابوطالب اقرار نكني جهنم در انتظار تو است![8]

كليني& نيز مي‌فرمايد: خديجه÷ يك سال پيش از هجرت، ‌زماني كه پيغمبر| از شعب ابي طالب بيرون آمد، وفات كرد و ابوطالب يك سال بعد از خديجه÷ وفات كرد. چون پيامبر| آن دو را از دست داد، ماندن درمكه برايش ناگوار آمد و او را اندوه سختي گرفت و به جبرييل× شكايت كرد. خداي تعالي به او وحي كرد: از شهري كه مردمش ستمگرند بيرون رو. زيرا تو در مكه بعد از ابوطالب ياوري نداري. و آن حضرت را به هجرت امر‌‌كرد.[9]

با اين همه مدارك و دلايل واضح جاي تعجّب بسيار است كه آقاي دكتر شريعتي در ص 308 اسلام‌شناسي، بر اساس يك روايت مشكوك، كه راويان آن مطابق عقيده رجال اهل تسنن، دروغ پردازند و مورد اعتماد نيستند،[10] به طور مفصل به بيان ايمان آوردن پدر ابوبكر مي‌پردازد، ولي پدران پيامبر اكرم و اميرمؤمنان‘ را مشرك قلمداد مي‌كند.


[1]. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 14، ص70.

[2]. ترجمه تاريخ ابن خلدون، ج 1، ص 392.

[3]. شرح نهج البلاغة، ابن أبي الحديد، ج 14، ص 70.

[4].همان، ص 70.

[5]. همان، ص 68.

[6]. همان، ص 65.

[7].همان، ص 69.

[8].همان،ص 69.

[9]. ترجمه اصول كافي، ج 2، ص 324 و 325 ؛ نزهة المجالس، صفوري شافعي، ج 2،ص 142.

[10]. الغدير، علامه اميني، ج 7، ص 316 - 321.

بعدي