ما ظهر من الآيات فصل دوم: نشانه‌هاي آشكارشده

رُؤيا اُمِّ سَلَمَةَ[1] رؤياي اُمّ سلمه [2]



1- ۲۰۳۷.الأمالي للمفيد عن غياث بن إبراهيم عن الصّادق جعفأصبَحَت يَوما اُمُّ سَلَمَةَ تَبكي فَقيلَ لَها: مِمَّ بُكاؤُكِ فَقالَت: لَقَد قُتِلَ ابنِيَ الحُسَينُ عليه السلام اللَّيلَةَ وذلِكَ أنَّني ما رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله مُنذُ قُبِضَ إلَا اللَّيلَةَ فَرَأَيتُهُ شاحِبا [3] كَييبا. قالَت: فَقُلتُ: ما لي أراكَ يا رَسولَ اللّه ِ شاحِبا كَييبا قالَ: «ما زِلتُ اللَّيلَةَ أحفِرُ قُبورا لِلحُسَينِ وأصحابِهِ عليهم السلام.»[4]
 الأمالي مفيد (ـ به نقل از غياث بن ابراهيم از امام صادق عليه السلام): روزي امّ سلمه گريان از خواب برخاست و چون دليل گريه اش را پرسيدند گفت: پسرم حسين ديشب كشته شد زيرا من پيامبر صلي الله عليه و آله را پس از رحلتش تا كنون در خواب نديده بودم امّا ديشب ايشان را رنگْ پريده و غمگين ديدم و پرسيدم: اي پيامبر خدا! چرا تو را اين گونه مي بينم پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «من همه شب را براي حسين و يارانش قبر مي كندم.»

2- ۲۰۳۸.سنن الترمذي عن سلمي:دَخَلتُ عَلي اُمِّ سَلمي [5] وهِيَ تَبكي فَقُلتُ: مَا يُبكيكِ قالَت: رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ـ تَعني فِي المَنامِ ـ وعَلي رَأسِهِ ولِحيَتِهِ التُّرابُ. فَقُلتُ: مالَكَ يا رَسولَ اللّه ِ قالَ: «شَهِدتُ قَتلَ الحُسَينِ آنِفا»[6]
سنن الترمذي (ـ به نقل از سَلمي ـ): نزد اُمّ سلمي (اُمّ سلمه) رفتم در حالي كه مي گريست. گفتم: چرا مي گريي گفت: پيامبر خدا را در خواب ديدم كه بر سر و رويش غبار نشسته بود. پرسيدم: اي پيامبر خدا! چرا اين گونه اي فرمود: «اندكي پيش شاهد كشته شدن حسين بودم.»

3- ۲۰۳۹.مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي:إنَّ سَلمَي المَدَنِيَّةَ قالَت: دَفَعَ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله إلي اُمِّ سَلَمَةَ قارورَةً فيها رَملٌ مِنَ الطَّفِّ وقالَ لَها: إذا تَحَوَّلَ هذا دَما عَبيطا [7] فَعِندَ ذلِكَ يُقتَلُ الحُسَينُ. قالَت سَلمي: فَارتَفَعَت واعِيَةٌ [8]مِن حُجرَةِ اُمِّ سَلَمَةَ فَكُنتُ أوَّلَ مَن أتاها فَقُلتُ لَها: ما دَهاكِ يا اُمَّ المُؤمِنينَ قالَت: رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله فِي المَنامِ وَالتُّرابُ عَلي رَأسِهِ فَقُلتُ: ما لَكَ قالَ: «وَثَبَ النّاسُ عَلَي ابني فَقَتَلوهُ وقَد شَهِدتُهُ قَتيلاً السّاعَةَ». فَاقشَعَرَّ جِلدي وَانتَبَهتُ وقُمتُ إلَي القارورَةِ فَوَجَدتُها تَفورُ دَما قالَت سَلمي: ورَأَيتُها مَوضوعَةً بَينَ يَدَيها. [9].
مقتل الحسين عليه السلام خوارزمي:سَلماي مدني مي گويد: پيامبر خدا صلي الله عليه و آله شيشه اي به امّ سلمه داده بود كه خاك صحراي طَف (كربلا) در آن بود. به او فرموده بود: «هر گاه اين خاك [هم رنگ] خون تازه شد هنگام كشته شدن حسين است». [شبي] فريادي از اتاق امّ سلمه بلند شد و من نخستين كسي بودم كه پيش او رفتم. به او گفتم: چرا ناراحتي اي مادر مؤمنان گفت: پيامبر خدا را در خواب ديدم كه بر سرش خاك نشسته است. گفتم: چرا اين گونه اي فرمود: «مردم بر پسرم هجوم بردند و او را كشتند. هم اكنون شاهد شهادتش بودم». من لرزيدم و بيدار شدم و چون به سوي شيشه رفتم ديدم كه خون از آن مي جوشد. سلمي مي گويد: من نيز آن را ديدم كه پيش رويش گذاشته است.

