محتوای فطرت
جستجو در مقالات

شرك

شرك

انواع شرك كدام است؟معناي عبادت چيست؟شرك در اطاعت چيست؟

اين مقاله شرح شرك در عبادت است. در اين قسمت، گونه هاي مختلف شرك تعريف مي شوند و در مورد شرك در عبادت بحثي عمومي خواهيم داشت و سپس شرك در نتيجه‌ي پيروي از امام ساختگي و رد امام منتصب الهي (ع) را بيان خواهيم كرد. در قسمت دوم، روي شرك در نتيجه‌ي پيروي از رأي و رد حديث بحث خواهد شد. در قسمت سوم، دامنه ي توانايي عقل و تفاوت آن با رأي معرفي مي گردد. در قسمت چهارم، اجازه‌ي درخواست كمك از كسانيكه توسط خدا به عنوان نگهبان و ولي ما منصوب شده اند، بحث مي شود و در پايان معني قرآني از طرف غير خدا (من دون الله) بررسي مي شود.
اينكه توحيد و شرك چيستند مهم ترين اصول براي هر مسلمان است، و مي توان معني آنرا در بسياري از آيات قرآن تحقيق كرد. خدا بدون هيچ ابهامي در قرآن اخطار داده است كه هرگز كسي را كه در شرك بميرد نخواهد بخشيد و جايگاهش براي هميشه جهنم خواهد بود. اين موضوع ذهن بسياري از شيعه را مغشوش كرده است. البته، اگر ما شيعه‌ي راستين باشيم (مثلا پيرو راستين اهل بيت(عليهم السلام))، با اين مفهوم و يا ديگر پيامدهاي آن مشكلي نخواهيم داشت و عطش ما با آموزش اهل بيت(عليهم السلام) رفع مي شود. متأسفانه، از بدترين كاستي هاي خيلي از ما اين است كه با وجود ناآگاهي در علم حديث، سعي مي كنيم تفسير مستقلي از قرآن و ديگر مباحث مربوطه داشته باشيم و فراموش مي كنيم كه ببينيم اهل بيت(عليهم السلام) در اين باره چه مي گفتند و چه تفسيري ارايه مي دادند. و اين با ابتدايي ترين مشخصه هايي كه ما را به عنوان وفادار به ولايت اهل بيت(عليهم السلام) متمايز مي كند، تناقض دارد.
بيچارگي ديگر اين است كه ما در معني و ترجمه‌ي بسياري از آيات قرآن كه شرك را بيان مي كند، دچار اشتباه اهل سنت مي شويم و تعجبي ندارد كه اين بيماري به ما نيز سرايت مي كند.
با توجه به قرآن و حديث، دو نوع شرك وجود دارد. نوع اول شرك فرد به خدا است. اگر كسي بيش از يك خدا را قبول كند، با توجه به آيات قرآن چنين فردي مشرك و نجس است. كسانيكه ادعا مي كنند خدا جسم دارد يا هر چيز ديگر كه آفريده‌ي خود اوست، و يا در اصول صوفيان به اتحاد وجود باور دارند، در اين گونه از شرك سقوط كرده اند. ما متون زيادي داريم كه به وضوح توضيح مي دهند بين خالق و مخلوق جدايي كامل است, خدا از مخلوق جداست و مخلوق هم از خالق جداست. بين ما و او هيچ گونه اشتراك وجودي نيست. ما فقط مي گوييم خدا عدم نيست، اما او را از هر موجوديتي كه مي شناسيم پاك و مبرا مي دانيم. از آنجا كه بحث در مورد اين گونه از شرك فراتر از هدف اين مقاله است، افراد علاقه مند مي توانند براي توضيح جامعتر به"كتاب التوحيد"نگاشته ي شيخ صدوق (رضي) مراجعه كنند كه مجموعه‌ي بزرگي از روايات را در اين زمينه گردآوري كرده است.
هدف اين مقاله گونه‌ي ديگر شرك است كه موضوع بسياري از آيات قرآن است و مشكل بسياري از مسلمانان. اين شرك در عبادت، پرستش واطاعت است.
در زبان عربي"عبادت"معادل خضوع بي نهايت و يا اطاعت همراه با فروتني است. در معتبرترين و ارزنده ترين فرهنگ عربي يعني"لسان العرب"ج3 ص273 آمده است كه"العبادة"اطاعت همراه با فروتني است.
