نقدي بر اسلام شناسي شريعتي(3) قبلي 2. توحيد ابوبكر!

در صفحه 155 اثر، در پي عنوان بدر بلال مي‌نويسد:
در اين ميان، بلال، مؤذن رسول، از ديگران همه، بيشتر كّر وفّر داشت، گويي روز روز اوست. اين برده‌ي‌ سياه پوست حبشي كه عمري را در بردگي و تحقير گذرانده بود و بخصوص، پس از گرايش به اسلام در مكه شكنجه‌هاي هولناكي را تحمل كرده بود. اكنون، خود را مجاهد آزادي مي‌بيند كه همگام با ياران همفكرش شمشير بدست، در برابر همهء اربابان و بخصوص خواجهء پليد و بيرحم خويش، امية بن خلف ايستاده است.

جنگ بدر، براي سعدبن‌معاذ و ابوبكر و عمر و ديگران يك جنگ اعتقادي است، اما براي بلال، علاوه بر آن، جنگي انتقامي و آزادي بخش است، جنگ آزادي عليه برده‌داري، عليه اسارت انسان.

توحيد بلال تنها يك توحيد فكري و فلسفي مجرد نيست، آنرا با همه گوشت و پوستش حس مي‌كند، توحيد ابوبكر بينش حق بين و عملي است، يك جهان‌بيني درست اعتقادي است. توحيد بلال مسلك اجتماعي و سياسي و حياتي است كه دامنه‌ي آن تا كوچه و بازار و روابط فردي و گروهي و طبقاتي و حتي زندگي خصوصي او كشيده مي‌شود و اين اختلاف در بدر بخوبي تجلّي كرد.

پاسخ: جاي پرسش است كه چگونه آقاي دكتر در توصيف توحيد بلال به سوي ابوبكر كشيده مي‌شود و مي‌گويد: «توحيد ابوبكر بينش حق بين وعملي است، يك جهان بيني درست اعتقادي است.» معلوم نيست آقاي دكتر با چه انگيزه‌اي به تمجيد ابوبكر مي‌پردازد. اگر منظور ارايه الگو است، كه دوست و دشمن بر افضليت حضرت علي× اذعان دارند.

بهتر بود آقاي شريعتي نمونه‌اي از توحيد ابوبكر را در اينجا ارايه مي‌كرد تا بهتر متوجه ايمان ابوبكر مي‌شديم.

از امام صادق× درباره‌ي انگيزه‌ي اظهار ايمان ابوبكر پرسش شد كه آيا وي با اشتياق مسلمان شد يا از ترس؟ حضرت مي‌فرمايد: هيچ كدام! بلكه از طمع بود. چون خوابي ديده بود، به خاطر آن خواب مسلمان شد.[1]

در صفحه آينده تجلّي بينش حق‌بين و جهان‌بيني درست ابوبكر را خواهيم‌ ديد.


3. فراريان جنگ

دكتر شريعتي، به رغم اعتقاد به ايمان بالاي ابوبكر، در قضيّه‌ي جنگ احد دچار تناقض‌گويي شده است. در ص 179 مي‌گويد:

...، عثمان فرار كرد، عمر بن خطاب فرار كرد، طلحةبن عبيدالله فراركرد، ابوبكر بن ابي قحافه فرار كرد. گروهي از مسلمانان از دره گريخته بر صخره‌اي‌ بالا مي‌رفتند و به نجات خويش مي‌انديشيدند. يكي از آن ميان گفت: اي كاش قاصدي مي‌داشتيم و پيش عبدالله اَبيّ مي‌فرستاديم تا از ابوسفيان برايمان امان بگيرد. اي قوم! محمد كشته شده است ‌و پيش از آنكه بر شما در آيند و شما ر ا بكشند بسوي خويشان خود باز گرديد....