4- ۲۰۴۰.شرح الأخبار عن اُمّ سلمة:رَأَيتُ النَّبِيَّ صلي الله عليه و آله في مَنامي يَبكي فَقُلتُ: يا رَسولَ اللّه ِ ما يُبكيكَ قالَ: قُتِلَ ابنِيَ الحُسَينُ [10].
شرح الأخبار (ـ به نقل از امّ سلمه ـ): پيامبر صلي الله عليه و آله را در خواب گريان ديدم. گفتم: اي پيامبر خدا! چرا مي گريي فرمود: «فرزندم حسين كشته شد!»

5- ۲۰۴۱.الثاقب في المناقب عن الباقر عليه السلام:لَمّا أرادَ الحُسَينُ عليه السلام الخُروجَ إلَي العِراقِ بَعَثَت إلَيهِ اُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللّه ُ عَنها ـ وهِيَ الَّتي كانَت رَبَّتهُ وكانَ أحَبَّ النّاسِ إلَيها وكانَت أرَقَّ النّاسِ عَلَيهِ وكانَت تُربَةُ الحُسَينِ عليه السلام عِندَها في قارورَةٍ دَفَعَها إلَيها رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله ـ فَقالَت: يا بُنَيَّ أتُريدُ أن تَخرُجَ فَقالَ لَها: يا اُمَّه اُريدُ أن أخرُجَ إلَي العِراقِ. فَقالَت: إنّي اُذَكِّرُكَ اللّه َ تَعالي أن تَخرُجَ إلَي العِراقِ. قالَ: ولِمَ ذلِكِ يا اُمَّه قالَت: سَمِعتُ رَسولَ اللّه ِ صلي الله عليه و آله يَقولُ: «يُقتَلُ ابنِيَ الحُسَينُ بِالعِراقِ» وعِندي يا بُنَيَّ تُربَتُكَ في قارورَةٍ مَختومَةٍ دَفَعَها إلَيَّ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله. فَقال: يا اُمّاه وَاللّه ِ إنّي لَمَقتولٌ وإنّي لا أفِرُّ مِنَ القَدَرِ وَالمَقدورِ وَالقَضاءِ المَحتومِ وَالأَمرِ الواجِبِ مِنَ اللّه ِ تَعالي. فَقالَت: وا عَجَباه! فَأَينَ تَذهَبُ وأنتَ مَقتولٌ فَقالَ: يا اُمَّه إن لَم أذهَبِ اليَومَ ذَهَبتُ غَدا وإن لَم أذهَب غَدا لَذَهَبتُ بَعدَ غَدٍ وما مِنَ المَوتِ ـ وَاللّه ِ يا اُمَّه ـ بُدٌّ وإنّي لَأَعرِفُ اليَومَ وَالمَوضِعَ الَّذي اُقتَلُ فيهِ وَالسّاعَةَ الَّتي اُقتَلُ فيها وَالحُفرَةَ الَّتي اُدفَنُ فيها كَما أعرِفُكِ وأنظُرُ إلَيها كَما أنظُرُ إلَيكِ. قالَت: قَد رَأَيتَها قالَ: إن أحبَبتِ أن اُرِيَكِ مَضجَعي ومَكاني ومَكانَ أصحابي فَعَلتُ. فَقالَت: قَد شِيتُها. فَما زادَ أن تَكَلَّمَ بِسمِ اللّه ِ فَخَفِضَت لَهُ الأَرضُ حَتّي أراها مَضجَعَهُ ومَكانَهُ ومَكانَ أصحابِهِ وأعطاها مِن تِلكَ التُّربَةِ فَخَلَطَتها مَعَ التُّربَةِ الَّتي كانَت عِندَها ثُمَّ خَرَجَ الحُسَينُ عليه السلام وقَد قالَ لَها: إنّي مَقتولٌ يَومَ عاشوراءَ. فَلَمّا كانَت تِلكَ اللَّيلَةُ الَّتي صَبيحَتَها قُتِلَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام فيها أتاها رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله فِي المَنامِ أشعَثَ [11] باكِيا مُغبَرّا. فَقالَت: يا رَسولَ اللّه ِ ما لي أراكَ باكِيا مُغبَرّا أشعَثَ فَقالَ: «دَفَنتُ ابنِيَ الحُسَينَ عليه السلام وأصحابَهُ السّاعَةَ». فَانتَبَهَت اُمُّ سَلَمَةَ رَضِيَ اللّه ُ عَنها فَصَرَخَت بِأَعلي صَوتِها فَقالَت: وَا ابناه! فَاجتَمَعَ أهلُ المَدينَةِ وقالوا لَها: مَا الَّذي دَهاكِ فَقالَت: قُتِلَ ابنِيَ الحُسَينُ بنُ عَلِيٍّ عليه السلام. فَقالوا لَها: وما عِلمُكِ بِذلِكِ قالَت: أتاني فِي المَنامِ رَسولُ اللّه ِ صلي الله عليه و آله باكِيا أشعَثَ أغبَرَ فَأَخبَرَني أنَّهُ دَفَنَ الحُسَينَ وأصحابَهُ السّاعَةَ. فَقالوا: أضغاثُ أحلامٍ قالَت: مَكانَكُم! فَإِنَّ عِندي تُربَةَ الحُسَينِ عليه السلام فَأَخرَجَت لَهُمُ القارورَةَ فَإِذا هِيَ دَمٌ عَبيطٌ. [12]