تعريف شرك براي وهابيون و ديگران كاملاً با تعريف اهل بيت (عليهم السلام) متفاوت است. وهابيون- كسانيكه به خاطر برداشت سطحي شان از دين معروف شده اند- مي گويند كسي كه جز خدا را بخواند و از او چيزي بخواهد مرتكب شرك در عبادت است.
به عبارت ديگر تعريف اهل بيت مطابق با فرهنگ است كه اطاعت و عبادت را برابر مي داند. اگر ما از فرد يا عقيده اي اطاعت كنيم بنده و عابد آن هستيم. اگر فرد (يا عقيده) كه از او اطاعت مي كنيم از طرف خداست (يا گفتارش از طرف خداست)، پس در حقيقت خدا را پرستش مي كنيم و اين تنها راه داشتن توحيد در عبادت است.
شرك در اطاعت چيست؟
اگر فرد يا عقيده اي كه از آن اطاعت مي كنيم از جانب خدا نباشد در حقيقت به جاي خدا طاغوت را پرستش كرده ايم كه شرك كامل است. فردي كه چنين است شايد در ظاهر مسلمان باشد، اما مطابق قرآن و حديث مشرك است. اين گونه از شرك لزوماً فرد را از لحاظ جسمي نجس نمي كند اما مطميناً ايمان را ضايع مي كند، ايماني كه لازمه ي رستگاري است. آنچه براي اين فرد باقي مي ماند ظاهر اسلام است و تمام وظايفي كه به عنوان يك مسلمان از سوي اسلام به او محول شده است. در روز قيامت، او هيچ امتيازي از اسلام نخواهد داشت و مانند گونه‌ي اول مشركين با او رفتار خواهد شد.
اكثر آيات قرآن بيشتر روي گونه‌ي اخير شرك بحث مي كنند. وهابيون مي گويند شيعيان جزو اين گونه از مشركين قرار مي گيرند چراكه در گفتار، طلب كمك از اهل بيت دارند(گرچه منظور شيعيان كمك از جانب خدا و با واسطه‌ي اهل بيت(عليهم السلام) است). از طرف ديگر، تفسير سنت، كساني را كه اهل بيت(ع)(كساني كه از سوي خدا منصوب شده اند) و پيروي از آنان را رد مي كنند، جزو اين گونه از مشركين قرار مي دهد و تمام اين آيات به آنان بر مي گردد. با توجه به قرآن و حديث، اين مطلب شامل كسي مي شود كه از امام ساختگي پيروي مي كند، همانطور كه شامل كسي است كه از عقيده‌ي شخصي خودش پيروي مي كند و يا دنباله روي خواسته‌ي خودش در دستورات ديني است. چنين افرادي چيزديگري جز خدا را مي پرستند.
حال اجازه دهيد كه در تعريف اين گونه از شرك با سنتي از اهل بيت(ع) شروع كنيم كه با توجه به آيات قرآن بيان شده است. خدا در بخشي از قرآن در مورد حضرت مسيح مي فرمايد:
"آنان روحانيون و راهبان خود را خداونداني سواي الله در نظر گرفته اند(اربابان من دون الله)"(9:31)
در تفسير آيه‌ي فوق، ابوبصير(رضي) روايت مي كند امام صادق(ع) فرمود:
"به خدا قسم، آنان مردم را به پرستش خود، دعوت نمي كنند و اگر چنين كاري مي كردند هيچ كس آنان را تصديق نمي كرد. بهرحال، از وقتي آنان حلال را حرام كردند و حرام را براي خود حلال، خود را پرستيده اند با آنكه نمي دانند."
الكافي ج1، ص 53، حديث شماره 1؛ج2، ص397، حديث شماره 7 - المحاسن، ص246 - وسايل الشيعه، ج27، ص124، حديث شماره 33386 - بحارالانوار، ج2، ص98،حديث شماره 50
هم چنين در اين زمينه از امام صادق(ع) نقل است كه:
"آنان در واقع روحانيون را به عنوان خداوند نگرفته اند، اما از روحانيون اطاعت مي كنند؛ پس به نوعي آنان را به عنوان خداوند گرفته اند."
روضة الواعظين، قسمت اول، ص21 - وسايل الشيعه، ج27، ص132، حديث شماره 33402
عمرو ابن ابي المقدام روايت مي كند امام باقر(ع) مي فرمايد:
"قسم به خدا كه آنان روزه و نماز را بجا نمي آورند، اما از آنان در طريقي اطاعت مي كنند كه نافرماني از خداست."
وسايل الشيعه، ج27، ص133، حديث شماره 33406 - بحارالانوار، ج2، ص97، حديث شماره 47