پاسخ اول: آن شخصي كه آرزوي امان از ابوسفيان نمود عمر بن خطاب بود كه به صورت مجهول ذكر شده است.[2]

دوم: قرآن كريم مي‌فرمايد: هر كس در آن هنگام (كارزار) به آنها (دشمن) پشت كند ـ مگر كسي كه هدفش كناره گيري از ميدان براي حمله‌ي مجدّد، و يا به قصد پيوستن به گروهي (از مجاهدان) بوده باشد ـ (اين فرد فراري) به غضب خدا گرفتار خواهد شد وجايگاه او جهنّم است و چه بد سرانجامي است.[3]

يعني فرار از جنگ، باعث دوري از رحمت خداوند و رفتن به جهنم مي‌شود. ابوبكر خود بارها به فرار از جنگ احد اعتراف كرده است.

عايشه مي‌گويد: ابوبكر هر وقت از جنگ احد ياد مي‌كرد، مي‌گفت: من اولين كسي بودم كه بعد از فرار برگشتم.[4]

علامه مجلسي& در بحار الانوار ماجراي فرار ابوبكر و عمر از خيبر و أحد را از كتابهاي بزرگان اهل سنت نقل كرده است. از آن نمونه مي‌نويسد:

حاكم نيشابوري در كتاب مستدرك علي الصحيحين، ج 3، ص 37 مي‌نويسد: علي[×] به أبوليلي گفت: آيا با ما در خيبر نبوديد؟ گفت: چرا، به خدا با شما بودم كه پيامبر| أبوبكر را به سوي خيبر فرستاد و با قشونش از جبهه فراركردند. حاكم مي‌گويد: سند اين حديث صحيح است.

نيز روايتي در ج 3 مستدرك ص 38 از جابر نقل مي‌كند كه مي‌گويد: پيامبر| در روز خيبر پرچم اسلام را به عمر داد. عمر از جبهه فرار كرد و گفت: اي رسول خدا، قشون ترسيدند و فرار‌ كردند! لشكريان نيز مي‌گفتند: اي رسول خدا، اين عمر بود كه ترسيد و فرار كرد.

در كنز العمال، ج 5، ص 284 از بريدة، اين روايت نقل شده است. نيز در تاريخ ابن جرير، ج 2، ص300 به دو طريق، و از نسايي در خصايص، ج 5، و هيثمي در مجمع الزوايد، ج 6، ص150، و محب الدين طبري در رياض النضرة، ج 2، 187. اين واقعه‌ (فرار ابوبكر و عمر در خيبر) مورد اتّفاق همه است.[5]

كسي كه بينش حق بين و جهان بيني درستي دارد، كشته شدن در ركاب پيامبر را شهادت مي‌داند و در و راي آن بهشت را مي‌بيند و مانند اميرمؤمنان علي× جانفشاني مي‌كند و تنها كساني كه بينش غلطي داشته‌اند،‌ كشته شدن را شكست مي‌دانند، پيامبر اكرم| را تنها رها كرده، فرار مي‌كنند و آرزوي امان از مشركان را در سر دارند. به همين سبب به فرموده‌ي قرآن كريم سزاوار دوزخ خواهند بود. آيا اين است بينش حق بين و عملي ابوبكر!


[1]. وذلك أنه كان تاجرا بالشام فرأي رؤيا فقصها علي بحيرا الراهب (الغدير، علامه أميني، ج 7 ص 271؛ لوامع، صاحبقراني، ج 2، ص 386؛ نزهة المجالس، صفوري شافعي، ج 2، ص 152 چاپ مصر.)

[2]. فرازهايي ازتاريخ اسلام، آيت الله سبحاني، ص 279، شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، ج 15، ص 22 - 25.

[3]. وَمَن يُوَلِّهِمْ يَوْمَيِذٍ دُبُرَهُ إِلاَّ مُتَحَرِّفاً لِّقِتَالٍ أَوْ مُتَحَيِّزاً إِلَي فِيَةٍ فَقَدْ بَاء بِغَضَبٍ مِّنَ الله وَمَأْوَاهُ جَهَنَّمُ وَبِيْسَ الْمَصِيرُ. (سوره انفال، آيه 16.)

[4]. عن عايشة قالت: كان أبو بكر إذا ذكر يوم أحد قال...: كنت أول من فاء يوم أحد. (كنز العمال، متقي هندي، ج 10، ص 424؛ غزوه أحد، حديث 30025.)

[5]. بحار الأنوار، ج 30، ص 525.

بعدي