الثاقب في المناقب (ـ به نقل از امام باقر عليه السلام ـ): هنگامي كه حسين عليه السلام خواست به سوي عراق برود اُمّ سلمه ـ كه خدا از او خشنود باد ـ به سوي او فرستاد. امّ سلمه كسي بود كه او را پرورش داده بود و حسين عليه السلام محبوب ترينِ افراد نزد او بود و امّ سلمه دلسوزترينِ اشخاص نسبت به حسين عليه السلام بود و در نزدش در شيشه اي تربت حسين عليه السلام بود كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله آن را به وي سپرده بود. پرسيد: اي پسر عزيزم! آيا مي خواهي [از مدينه] خارج شوي به او فرمود: «اي مادر! مي خواهم به عراق بروم». اُمّ سلمه گفت: من خداي متعال را به يادت مي آورم كه مبادا به سوي عراق بروي. فرمود: «چرا اي مادر». اُمّ سلمه گفت: شنيدم كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله مي فرمايد: «فرزندم حسين در عراق كشته مي شود». اي پسر عزيزم! تربتت در شيشه اي دربسته نزد من است كه پيامبر خدا آن را به من سپرد. حسين عليه السلام فرمود: «اي مادر! به خدا سوگند من كشته مي شوم و از قضا و قدر و حكم واجب و قطعيِ خداي متعال نمي گريزم». اُمّ سلمه گفت: شگفتا! اگر [مي داني كه] كشته خواهي شد كجا [و چرا ]مي روي فرمود: «اي مادر! اگر امروز نروم فردا مي روم و اگر فردا نروم پس فردا خواهم رفت. اي مادر! به خدا سوگند كه از مرگ گريزي نيست. من جايي را كه در آن كشته مي شوم و روز آن را و حتّي لحظه شهادتم را و چاله اي را كه در آن دفن خواهم شد همان گونه مي شناسم كه تو را مي شناسم و همان گونه به آن مي نگرم كه به تو مي نگرم». اُمّ سلمه گفت: تو آن را ديده اي فرمود: «اگر دوست داري كه جايگاه آرميدنم و مكان [شهادت] خود و يارانم را نشانت بدهم چنين كنم». اُمّ سلمه گفت: [آري] مي خواهم. ايشان تنها يك بسم اللّه گفت و زمين برايش فرو نشست [و هموار شد] تا آن كه جايگاه آرميدن و مكان [شهادت ]خود و يارانش را به امّ سلمه نشان داد و از همان تربت به او داد. امّ سلمه آن را با تربتي كه [از زمان پيامبر صلي الله عليه و آله ]نزدش بود مخلوط كرد. سپس حسين عليه السلام بيرون آمد و به او فرمود: «من روز عاشورا كشته مي شوم». همان شبي كه صبحش حسين عليه السلام كشته شد پيامبر خدا صلي الله عليه و آله پريشان و گريان و غبارآلوده به خواب اُمّ سلمه آمد. اُمّ سلمه گفت: اي پيامبر خدا! چرا تو را گريان و غبارآلوده و پريشان مي بينم پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود: «هم اكنون پسرم حسين و يارانش را به خاك سپردم». امّ سلمه ـ كه خدا از او خشنود باد ـ بيدار شد و با بلندترين صدايش فرياد زد و گفت: واي پسرم! ساكنان مدينه گرد آمدند و به او گفتند: چه پيش آمده است اُمّ سلمه گفت: پسرم حسين بن علي كشته شد. به او گفتند: از كجا مي داني اُمّ سلمه گفت: پيامبر خدا گريان و پريشان و غبارآلوده به خوابم آمد و به من خبر داد كه همان ساعت حسين و يارانش را به خاك سپرده است. آنان گفتند: اينها خواب هاي پريشان است. اُمّ سلمه گفت: بِايستيد! تربت حسين نزد من است. سپس شيشه اي براي آنان آورد كه خون تازه در آن بود.