اهل تسنن نيز روايت مشابهي از رسول نقل مي كنند:
عدي ابن خطام، هنگاميكه آيه‌ي 9:31 را شنيد، گفت:"اهل كتاب، روحانيون و راهبان خود را نمي پرستيدند."پيامبر پاسخ داد:"آنها بي ترديد اين كار را مي كردند. راهبان و روحانيون، چيزهاي ممنوع را قانوني كردند و قانون را غريب كردند. پيروانشان نيز از آنها اطاعت مي كردند، پس آنها را پرستيده اند."[صحيح ترمذي و مسند احمد حنبل]
در تفسير آيه‌ي 81-82 از سوره‌ي مريم:"و غير از خدا معبودهايي برگزيدند كه مايه‌ي عزتشان باشد. چنين نيست، بلكه به زودي منكر عبادتشان خواهند شد و مخالف آنها خواهند بود."ابو بصير(رضي) روايت مي كند: امام صادق(عليه السلام) فرمود:
"معني اين آيه چنين است كه معبودهايي كه غير از خدا پرستيده شده اند، در روز قيامت بر ضد عابدين خود درآمده و پرستيده شدن خود را نفي مي كنند."سپس امام مي افزايد:"در اينجا منظور از پرستش ركوع و سجود نيست. بلكه معني اصلي اطاعت كردن است. به هرحال اطاعت مخلوق و نافرماني خدا همانا پرستش آن است."
تفسير علي بن ابراهيم القمي، ب2، ص55، زيل آيه 81-82 از سوره‌ي مريم - وسايل الشيعه، ج16، ص155، حديث 21231 - بحارالانوار، ج72/69، ص94، حديث 6
علاوه بر اين خداوند در قرآن آورده است:
اي فرزندان آدم بر شما امر نكردم كه شيطان را نپرستيد؟همانا او دشمن آشكار شما است. و شما بايد مرا بپرستيد. اين راه راستين است.(يس 60-61)
مشخص است كه عبادت شيطان يعني اطاعت او در تضاد با پرستش خداست. حقيقت اين است كه در زمين كسي با آزادي مطلق وجود ندارد و آزاديها نسبي است. كسانيكه خود را از بندگي خدا آزاد مي شمارند، بنده‌ي خواسته هايشان هستند و به بندگي شيطان تن داده اند. از سوي ديگر آنان كه به خدا ايمان آورده اند، از بندگي شيطان رها شده اند و چه انتخاب هوشمندانه اي!
در اين باره ابراهيم بن ابي محمود روايت مي كند: امام رضا(ع) فرمود:
"رسول خدا(ص) فرمود: كسي كه به گوينده اي گوش فرا مي دهد و به او متمايل مي شود، به يقين او را پرستيده يا بندگي كرده است. پس اگر گوينده از سوي خدا باشد، آن فرد خدا را پرستيده است و اگر گوينده از سوي شيطان باشد او شيطان را پرستيده است."
وسايل الشيعه، ج27،ص128، حديث 33394 - عيون الاخبار الرضا، ج1، ص303، حديث 63- الكافي، ج6، ص434، حديث 24 (حديث مشابه از امام الجواد(ع))
تنها راه رستگاري اطاعت از خدا در طريقي است كه تعيين كرده نه در طريقي كه ما مي خواهيم. حديث شايان توجهي وجود دارد از امام صادق(ع) با توجه به دستور خدا به ابقليس براي سجده بر آدم(ع). در اينجا فقط قسمتي را كه به بحث مربوط مي شود را بيان مي كنيم: امام صادق(ع) مي فرمايد:
"ابليس گفت: من از او برترم. تو مرا از آتش و اورا از خاك آفريده اي (اعراف،12). بنابراين نخستين كسي كه قياس كرد ابليس بود كه خودبين شد. خودبيني نخستين گناهي بود كه انجام شد. ابليس گفت: پروردگارا! اگر مرا از سجده به او معاف كني، من تو را آنچنان پرستش خواهم كرد كه هيچ فرشته‌ي مقرب و هيچ رسولي نكرده است. پروردگار جواب داد: من از پرستش تو بي نيازم. همانا پرستشي را مي خواهم كه بگونه اي باشد كه من مي خواهم، نه بگونه اي كه تو مي خواهي. اما ابليس از سجود سر باز زد و خدا فرمود: خارج شو كه مطرود شده اي و تا روز قيامت نفرين من بر توست."(ص 77-78)
تفسير علي بن ابراهيم القمي، ج1،ص42 - بحارالانوار، ج11، ص141،حديث 7
حديث فوق چند مطلب را روشن مي كند. نخست اينكه خداوند بيان مي كند كه سجده بر آدم برابر است با پرستش خدا. به بيان ديگر تصديق آدم، پرستش خداست. دوم اينكه اگر فردي تا حدي خدا را پرستش كند كه هيچ كس آنچنان پرستشي نكرده باشد اما خليفه اش را تصديق نكند، پس به هيچ عنوان خدا را نپرستيده است.
