نقدی بر اسلام شناسی شریعتی(10) قبلی
اینک بررسی طرح تعیین جانشین[1]

چون خلیفه اطمینان یافت که از ضربت ابو لؤلؤ عافیت نمی‌یابد در اندیشه‌ی وصیّت برای تعیین جانشین بر آمد. در آن چند روز که وی در بستر بود هر دم سخنی تازه می‌گفت. گاه افسوس می‌خورد که ابوعبیده، معاذ بن جبل و سالم غلام‌ ابی‌حذیفه زنده نیستند تا یکی از آنها را جانشین خویش سازد. زیرا درباره‌ی هر یک از ایشان جمله‌ای از پیامبر| شنیده است که نشانگر شایستگی ایشان برای زمامداری است.[2] زمانی هم برای شناسایی افراد، در این باره از آنها نظر خواهی می‌کرد تا بهتر بتواند جوانب طرح آینده خود را بسنجد. روزهای نخست چنین وانمود که درباره جانشین خود سرگردان است.

آن روزها گفتار‌های خلیفه سراسر رمز و شگفتی بود. وی در جمله‌ای با اشاره به علی بن ابی طالب× می‌گوید: اگر این مرد را به پیشوایی برگزینید شما را به راه راست راهبری خواهد کرد. با این حال با یاد کرد از ابو عبیده و معاذ و سالم، مرده آنها را بر زنده‌ی علی× ترجیح می‌دهد.کمترین تأثیر گفتارهای وی آن بود که همه‌ی معیارهای انتخاب زمامداری را در هم فرو ریخت. پس از آن اظهار نظر‌های متناقض، تشخیص راه صحیح برای مردم کاری بسیار دشوار بود.

او در فرجام، طرحی پیشنهاد کرد که هر فرد زیرکی می‌توانست از پیش بداند که علی بن ابی طالب× زمامدار نخواهد شد و در صورتی که او بخواهد به مخالفت با زمامدار برخیزد کشته شود. عمر، ابوطلحه انصاری را نزد خود خواند و به او گفت:

پنجاه نفر از انصار را برگزین و این شش نفر: عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن ابی وقاص و علی را در مکانی جمع کن و شما با شمشیرهای آخته بر درِ آن مکان بایستید. سه روز به آنها مهلت بده تا ایشان با مشورت هم یکی را از میان خویش اختیار کنند. اگر پنج نفر متّفق شدند و یکی مخالفت کرد، گردن او را بزن. اگر چهار کس اتفاق نمودند و دو کس مخالفت ورزید، دو مخالف را گردن بزن. اگر به دو دسته سه نفری تقسیم شدند، پسرم عبد الله هر گروه را انتخاب کرد حق به آنان داده شود. (تا برگزیده خود را اعلام کنند.) عبد الله از خود رأیی ندارد و فقط می‌تواند نظارت کند و در هنگام تساوی دو گروه، در جانب یکی از آنها باشد. اگر به قضاوت عبد الله رضایت ندادند به گفته گروهی عمل شود که عبدالرحمن در میان آنها است و سه نفر دیگر را اگر به مخالفت برخاستند، بکشید؛ اما اگر سه روز گذشت و کسی را انتخاب نکردند هر شش نفر را بکش و مسلمانان را رها ساز تا هر که را خواستند خلیفه گردانند.[3]

جوانب طرح

تاریخ زندگی خلیفه دوم، سراسر جلوه سیاست پیشگی است. طرح شورای شش نفری خلافت از سوی خلیفه‌ی دوم نشانی از اوج ابتکار و سیاست ایشان است. هر گاه جوانب طرح مورد بررسی و دقت قرار گیرد دانسته می‌شود که عمر بن خطاب تا چه حدّ چاره جو، فرصت سنج و به سیاست آشنا بوده است. معاصران تیز هوش وی نیز خوب می‌دانستند که خلیفه به چه علت چنین طرحی را پیشنهاد کرده است؛ جز اینکه تا زمان نگذشت ژرفای کردار او معلوم نشد.آینده نشان داد که خلیفه چه جوانبی را در نظر داشته است و وصیت او بر چه اموری تأثیر نهاد.

õ õ õ

نخست باید دانست روابط خویشاوندی و عقیدتی این شش نفر با یکدیگر چگونه است!

1. سعد بن ابی وقاص پسر عموی عبدالرحمن و هر دو از قبیله بنی زهره‌اند. سعد سالها از علی× کینه در دل داشت. زیرا دایی‌های او از قبیله عبدشمس به دست ایشان کشته شده بودند.

2. طلحه، مرد دیگر شورای خلافت، دشمن دیرینه علی× و دوست ظاهری عثمان و پسر عموی ابوبکر بود. در جنگ بدر پدرش به دست علی× کشته شد و پس از خلافت ابوبکر، روابط قبیله او (بنی تیم) و بنی هاشم به تیرگی گرایید.

3. عبد الرحمن بن عوف (شوهر خواهر عثمان) از طایفه بنی زهره است که از دیرباز رقیب سر سخت بنی هاشم بود.

4. عثمان بن عفّان از طایفه بنی‌امیّه.

5. زبیر بن عوّام(پسر صفیه، عمه‌ی رسول خدا| و شوهر اسماء، دختر ابوبکر).

6. علی بن ابی طالب× از طایفه بنی‌هاشم.

طرح شورای خلافت برخوردار از تدابیری است که به دو مورد آن اشاره می شود:

1. تدبیرهای نهفته طرح، چنان در پوشش بی نظری و خیرخواهی ارایه شد که جز افراد بسیار هوشمند نتوانند به ژرفای آن پی ببرند

2. خلیفه با اینکه بهتر از هر کس به جوانب طرح خود آشنا بود و می‌دانست با آن طرح چه کسی به خلافت می‌رسد از تعیین نام او و مسؤلیت سپاری به او خودداری کرد.[4]


[1]. این گفتار را از کتاب پس از غروب، نوشته‌ی یوسف غلامی ارایه می‌کنیم.

[2]. علامه امینی(ره) می‌نویسد: چگونه برای فضیلت و زمامداری آن سه تن فقط یک حدیث کافی است، ولی برای برتری علی× هزاران حدیث کافی نیست! (الغدیر، ج 5، ص 361.)

[3]. تاریخ الامم والملوک، ج 3، ص 192.

[4]. برای اطلاع بیشتر در این باره به کتاب پس از غروب، ص 295 - 299 مراجعه کنید.

بعدی