پي نوشتها:
[1] راجع: ج ۱ هامش ص ۱۵۲.

[2] ر.ك: ج ۱ پانوشت ص ۱۵۳.

[3] شَحَبَ لَونُه وجسمُهُ: إذا تغَيَّر مِن هزالٍ أو عملٍ أو جوعٍ أو سفرٍ أو مَرَضٍ أو جَزَعٍ (تاج العروس: ج ۲ ص ۹۸ «شحب.»)

[4] الأمالي للمفيد: ص ۳۱۹ ح ۶ الأمالي للطوسي: ص ۹۰ ح ۱۴۰ الأمالي للصدوق: ص ۲۰ ح ۲۱۷ عن أبي البختري وهب بن وهب عن الإمام الصادق عن آبايه عليهم السلام روضة الواعظين: ص ۱۸۸ وفيه «روي: أصبحت...» بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۲۳۰ ح ۱

[5] هكذا في المصدر وفي المصادر الاُخري: «اُمّ سلمة»

[6] سنن الترمذي: ج ۵ ص ۶۵۷ ح ۳۷۷۱ المستدرك علي الصحيحين: ج ۴ ص ۲۰ ح ۶۷۶۴ عن سلمان المعجم الكبير: ج ۲۳ ص ۳۷۳ ح ۸۸۲ تهذيب الكمال: ج ۶ ص ۴۳۹ تاريخ دمشق: ج ۱۴ ص ۲۳۸ تاريخ الإسلام للذهبي: ج ۵ ص ۱۷ سير أعلام النبلاء: ج ۳ ص ۳۱۶ اُسد الغابة: ج ۲ ص ۲۹ مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي: ج ۲ ص ۹۶ العمدة: ص ۴۰۴ ح ۸۳۰ عن اُمّ سلمي الصراط المستقيم: ج ۳ ص ۱۲۴ كلاهما نحوه كشف الغمّة: ج ۲ ص ۲۲۳ بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۲۳۲ ح ۳.

[7] العَبيطُ: الطريّ (لسان العرب: ج ۷ ص ۳۴۷ «عبط»

[8] الواعية: هو الصراخ علي الميّت ونعيه (النهاية: ج ۵ ص ۲۰۸ «وعا»)

[9] مقتل الحسين عليه السلام للخوارزمي: ج ۲ ص ۹۶ بحار الأنوار: ج ۴۵ ص ۲۳۲ ح ۳.

[10] شرح الأخبار: ج ۳ ص ۱۶۷ ح ۱۱۰۶

[11] الأشعث: هو المُغبرّ الرأس (الصحاح: ج ۱ ص ۲۸۵ «شعث»)

[12] الثاقب في المناقب: ص ۳۳۰ ح ۲۷۲.