در مجموع مي بينيم كه ابليس باور دارد، الله پروردگار اوست، چراكه مي گويد:"پروردگارا!"اما تا زمانيكه نمي خواهد خليفه‌ي خدا را بپذيرد، خودبين است و طريق ديگري را براي پرستش خدا پيشنهاد مي كند(طريقي وراي حكم خدا)! روح پرستش اطاعت از حكم خداست. بنابراين، اگر كسي راهي كه خداوند خواسته را آگاهانه پيروي نكند، مهم نيست عمل او چقدر بزرگ باشد؛ نه تنها هيچ سودي براي او ندارد، بلكه همانطور كه در انتهاي آيه‌ي فوق اشاره شد، نفرين خدا نيز شامل حال اوست.
براي اينكه خدا را در راهي كه مي خواهد پرستش كنيم لازم است از افرادي كه تعيين كرده اطاعت كنيم. در حديث معروفي روايت شده كه: امام صادق(ع) به نقل از امام علي(ع) مي فرمايد:
"من بنده اي از بندگان محمد(ص) هستم."
الكافي، ج1، ص90، حديث 5 و8، كتاب التوحيد، شيخ صدوق، ص174، حديث 3، الاحتجاج، ج1، ص210، بحارالانوار، ج3،ص283
هر مسلماني مي داند كه امام علي(ع) اولين كسي است كه يكتاپرستي را در جهان پذيرفته است؛ پس چگونه او مي گويد بنده‌ي پيامبر است؟ جواب اين است كه براي او جز بندگي خدا انتخاب ديگري وجود ندارد، اما در بندگي پيامبر و اطاعت از او در همه‌ي زمينه ها انتخاب ديگري هم هست. خدا در قرآن مي فرمايد:
"هر كه پيامبر را اطاعت كند، به راستي خدا را اطاعت كرده.(4:80)"
از حديث و آيه‌ي فوق مي توان نتيجه گيري كرد كه بندگي يامبر همانا بندگي خداست و راه ديگري براي بندگي خدا وجود ندارد چراكه اين تنها دري است كه خدا گشوده است.
البته گونه‌ي مخصوص عبادت كه همان سجده است تنها براي خداست. همه‌ي شيعيان دوازده امامي تنها براي خدا سجده مي كنند. اعمالي در عبادت هست كه ما دستور داريم تنها براي خدا بجا بياوريم مثل نماز و ركوع و سجود. انجام ندادن اين مناسك براي غير خدا، به تنهايي پرستش و اطاعت از فرمان رسول(صلي الله عليه و آله) و اهل بيت(عليهم السلام) است، كسانيكه آنرا فقط شايسته‌ي خدا دانسته اند. قابل توجه است كه ذات سجده براي بشر شرك نيست همانگونه كه پيش از حضرت آدم و حضرت يوسف اجرا شد اما خداوند از طريق رسول و امامانش به ما اطلاع داده كه انجام چنين كاري در قبال بشر ديگر جايز نيست. پس چنين عملي را شرك مي ناميم تنها به اين دليل كه برخلاف فرماني است كه خدا از طريق اهل بيت(ع) به ما دستور داده است، بنابراين جزو شرك در پرستش قرار مي گيرد. شرك شدن آن ناشي از ذات عمل نيست بلكه بخاطر عدم اطاعت از پروردگار است. در حقيقت، در دعايي پس از زيارت امام حسين(ع)، مي گوييم:
"خدايا! من براي تو نماز، ركوع و سجود بجا مي آورم... تو يگانه اي و هيچ كس شريك تو نيست... چراكه نماز، ركوع و سجود جز براي تو نبايد باشد."
كعبه تنها مسير سجده‌ي ماست؛ اما ما فقط براي خدا سجده مي كنيم. همچنين اگر يك شيعه در برابر مقبره‌ي امامي سجده‌ي شكر به جا بياورد، بايد قصد سجده اش فقط براي خدا باشد، نه براي امام(عليهم السلام).
همانطور كه ذكر شد، پرستش معناي وسيعي دارد كه محتواي بيشتر آيات قرآن است؛ اين معنا همان اطاعت همراه با خضوع بي نهايت است. اگر به جز افراديكه از سوي خدا منصوب شده اند، افراد ديگري را اطاعت كنيم، جز خدا را پرستيده ايم. و اگر نمايندگان خدا را اطاعت كنيم همانا خدا را پرستيده ايم. در حديثي روايت شده:
امام رضا(ع) فرمود:"ديده ام كه مردم مي پندارند بايد بنده‌ي ما باشند(براي مثل ما را بپرستند). نه! در خويشاوندي من با پيامبر(صلي الله عليه و آله)! پدران من نيز چنين نگفته اند؛ بلكه من گفته ام به يقين مردم در اطاعت خود را عبيد ما بدانند و در دين پيرو ما باشند."
الكافي، ج1، ص187، حديث 10، وسايل الشيعه، ج23، ص261، حديث29525، الامالي، الطوسي، ص22، حديث27، الامالي، المفيد، ص253، حديث3، بحارالانوار، ج25، ص279، حديث21
اما كسانيكه به خدا ايمان دارند، خدا را بيشتر دوست دارند، گرچه ستمكاران به هنگام ديدار عذاب دريابند كه همه قدرت ها از آن خداست و عذاب خدا بسيار سخت باشد.
در حديث زير امام صادق(عليه السلام) از آيه 167-165:2 استفاده مي كنند تا نشان دهد كه انتصاب امام جز از جانب خدا برابر است با پرستش غيرخدا وآتش جاودانه براي آن است:
جابر مي گويد:"از امام محمدباقر(عليه السلام) درباره اين آيه پرسيدم:"هستند مردماني كه معبوداني غيرازخدا براي خود برمي گزينند وآنها را همچون خدا دوست دارند."(2:165)"امام پاسخ مي دهند:"به خدا قسم كه آنان دوستان فلان، فلان وفلان هستند. آن مردمان آنان را به جاي اماماني قرار مي دادند كه خداوند براي مردم قرار داده است. و اين كلام حق تعالي است كه(امام آخر آيه فوق و دو آيه بعد از آن را تلاوت كرد كه بيان مي دارد آن معبودان كساني هستند كه به واسطه آن مردم تبعيت مي شوند):"ستمكاران به هنگام ديدن عذاب دريابند كه همه قدرت ها از آن خداست و عذاب خدا بسيار سخت باشد. در حال پديد آمدن عذاب رهبران از پيروان بيزاري جويند و پيوندها گسسته شود. پيروان خواهند گفت كاش بار ديگر به دنيا بازمي گشتيم و از پيشوايان گمراه بيزاري مي جستيم -همانطور كه آنها از ما بيزاري مي جستند- خداوند بدينگونه اعمالشان را همچون مايه حسرت پيش چشمانشان مي آورد و هرگز از آتش رهايي نخواهند داشت (2 - 165 تا 167)"سپس امام افزود:"به خدا قسم اي جابر آنان امامان ستمگري بودند و پيروانشان نيز."
الكافي، ج1، ص374، حديث 11 - كتاب الغيبة، النعماني، ص131، حديث12 - الاختصاص، شيخ مفيد، ص33 - بحارالانوار، ج72/69، ص137، حديث23
دوباره در حديث زير امام روايت مي كند"خواندن غير خدا"معادلست با"تبعيت از اماماني جزآنانكه خدا معين كرده". حديث از عبارت"ناصبي"استفاده كرده كه به معناي"تعيين كننده يا گمارنده"است."ناصبي"در لسان حديث شيعه در دو معناي نزديك به كار رفته است. معناي اول"كسيكه عليه اهل بيت جنگ افروزي مي كند"كه هماني است كه امروزه رايج است. به هرحال، معنايي كه به طور گسترده در احاديث ما استفاده شده است(و همينطور در حديث زير كه از پايان آن نيز مشخص است) معناي دوم است يعني"كسيكه امامي جزآنكه خدا قرار داده برگزيند".
در تفسير اين آيات:"در آب جوشان سپس به آتش افروخته درآيند و چون به آنها گفته شود: آنچه را شريكان خدا مي پنداشتيد كجا هستند؟ گويند: آنها را از دست داده ايم. بلكه پيش از اين چيزي را عبادت نمي كرديم. اينگونه خدا كافران را گمراه مي كند.(40 - 72 تا 74)، ظريث الكناسي روايت مي كند:
از امام محمدباقر(ع) پرسيدم:"فدايت شوم! وضعيت يكتا پرستاني كه در زمان حضرت محمد(ص) از ميان مسلمانان گنهكار شهادت داده اند، چيست؟ آنان در زماني مرده اند كه امامي نداشته اند و از ولايت شما بي اطلاع بوده اند."امام پاسخ داد:"آنها در قبرهايشان هستند و از آن بيرون نمي آيند(تا قيامت) و هر كسي از بين آنان كه كردار نيك داشته باشد و خصومتي نشان ندهد، براي رسيدن به بهشت براي او راهي خواهد بود كه خدا در غرب عالم قرار داده است. در روز قيامت خدا مقام آنان را با توجه به كارهاي نيك و بدشان تعيين خواهد كرد و آنان را به بهشت يا جهنم خواهد فرستاد. وضعيت آنان به مشيت الهي بستگي دارد. در مورد معلولين ذهني و كودكان نابالغ و غيره نيز اينگونه است. اما در مورد ناصبين از ميان مردم اهل قبله(كه همان مسلماناني هستند كه امام ساختگي برگزيده اند) بايد در قبرشان راهي باشد به جهنم كه خدا در شرق بنا نهاده است تا آتش، شعله، دود و غضب جهنم را بياورد. پس سرنوشت آنان آتش جهنم است(همانطور كه قرآن ذكر كرده است:)"سپس به آتش افروخته درآيند و به آنها گفته شود: آنچه را شريكان خدا مي پنداشتيد كجا هستند؟"(40 - 72 تا 74) معناي آن اين است كه امامي كه وراي انتصاب خدا برگزيده بوديد كجاست؟"
تفسير علي بن ابراهيم القمي، ج2، ص260، زير آيات 40 - 72 تا 74 - بحارالانوار، ج72/69، ص158، حديث3

معناي خواندن اولياي خدا چيست؟
در تفسير آيه:"و اين مساجد از آن خداست و كسي را با خدا نخوانيد. چون بنده خدا قيام كرد تا خدا را بخواند نزديك بود سر هم فرو ريزند.(19-72:18)"تعدادي از امامان ما روايت زير را نقل كرده اند كه نشان مي دهد خواندن امام علي(ع) برابر خواندن خداست. در اين جا تنها حديثي از امام سجاد(ع) آورده مي شود:
امام باقر(ع) فرمود:"پدرم گفته است:"اين مساجد از آن خداست و كسي را با خدا نخوانيد.(72:18) اينطور معني مي دهد كه هرآينه اماماني كه از اهل بيت محمد(ص) هستند(كساني كه مكان/مردم اي هستند براي پرستش خدا) بنابر اين پيشوايي جز آنان نگيريد. چون بنده خدا قيام كرد تا خدا را بخواند.(72:19) چنين معني مي دهد كه هنگاميكه حضرت محمد(ص) مردم را به ولايت علي(ع) خواند، قريشيان نزديك بود سر هم فرو ريزند(براي كشتن او)(72:19)."
تفسير فرات الكافي، ص511، زير آيات 19-72:18 - تفسير علي بن ابراهيم القمي، ج2، ص389، زير آيات 19-72:18- بحارالانوار، ج36، ص89، حديث16
بعد از ظهور اسلام مردمي كه به پيامبر(ص) و اهل بيت او ايمان نياوردند، هرگز دينشان مورد قبول خدا قرار نمي گيرد:
"اگر كسي آييني غير از اسلام برگزيند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيانكاران است.(3:85)"
در شرح آيه فوق امام صادق(ع) مي فرمايند:
"منظور كسي است كه ولايت ما را قبول نداشته باشد."المناجيب، ج4، ص283 - بحارالانوار، ج23، ص358، حديث12
كساني كه امامان را نفي مي كنند، مشرك هستند. عبدالرحمن بن كثير روايت كرده كه:
با امام صادق(ع) به حج رفته بوديم و پس از كمي حركت، امام(ع) از تپه اي بالا رفت كه منظره كعبه و جمعيت آشكار بود. امام(ع) نظري بر مردم افكند وگفت:"چه غلغله زيادي و چه كم هستنند زايران راستي!"داوود الراقي گفت:"اي پسر رسول خدا! نبايد خدا اعمال مردمي كه اينجا مي بينيم را بپذيرد؟"امام(ع) فرمود:"واي بر تو اي ابا سليمان! خداوند شرك به خود را نمي آمرزد و جز آن هركه را بخواهد مي آمرزد(4:116). كسي كه ولايت علي(ع) را انكار كند مانند بت پرست است."الاختصاص، المفيد، ص303 - بصايرالدرجات، ص358، حديث15- مستدرك الوسايل، ج1، ص157، حديث247 -بحارالانوار، ج27، ص181، حديث30

فطرت

تعداد بازديد:165     1388/12/7 7:40:51 ق.ظ

0 امتياز
0 تعداد

نظر کاربران:


ishia.blogfa.com -[1391/9/26 7:29:24 ق.ظ]

آقای مصطفی سلام چقدر حرف‌های شما تکان دهنده بود و من با همین یک پاراگراف شما فهمیدم تاحالا چقدر نادان بودم. الهی خدا خیرتان بدهد که با چنین عبارات کوتاه و شکننده و ویرانگری جوانان این مرز و بوم رااز بدبختی و فلاکت نجات می‌دهید. قطعاً سایت فطرت هم با این تذکار شما به‌خودش می‌آید و بساطش را جمع می‌کند و می‌رود دنبال کارش!!


مصطفی -[1391/5/22 11:22:11 ق.ظ]

سلام دوست عزیز: به خدا نهج البلاغه را یک بار بخوان تا بفهمی اسلام حضرت علی علیه السلام با اسلام تو چقدر فاصله دارد می دانم که قران را نمی خوانی و اگر هم بخوانی چیزی ازش نمی گیری ولی نهج البلاغه را بخوان تا بدونی اسلام چی هست و حضرت علی چه چیزی به فرزندانش یاد داد و اصلا تا بحال حضرت علی در نهج البلاغه نامی از ولایت اورده است...من هم فکرم مثل تو بود ولی نهج را خواندم و فهمیدم ...یا در سوره بقره وقتی خداوند عزوجل می فرماید....ومن امن فب الله ورسوله وکتبه والیوم الاخر ...و نامی از ولایت در قران نیامده است ...و ادم باید خودش تحقیق کند وبه نتیجه برسد نه دنبال حرف مردم برود ...ایا پس ما ملت شریف ایران اینقدر عقل و شعور نداریم که ایت الله فلانی را مرجع خود قرار بدیم...تا دینمان را به ما بیاموزد پس کجاست ان عقل ازاده ایرانی....والسلام

نظر شما درباره ی این مطلب
نام:
متن:
ایمیل:
ارسال این مطلب به دوستان
نام و نام خانوادگی فرستنده:
ایمیل گیرنده:

استفاده از مطالب این سایت با ذکر منبع بلامانع است
درباره ما   تماس با ما